گروه نجوم و ستاره شناسی سدنا

sedna astronomy group

کوتوله های سفید به خارج از خوشه ستاره ای پرتاب شدند

کوتوله های سفید به خارج از خوشه

ستاره ای پرتاب شدند

 

هابل در تصوير خود از خوشه اي کروي، سبب نمايان شدن رفتاري جديد از سوي کوتوله هاي سفيد شد.
 
 

هنگامی که ستاره ای خورشید مانند خالی از سوخت می شود به غولی سرخ تبدیل می شود، سپس گازها از اطراف مرکز ستاره دور می شوند و در نهایت هسته به صورت کوتوله ای سفید باقی می ماند. در آن هنگام دیگر عنصری برای تداوم چرخه هسته ای در ستاره وجود ندارد و گازها نمی توانند بر گرد ستاره باقی بمانند از این رو طی میلیاردها سال ستاره سرد و خاموش می شود و گرمای خود را به صورت تابش به عالم می بخشد. اما در بعضی مواقع هنگامی که ستاره به آخرین لحظات عمر خود می رسد، کوتوله های سفید موجود در مرکز، پس زنی قدرتمندی را انجام می دهند و سبب می شوند که خودشان در فضا پرتاب شوند، این پرتاب آنقدر قدرتمند است که آنها را از زیستگاهشان در خوشه های ستاره ای نیز جدا می سازد.

تصوير هابل از خوشه کروي، تقسيم بندي ستارها و مواضع کوتوله هاي سفيد در اين خوشه.

 

 

این کشف جدید نیز ساخته اخترشناسان دانشگاه بریتیش کلمبیا (British Columbia) است. آنها بررسی های خود را بر روی خوشه ای کروی با نام NGC 6397 انجام دادند. این خوشه ستاره ای  یکی از اجرام نزدیک به ما و وابسته به کهکشان راه شیری است.

 

آنها ابتدا ستارگان این خوشه را بر اساس جرم دسته بندی کردند و سپس محل قرار گیری آنها را تخمین زدند. آنها انتظار داشتند که ستاره های پرجرم در مرکز و ستاره های کم جرم در اطراف خوشه قرار داشته باشند. و این دقیقا همان چیزی است که آنها در این خوشه مشاهده کردند.

 

به جهت برخی دلایل، کوتوله های سفید به پیرامون خوشه پرتاب شده بودند.  به هر حال آنها کار را با بررسی ستاره های مشخص و معمولي شروع، و فرآيند تبديل به کوتوله شدن را بررسي کردند. 

 

سوال این بود که چه فرآیندی سبب شده تا کوتوله های سفید در آن موقعیت غریب قرار بگیرند؟

 

«هاروی ریچر» (Harvey Richer)، از اخترشناسان UBC و برخی دیگر از همکارانش با شبیه سازی های کامپیوتری به این نتیجه رسیدند که در هنگام تولد این کوتوله ها، آنها جرم بسیار زیادی را از خود به بیرون پرتاب کردند. اگر این میزان جرم تنها از یک جهت بیرون ریخته باشد، این پدیده شکل گرفته است. در حقیقت وقوع چنین حالتی مانند موتور موشکی است که طبیعت آن را ساخته است.

 

ریچر می گوید: " ما انتظار داشتیم که کوتوله های سفید در مرکز این خوشه مستقر باشند، اما اکنون با بررسی های انجام شده نظر ما بر این است که کوتوله های سفید در هنگام تولدشان دچار پس زنی ماده شده اند و این موضوع سبب شده تا آنها با سرعت 3 تا 5 کیلومتر برثانیه، از مرکز به سمت خارج خوشه حرکت کنند."

 

منبع: Universe Today

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 4 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

اسرار جت‌هاي خروجي از ستارگان آشكار شد

اسرار جت‌هاي خروجي از ستارگان

آشكار شد

 

منجمان به كمك آرايه SMA توانستند به بهترين شواهد ممكن، مبني بر خارج شدن ماده از يك ستاره جوان در حال شكل گيري دست يابند.
 
 
منجمان به بهترين شواهد ممكن، از خارج شدن ماده از يك ستاره جوان در حال شكل گيري دست يافته‌اند. اين مواد به صورت مارپيچ به سمت بيرون ستاره در چرخش است و به شكل جت‌هاي فواره‌ مانندي از آن خارج مي‌شود. حركت مارپيچي جت‌ها به ستاره كمك مي‌كند تا با جذب اندازه حركت زاويه‌اي از ديسك برافزايشي احاطه كننده‌ي آن رشد كرده و بزرگ‌تر شود.
نمايي خيالي از پيش ستاره‌ي درحال شکل گيري و جت‌هاي آن

«كيژو ژانگ»(Qizhou Zhang) منجم مركز اخترفزيكي هاروارد-اسميت سونيان مي‌گويد:"نظريه‌پردازان مي‌دانند كه يك ستاره به هنگام شكل‌گيري بايد اندازه حركت زاويه‌اي از دست دهد و اكنون ما شواهدي را مشاهده مي‌كنيم كه اين نظريه را تاييد مي‌كند".

اندازه حركت زاويه‌اي تمايلي است كه اجرام در حال چرخش براي ادامه‌ي حركت چرخشي از خود نشان مي‌دهند. اين تمايل به شكل‌گيري اوليه ستاره مربوط مي‌شود زيرا يك ستاره در مركز يك صفحه‌ي در حال چرخش از گاز هيدروژن تشكيل مي‌شود. ستاره با جذب بيشتر ماده از اين صفحه رشد كرده و تا زماني ‌كه گاز، اندازه حركت اضافي خود را آزاد نكند نمي‌تواند به یک ستاره تبدیل شود.

با نزديك شدن هيدروژن به ستاره، بخشي از آن بصورت قائم بر ديسك و در خلاف جهت (مانند خارج شدن آب از لوله آتش نشاني) همچون يك جت از دو طرف به بيرون پرتاب مي‌شود. اگر گاز حول محور جت، حركت مارپيچي داشته باشد آنگاه هنگام خروج از ستاره با خود اندازه حركت زاويه‌اي به همراه خواهد داشت و موجب می‌شود بخشی از اندازه حرکت ستاره از دست برود.

يك تيم بين المللي از منجمان به استفاده از آرايه‌ي زير‌ميلي‌متري (SMA)، جرمي را به اسم «هربيگ-هارو ۲۱۱»(HH۲۱۱) در فاصله‌ي ۱۰۰۰ سال نوري در صورت فلكي برساووش مشاهده كردند.HH۲۱۱ يك جت دوقطبي است كه با سرعت مافوق صوت در فضاي ميان ستاره‌اي حركت مي‌كند. پيش ستاره‌ي مركزي كه جرمش ۶ درصد جرم خورشيد است ۲۰۰۰۰ هزار سال عمر دارد و در نهايت به اندازه‌ي ستاره‌اي مانند خورشيد خواهد شد.

جت‌هاي خارج شده از ستاره. رنگ آبي متعلق به جتي است که به ما نزديک مي‌‌شود و قرمز نشان دهنده‌‌ي جت دور شونده است. جت‌ها با برخورد به مولکول‌هاي هيدروژن اطراف آن ها را برانگيخته مي‌کنند.

منجمان دلايل واضحي براي چرخش در جت دوقطبي پيدا كردند. گاز داخل جت همزمان با اينكه با سرعت بيش از ۴۸۲۷ كيلومتر در ساعت به اطراف مي‌چرخد، با سرعت ۳۲۲۰۰۰ كيلومتر بر ساعت نيز از ستاره به بيرون پرتاب مي‌شود.

ژانگ چنين توصيف مي‌كند كه:"HH۲۱۱ در اصل يك گرداب معكوس است و بجاي اينكه شاهد چرخش آب به اطراف و پايين آمدنش بطرف گودي پايين باشيم، مي‌بينيم كه گاز درون آن به سمت بيرون چرخيده و خارج مي‌شود".

در آينده‌ي دورتر، رصدخانه‌هاي زميني جديد نگاه تیزبین خود را به اين ستاره و ستارگان تازه متولد ديگر معطوف خواهند كرد.


منبع: مركز اخترفيزيك هاروارد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 4 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

کهکشانی بدون ماده‌ی تاریک، معمایی جدید برای اخترشناسان

کهکشانی بدون ماده‌ی تاریک،

معمایی جدید برای اخترشناسان

 

اخترشناسان کهکشانی یافته‌اند که بر خلاف پیش‌بینی نظریات، خالی از ماده‌ی تاریک است. توضیح دادن علت این پدیده، کار ساده‌ای نیست.
 
 
اخترشناسان فرض می‌کنند که ماده تاریک در تمام عالم منتشر شده است اما مطالعات جدید نشان می‌دهند که یک کهکشان مارپیچی خالی از این ماده به نظر می‌رسد و توضیح این موضوع برای اخترفیزیکدانان کار ساده‌ای نیست.
NGC 4736 کهکشاني در فاصله‌ي ۱۵ ميليون سال نوري از ما که به نظر مي‌رسد فاقد ما‌ده‌ي تاريک است

در نواحی خارجی اغلب کهکشان‌ها، سرعت ستارگان بیشتر از مقدار پیش‌بینی شده با توجه به جرم قابل مشاهده‌ی کهکشان است. مجموع جرم تمام بخش‌های قابل مشاهده مانند ستاره‌ها و گازهای داخلی، نمی‌تواند به قدر کافی نیروی گرانش تولید کند تا اجرام را با چنین سرعتی در کهکشان نگه دارد، نتیجه آن است که بخشی از جرم کهکشان گم شده است.

اغلب اخترشناسان معتقدند که این جرم گم شده، از جوهری نامرئی ساخته شده است، که به آن لقب ماده تاریک را داده‌اند. ماده تاریک همچون هاله‌ای بزرگ اطراف هر کهکشان را احاطه کرده است. امکان دیگری هم وجود دارد و آن این است که نیروی گرانش رفتاری غیر منتظره را از خود نشان ‌دهد که در آن صورت باید به فکر اصلاح قوانین مکانیک نیوتن بود که در نظریه‌‌‌ی MOND مطرح می‌شود.

در کهکشان مارپیچی NGC۴۷۳۶ هر چه از تراکم مرکز دورتر شویم سرعت چرخش نیز کمتر می‌شود. در نگاه اول، منحنی سرعت چرخش ستاره‌ها نسبت به فاصله از مرکز درست مانند حالتی است که ماده‌ی تاریک وجود نداشته باشد و هنگامی که شما از انبوه ستارگان مرکزی فاصله بگیرید، گرانش کم می‌شود، بنابراین حرکت به دور مرکز نیز کم سرعت‌تر خواهد شد.

در بار اول، اندازه گیری های انجام شده تا فاصله‌ی ۳۵۰۰۰ سال نوری از مرکز کهکشان انجام شده بود و بنابر این، داده‌ها برای نتیجه گیری کلی کافی نبود. بنابراین تیمی از اخترشناسان در لهستان، محاسبات گسترده و پیچیده تری انجام دادند .

آن‌ها توانسته‌اند راهی پیدا کنند که منحنی سرعت چرخش را از راهی دیگر به دست آورند و آن، اندازه گیری چگالی گاز هیدروژن در بخش‌های بیرونی کهکشان است. بر طبق مدل ریاضی آن‌ها، ستارگان معمولی و گاز موجود در این کهکشان می‌توانند تمام جرم موجود در NGC۴۷۳۶ را تامین کنند.

«جرگ دیمند»(Jürg Diemand) اخترفیزیکدان دانشگاه کالیفرنیا می‌گوید:" اگر این موضوع درست باشد، آن‌گاه باید گفت که این کهکشان حاوی مقدار کمی ماده تاریک است یا کاملا خالی از آن خواهد بود. این موضوع بسیار شگفت انگیز است."

او همچنین افزود:" روش‌های بسیاری شامل مطالعه چگونگی حرکت کهکشان‌ها درون خوشه‌ها و محاسبات درخشندگی پس از انفجار بزرگ وجود دارد که همگی مدارکی از وجود ماده تاریک هستند."

با این وجود هنوز مشخص نیست که با توجه به نظریات کنونی، چطور ممکن است کهکشانی هاله‌ی ماده‌ی تاریک نداشته باشد و یا بدون این که گسسته شود هاله‌ی خود را از دست بدهد. در هر صورت برای اظهار نظر دقیق‌تر، به مشاهدات و محاسبات بیش‌تری نیاز است.

منبع:نیو ساینتیست

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 4 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

بزرگ‌ترين دوچشمي جهان چشم گشود...

بزرگ‌ترين دوچشمي جهان چشم

گشود

 

دانشمندان با ساختن یك تلسكوپ دوچشمی بزرگ، برای نخستین بار با دید دو چشمی به اجرام نجومی دوردست نگریستند.
 

این تلسكوپ دو چشمی بزرگ (LBT) دو آینه یكسان به قطر ۴/۸ (هشت و چهار دهم) متر دارد و در ارتفاع ۳۴۵۰ متری روی قله «گراهام»(Graham)‌ در جنوب شرق آریزونا نصب شده است. ایده‌ اولیه آن در اوایل دهه ۱۹۸۰ طرح‌ریزی شده و ساخت آن با همكاری بیش از ۱۵ موسسه تحقیقاتی در اواخر سال ۲۰۰۷ پایان یافته است. سطح دریافت نور این تلسكوپ معادل یك تلسكوپ ۸/۱۱ (يازده و هشت دهم) متری و قدرت تفکیک آن معادل یک تلسكوپ ۸/۲۲ (بيست و دو و هشت دهم) متری است.

تلسكوپ‌های دو چشمی از دو آینه یكسان كه پهلو به پهلوی یكدیگر قرار دارند، ساخته شده‌اند. آینه‌های آن‌ها طوری تنظیم می‌شوند كه هر دو دقیقا به یك جهت نشانه بروند. به كمك این تلسكوپ‌ها ستاره شناسان می‌توانند اجرام دوردست را با دقت بیش‌تری بررسی كنند.

نماي نزديک از چشماني به سوي آسمان

آینه‌های LBT در یك كوره بزرگ چرخان ریخته گری شده و هر دو تحت شرایط یكسان،‌ صیقل داده شده‌اند. در ساخت این آینه‌ها از روش‌ اپتيك سازگار استفاده شده تا اثر آشفتگی‌های جوی حذف شود.

ساختمان اصلی LBT در ایتالیا ساخته شده و در سال ۲۰۰۲ به قله گراهام منتقل شده است. در سال ۲۰۰۳ یكی از آینه‌‌ها به كوه گراهام منتقل شد و در ۲۰۰۴ نصب و به عنوان آینه اول تنظیم شد. آینه دوم در سال ۲۰۰۵ نصب و تنظیم شد. نخستین دوربین «پانورامیك» (Panoramic ) تلسكوپ، با قدرت تفكیك ۳۶ مگاپیكسل در سال ۲۰۰۵ و دوربین دیگر آن در سال ۲۰۰۷ نصب شد و سرانجام در ‍۱۱ و ۱۲ ژانویه ۲۰۰۸ این تلسکوپ نخستین تصاویر نجومی خود را ثبت کرد.

نخستین تصاویر LBT كه به تازگی منتشر شده‌، كهكشان مارپیچی NGC ۲۷۷۰ را هدف قرار داده‌اند. NGC ۲۷۷۰ با ۱۰۲ میلیون سال نوری فاصله، تقریبا در همسایگی كهكشان ما است و قرص تختی از ستاره‌ها و گازهای داغ دارد که ما آن را به صورت مایل می‌بینیم.

در این تصویر كه از تركیب نورهای فرابنفش و سبز به دست آمده،‌ انبوه ستاره‌های داغ تازه شكل گرفته در بازوهای كهكشان دیده می‌شوند.
‌در این تصویر، در تركیب دو نور قرمز پررنگ، ستاره‌های سردتر و قدیمی‌تر كهكشان كه توزیع یكنواخت‌تری هم دارند دیده می‌شوند.

 

 

 

 

 

 

 

 

به گفته دانشمندان دید دوچشمی تلسکوپی یك پیشرفت بزرگ و یك مرحله جدید در علم ستاره شناسی به شمار می‌رود.

منبع: EurekAlert

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 4 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

سه مدارگرد مریخ، کاوشگر فونیکس را پشتیبانی می‌کنند.........

سه مدارگرد مریخ، کاوشگر فونیکس

 را پشتیبانی می‌کنند...

 
ناسا و آژانس فضایی اروپا در حال انتقال سه فضاپیمای مدارگرد مریخ به مداری هستند تا بتوانند فرود کاوش‌گر فونیکس ناسا را در خرداد ماه 87 به دقت نظارت و کنترل کنند.
 

مريخ‌نشين «فونیکس»(سیمرغ) در مرداد ۸۶ به فضا پرتاب شد و ۴ خرداد ماه سال آینده در لبه‌های جنوبی کلاهک یخی قطب شمال مریخ فرود خواهد آمد. این کاوشگر در اولین اقدام خود به منظور جستجوی مولکول‌های آلی مرکب و همتافت، به حفاری و کندن نمونه‌هایی از یخ و خاک موجود در آنجا می‌پردازد تا با بررسی آن به این نتیجه برسد که آیا در زمان‌های گذشته شرایط آن‌جا برای حیات مناسب بوده است یا خیر. در این بین سه مدارگرد اکتشافی مریخ، فرود فونیکس را نظارت و به آن در برقراری ارتباط با زمین کمک خواهند کرد.

ورود کاوشگر فونیکس به جو مریخ با سرعت 20.000 کیلومتر در ساعت

فضاپیمای سریع السیر مریخ(متعلق به آژانس فضایی اروپا) که از سال ۲۰۰۳ در حال گردش به دور این سیاره سرخ فام است، قبل از ورود فونیکس به جو مریخ طیف‌سنج‌های خود را به کار خواهد گرفت تا چگالی جو مریخ را که می‌تواند مسیر حرکتی کاوشگر را در حین ورود تحت تاثیر قرار دهد اندازه گیری نماید. همچنین سعی می‌کند تا میزان گرم شدن جو مریخ را به علت عبور کاوشگر بررسی کند. مدیران این ماموریت، پیش از این و از آبان ماه امسال با اعمال تغییرات جزئی در مدار فضاپیمای سریع السیر مریخ، توانایی آن را به عنوان پیوند ارتباطی بین زمین و فونیکس آزمایش کرده بوند، به‌طوری‌که اکنون دقیقا در مداری قرار گرفته است که می‌باید بر فرود فونیکس نظارت کند.

فضاپیمای اودیسه مریخ ناسا نیز که از سال ۲۰۰۱ در مدار قرار گرفته است به هنگام نزدیک شدن فونیکس به سطح مریخ، آنتنی را به سوی آن نشانه خواهد رفت تا ارتباطات مخابراتی این کاوشگر را از طریق آنتن دیگری که به سمت زمین نشانه رفته است تقویت کند.

مدارگرد اکتشافی مریخ (MRO) – آخرین فرستاده‌ی ناسا به مریخ در سال ۲۰۰۶- در تاریخ ۱۷ بهمن ماه امسال موتورهای خود را اندکی روشن کرد تا مدار خود را برای فرود فونیکس تعدیل و تنظیم نماید. این مدارگرد در اواخر فروردین (و یا اوایل اردیبهشت آینده) یک بار دیگر یک تصحیح مداری را انجام خواهد داد.

در صورتی که فضاپیمای اودیسه به هر دلیلی نتواند وظیفه‌ی تقویت مخابراتی خود را انجام دهد، MRO همچون مارس اکسپرس آمادگی خواهد داشت تا در طول مدت فرود فونیکس، ارتباطات مخابراتی آن را دریافت و ارسال نماید.

منبع : space.newscientist.com

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 4 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

يك پيغام..........

سلام بر تمام ايرنيان عزيز.
سال نو نزديكه و وقته انجام بعضي از كارها.

من كه تمام كارهام رو انجام دادم.
 
راستي نزديك بود يادم بره.

اونهايي كه دلشون ميخواد از گذاشتن جديد ترين مقاله ها در وبلاگ باخبر بشن حتما در خبرنامه عضو بشن.


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 3 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 4 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 3 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

چشمان اسپیتزر، ابزاری مناسب برای جستجوی الماس‌های فضایی

چشمان اسپیتزر، ابزاری مناسب برای

 جستجوی الماس‌های فضایی

 

ممکن است الماس روی زمین سنگی کمیاب باشد، اما در کمال شگفتی در فضا به وفور یافت می‌شود و تلسکوپ بسیار حساس فروسرخ اسپیتزر ابزاری ایده‌آل برای پیدا کردن این الماس‌هاست.......
 
 

با استفاده از شبیه‌سازی‌های رایانه‌ای، محققان روشی را برای یافتن الماس‌ها در فضا ابداع کرده‌اند. این الماس‌ها که تنها چند نانومتر قطر دارند، ۲۵ هزار بار از دانه‌های شن کوچک‌تر هستند، خیلی کوچک‌تر از آنکه به درد حلقه‌ی نامزدی بخورند! ولی منجمان بر این عقیده‌اند که این ذرات بسیار کوچک حاوی اطلاعات با ارزشی در رابطه با چگونگی تکامل مولکول‌های کربنی هستند که اساس حیات روی زمین را تشکیل می‌دهند.
این تصویر هنری، تعدادی الماس کوچک را در نزدیکی یک ستاره­ی داغ نشان می­دهد. الماس­ها در فضا به وفور یافت می­شوند.

دانشمندان برای اولین بار در دهه‌ی ۸۰ میلادی به تحقیق در رابطه با وجود الماس در فضا پرداختند. علت این تحقیق، یافتن مقادیر زیادی از الماس‌های نانومتری در شهاب‌سنگ‌هایی بود که به زمین برخورد کرده بودند. منجمان دریافتند که حدود ۳ درصد از کل کربن موجود در شهاب‌سنگ‌های بررسی شده را الماس‌های نانومتری تشکلی می‌دهند. در صورتی که شهاب‌سنگ‌ها را به عنوان نوعی از گرد و غبار موجود در فضا بدانیم، محاسبات نشان می‌دهند که تنها یک گرم از گاز و غبار ابرهای کیهانی می‌تواند تا ۱۰۰۰۰ تریلیون نانوالماس داشته باشد!

«چارلز باشیلچر»(Charles Bauschlicher) از مرکز تحقیقاتی ایمز ناسا(Ames Research Center) به نکته‌ی جالبی اشاره می‌کند: "سوالی که همیشه از ما پرسیده می شود این است که اگر نانوالماس‌ها این قدر فراوانند، چرا ما کم‌تر آن‌ها را مشاهده می‌کنیم؟" در حقیقت ما فقط دو بار آن‌ها را مشاهده کرده‌ایم. "حقیقت این است که ما تا به حال به قدر کافی در رابطه با خواص الکترومغناطیسی و فروسرخ نانوالماس‌ها نمی‌دانستیم که بتوانیم آن‌ها را آشکارسازی نماییم".

برای حل این معما، باشیلچر و تیم تحقیقاتی وی به کمک نرم‌افزارهای رایانه‌ای، شرایط میان‌ستاره‌ای را برای حالتی که سرشار از نانوالماس‌ها باشد، شبیه‌سازی کردند. نتایج شبیه‌سازی آن‌ها نشان می‌دهد که این نانوالماس‌ها در طول موج‌های فروسرخ ۴/۳ تا ۵/۳ میکرومتر و ۶ تا ۱۰ میکرومتر به شدت می‌درخشند یعنی همان طول موج‌هایی که اسپیتزر به آن‌ها حساس است.

منجمان باید قادر باشند تا بتوانند این الماس‌های سماوی را با بررسی آن‌ها در نور فروسرخ تشخیص دهند. همان‌طور که نور مرئی با گذر از منشور به رنگ‌های سازنده‌ی آن –هفت رنگ رنگین کمان- تجزیه می‌شود، نور فروسرخ هم در برخورد با مولکول‌های مختلف، به اجزای مختلفی تقسیم می‌گردد. نکته‌ی جالب اینجاست که هر مولکول اثر خاص خود را بر نور فروسرخ می‌گذارد به نحوی که با بررسی این اثرانگشت می‌توان نوع مولکول را تشخیص داد. دانشمندان از چنین روشی برای تشخیص نانوالماس‌ها استفاده خواهند کرد.

اعضای تیم تحقیقاتی گمان می‌کنند این‌که نانوالماس‌ها تا کنون به راحتی پیدا نشده‌اند به این دلیل است که منجمان از ابزار مناسبی برای رصد استفاده نمی‌کردند و به علاوه محل‌های درستی را نیز بررسی ننموده‌اند. الماس از اتم‌های کربن به هم فشرده تشکیل می‌شود بنابراین برای ایجاد اثرانگشت مناسب در طول موج فروسرخ، نیاز به نور ماوراء بنفش با شدتی زیاد است. بنابراین بهترین مکان برای جستجوی نانوالماس‌ها درست در مجاورت یک ستاره‌ی داغ است.

وقتی منجمان دریابند که باید کجا دنبال نانوالماس‌ها بگردند، قدم بعدی بعدی حل معمای چگونگی شکل‌گیری این نانوالماس‌ها در فضای میان‌ستاره‌ای است.

«لوییس آلاماندولا»(Louis Allamandola) یکی از محققان مرکز تحقیقاتی ایمز به این نکته اشاره می‌کند که: "الما‌س‌های فضایی در مقایسه با الماس‌های زمینی  تحت شرایط متفاوتی شکل می‌گیرند". او می‌افزاید که الماس‌های زمینی تحت فشار زیاد و در اعماق زمین شکل می‌گیرند، جایی که دما نیز بسیار بالاست. این در حالی است که الماس‌های فضایی در ابرهای مولکولی سرد یافت می‌شوند. جایی که فشار میلیاردها بار کم‌تر از فشار اعماق زمین است و دما به زیر ۲۴۰- درجه سانتی‌گراد می‌رسد.

آلاماندولا اضافه می‌کند: "اکنون که ما می‌دانیم کجا را باید جستجو نماییم، تلسکوپ‌های فروسرخ نظیر اسپیتزر می‌توانند به ما در بررسی این نانوالماس‌ها کمک کنند".

منبع: ناسا

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 2 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

گزارش تصويري خسوف ۲ اسفند ۱۳۸۶

گزارش تصويري خسوف ۲ اسفند

۱۳۸۶

 

تنها قمر زمين بار ديگر در پناه سایه سياره مادر خود قرار گرفت. گرفت ماه اين بار از نيمه شرقي ايران به صورت جزئي و از بخش‌هايي از نيمه غربي به صورت کلي در آسمان صبحگاهي ديده شد. اين آخرين خسوف کلي آسمان ايران تا پيش از آغاز دهه ۱۳۹۰ بود.
 
 

 

خسوف در آسمان تهران، روش نوردهي دومرحله‌اي. عکس از ايليا تيموري 
مراحل گرفت، عکس از علي نوروزي
گرفت کلي، عکس از محدثه عظيم لو-کانادا.

هوای صاف در برخی از شهرها هدیه‌ای بود تا رصدگران بتوانند مشاهدات خود را از این پدیده جذاب ثبت نمایند. گرفت در ساعت 4:04 آغاز شد و از آن زمان تا هنگام غروب در عرض‌های مختلف انبوه نگاه ها به آسمان دوخته شده بود. در این گزارش حاصل نگاه‌ها را به تصویر می‌کشیم.

 

ماه گرفت کلی زمانی روی می‌دهد که ماه از میان سایه زمین عبور کند، یا به عبارت دیگر زمین میان خورشید و ماه قرار بگیرد. به هنگام وقوع خسوف کلی، ابتدا ماه به بخش نیم‌سایه زمین وارد می شود، تشخیص این مرحله به علت ضعيف بودن میزان تاريکي نيم‌سایه دشوار است، اما با تاریک شدن تدریجی ماه به سايه می‌توان لغزیدن ماه به درون سایه زمین را مشاهده کرد. گرفت جزئي از لبه غربی ماه و در بيشتر مناطق ايران کمي پيش از سپيده‌دم آغاز شد.

 

خسوف کلی در ساعت 6:30 شروع شد. وفتی ماه به بخش تمام سایه زمین وارد می‌شود، می‌توان انحنای سایه زمین را روی ماه دید، با کامل شدن خسوف، ماه بر خلاف انتظار کاملا تاریک نمی‌شود بلکه به رنگ قرمز مایل می‌شود، چراکه اندکي از نور خورشید به سبب گذر از جو زمین به تمام سايه زمين و به سطح ماه مي‌رسد. بيشتر طول موج‌هاي اين نور در گذر از جو زمين جذب مي ‌شود و بخش قرمز طيف در سايه زمين منتشر

لحظات قبل از ورود کامل به تمام سايه، عکس از محدثه عظيم لو-کانادا.
لحظات آغاز خسوف جزئي. عکس از کامبيز خالقي
خسوف در آسمان شيراز. عکس از محمد انصاري

مي‌شود و این موضوع در نهایت سبب روشن شدن ماه به رنگ سرخ مسي می‌گردد که ميزان روشنايي و رنگ آن وابسته به وضعيت قرارگيري ماه نسبت به مرکز و لبه‌هاي سايه و ميزان غبار و پوشش ابر در جو زمين است. 

 

در مرحله گرفت کلي خورشید برای مناطق غربی طلوع نکرده بود و ماه هنوز در لب افق غربي ديده مي‌شد که موقعیت را برای رصد گرفت کلی هموارتر می‌کرد. در این حالت ساکنان شمال غرب ایران بهترین شرایط رصدی را داشتند. از آن پس ماه با غروب خود در ایران، ادامه نمایش خود را به قاره‌های اروپا، آمریکا، آفریقا و بخش کوچکی از خاورمیانه نشان داد و آنها بودند که می‌توانستند شاهد پایان خسوف کلي باشند.

 

همچنین ماه به علت سکنی در صورت فلکی اسد، مقارنه زیبایی را با ستاره قلب الاسد و زحل به نمایش گذاشت. هرچه زمان می‌گذشت و به طلوع خورشید نزدیک می‌شدیم، ماه از قلب الاسد فاصله ‌می گرفت و به زحل نزدیک می‌شد.

مراحل گرفت، مهدي زماني

خسوف بر فراز زاينده رود. عکس از محمد سلطان الکتابي
خسوف در آسمان همدان. عکس از محمد طاهر پيله ور

 

به نظر می‌آید که ما باید در هر ماه کامل، یعنی در هر بدر که زمین از بین خورشید و ماه می گذرد، شاهد خسوف باشیم. اما بر خلاف انتظار به دليل آن ‌که ماه در مداری با اختلاف 5 درجه نسبت به دايره البروج (صفحه مداري زمين) به دور زمين در گردش است هر ماه شاهد گرفت ماه يا خورشيد نخواهيم بود. نقاط تقاطع این دو سطح مداری را گره می‌نامند. هرگاه ماه و خورشید به گره نزدیک باشند یک خسوف رخ می‌دهد، و گرفت بعدی که جزئی است در 26 مرداد 1387 رخ‌ می‌دهد و از ایران نیز تمام مراحل آن قابل رویت است. اما برای گرفت کلی بعدی قابل مشاهده در ايران باید تا 25 خرداد 1390 صبر کنیم. براي مطالعه بيشتر در اين‌باره مقاله گرفت‌هاي آينده در آسمان ايران و جهان  را ببينيد.

 

مطالب مرتبط: راهنماي گرفت و گالري سايت spaceweather 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 3 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

در اعماق آسمان

در اعماق آسمان

 

ژوئيه سال ۱۰۵۴ میلادی به ناگاه ستاره‌اي در آسمان و در محدوده صورت فلکی ثور منفجر شد و روشنايي آن به‌قدري افزايش يافت كه رصدگران چینی روشنايي این ستاره را نورانی‌تر از قدر منفي ۶ برآورد كردند و توانستند آن را به مدت ۲۳ روز در آسمان روز و با حضور خورشید رصد کنند. براساس مشاهدات آن‌ها، اين ستاره‌ی ميهمان در شمال شرقي ستاره قدر سومی زتا ثور (شاخ گاو) می‌درخشید و به مدت ۲ سال نیز در آسمان شب با چشم برهنه دیده می‌شد.

مراحل زندگي يک ستاره

این گونه ستارهای نوظهور در آسمان که امروزه با نام ابرنواختر شناخته می‌شوند، حاصل انفجاری است كه در مراحل پایانی عمر ستارگان بسیار پرجرم بر اثر اتمام مواد قابل تبدیل به عناصر پرجرم تر رخ می‌دهد. این ستارگان عمری در حد چند میلیون سال دارند. در آخرين مرحله از زندگي يك غول سرخ، انفجاری هولناک رخ می‌دهد که بادهایی با سرعت ۲۲ هزار کیلومتر بر ساعت را به فضای میان ستاره‌ای روانه می‌سازد. در مرحله‌ي بعدي از زندگي ستاره، در هسته تنها آهن باقی می‌ماند. این عنصر به خاطر خاصیت جذب زیاد انرژی، موجب رمبش و درهم فروریزش ستاره می‌شود. (برای مقایسه، فرض کنید کره زمین با شعاع ۶۳۷۸ كيلومتر به کره‌ای به شعاع ۲۰ کیلومتر تبدیل شود!).

حدود ۷۰۰ سال پس از انفجار اين ابرنواختر، منجمی به نام «جان بویس» با تلسکوپ کوچک خود سحابی کم نوری را در این منطقه کشف کرد. پس از او «شارل مسیه» منجم فرانسوی به گمان کشف یک دنباله‌دار متوجه این جرم شد. وی پس از رصدهای متوالی متوجه ماهیت غیر دنباله‌داری آن شد و این سحابی را با نام M۱ به عنوان اولین جرم فهرست معروف خود قرار داد. البته آن زمان، در اروپا هیچ نوع مدرکی براي ابرنواختر ۱۰۵۴ وجود نداشت.

در سال ۱۸۴۴ میلادی «لرد راس» با تلسکوپ ۳۶ اینچ بازتابی در «بیر کستل» طرحی از این سحابی کشید و به خاطر شباهت این جرم به خرچنگ، با نام «سحابی خرچنگ» شناخته شد.

سحابي خرچنگ، آن طور که در عکاسی‌های دقیق و به کمک ابزار بسیار قوی ثبت می‌شود.

در سال ۱۹۱۲ ميلادي «جی سی دونکان» از رصدخانه «مونت ویلسون» با مقایسه عکس‌هایی که در مدت ۱۱ سال از این جرم گرفته شده بود، متوجه انبساط لایه‌های گازی این سحابی شد و تخمین زد که انبساط این سحابی از ۹۰۰ سال پیش شروع شده است؛ همزمان با وی «نات کوندمارک»، متوجه ارتباطی بین موقعیت آسمانی این سحابی و ستاره نوظهور در سال ۱۰۵۴ شد، این دو پژوهش اطلاعات ما را در مورد ماهیت ابرنواخترها و انبساط لایه‌های گازی سحابی‌های ابرنواختری دگرگون کرد.

در سال ۱۹۴۸ ميلادي به کمک اخترشناسي رادیویی کشف شد که سحابی خرچنگ منبع قوی امواج رادیویی در آسمان است. چند سال بعد دانشمدان متوجه گسیل پرتوهای پرانرژی ایکس از جانب این سحابی شدند. در سال ۱۹۶۸ ميلادي تپ‌های متناوبی توسط رادیو تلسکوپ‌ها برای اولین بار از مرکز سحابی خرچنگ دریافت شد که با فرکانس ۳۰ بار در ثانیه دریافت می‌شد، که بر آن نام «پالسار» یا تپ‌اختر را نهادند. بر اساس مطالعات بعدی مشخص شد، که ستاره مرکزی گوی بسیار متراکی از نوترون‌ها است (ستاره نوتروني)، که با تلسکوپ‌ها نیز به صورت ستاره‌ای متغیر از قدر میانگین ۱۷ دیده می‌شود.

محل سحابي خرچنگ در کنار ستاره‌ي زتا ثور

 

سحابی خرچنگ (M۱، NGC ۱۹۵۲) یکی از اجرام مشهور در آسمان شب است که معمولاً نام آن در کنار اجرامی همچون سحابی شکارچی، خوشه M ۱۳، کهکشان آندرومدا و سحابی حلقه (M ۵۷) قرار می‌گیرد. این جرم با تلسکوپ‌های متوسط و دوربین‌های دو‌چشمی معمولی به خوبی دیده می‌شود. اگر برای اولین بار می‌خواهید این جرم را رصد کنید، انتظار دیدن توده‌ای از ابر رنگی به شکل کاملاً بارز خرچنگ را نداشته باشید! مشخصات رنگی آن معمولاً با ابزارهای عکاسی ثبت می‌شوند، ولی اگر در آسمانی بدون آلودگی نوری و تاریک رصد کنید، می توانید حتی در تلسکوپی ۴ اینچ شبح خاکستری رنگ محوی را ببینید که با کمی دقت لبه‌های آن نیز دیده می‌شود. تلسکوپ ۵ اینچ شکل زیبای این سحابی را درون میدان دید خود آشکار می‌کند در حالی که با تلسکوپی ۱۲ اینچ می‌توانید لکه‌های روشنی را روی این جرم تشخیص دهید که دیدن این جزئیات با توجه به توانایی رصدگر و ابزار رصدی و همچنین وضعیت دید در آسمان بالای سر متفاوت است. در رصد این سحابی توجه داشته باشید که ستاره‌های نزدیک و درخشان را بیرون میدان ديد ابزار خود قرار دهید تا سحابي خرچنگ زیبایی‌های بیشتری را برای شما نمایان سازد.

نمای سحابی خرچنگ در تلسکوپ 6 اینچ و بزرگنمایی 50 برابر

مشخصات جرم هفته:

 
بعد: ۵ ساعت و ۳۴ دقيقه و ۵۷ ثانيه قوسي

میل: ۱۱ درجه و ۰۱ دقيقه‌ي و ۵۹ ثانيه قوسي

قدر ظاهری: ۴/۸

اندازه ظاهری به دقیقه قوسی: ۶ دقيقه‌ي قوسي

صورت فلکي: ثور

فاصله از خورشید: ۶۳۰۰ سال نوري

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 3 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

گهواره‌ای از غبار برای نوزادان یک سحابی

گهواره‌ای از غبار برای نوزادان یک

سحابی

 

تصاویر جدید تلسکوپ فضایی اسپیتزر از یک سحابی جوان، باعث کشف بیش از ۳۰۰ ستاره‌ی تازه متولد شده در پوششی از غبار شده است. ........
 

زمان برای نمایش عکس زیبای دیگری است. در این لحظه شما نظاره گر تصویری از ابر تاریک Rho مارافسای هستید، این تصویر توسط تلسکوپ فضایی اسپیتزر ثبت شده است. این ابر یکی از نزدیک‌ترین محل‌های تشکیل ستاره به زمین است و در فاصله‌ی تنها ۴۰۷ سال نوری از ما قرار دارد.

بخش بزرگی از این سحابی از مولکول‌های هیدروژن ساخته شده است. این اصلی‌ترین ماده است که تمام ستارگان از آن شکل می‌گیرند. برخی از پدیده‌های گرانشی سبب می‌شود تا ابر هیدروژنی فروریزش کند و تراکم آنها در نهایت ستارگان را تشکیل می‌دهد.

مطابق با مطالعات اخیر داده‌های پرتو ایکس و فروسرخ، بیش از ۳۰۰ ستاره تازه شکل گرفته در مرکز این پرورشگاه ستاره‌ای یافت شده‌اند. و میانگین سن آنها تنها ۳۰۰ هزار سال است که در مقایسه با خورشید، بسیار جوان‌تر هستند.

رنگ‌های تصویر بسیار زیبا هستند اما آن چیزی نخواهند بود که در سفر به Rho مار افسای با آن مواجه می‌شوید. این رنگ‌ها انتخاب اخترشناسان هستند، تا دماهای مختلف و مراحل تکامل هر ستاره به خوبی نمایان شود. ستارگان جوان به واسطه صفحه‌ای از گاز و غبار احاطه شدند که این موضوع در تصویر به رنگ قرمز مشاهده می‌شود.

رنگ‌آميزي ديگري از همان تصوير

در بخش مرکزی و راست تصویر، سحابی با رنگ سفید روشن در حال درخشش در پرتو فروسرخ است، دلیل این است که گازها به سبب گرمای ستارگان جوان بر انگیخته می‌شوند. بخش آرام شکل گیری ستارگان در رشته‌های سرد متمرکز شده است، گازهای چگال به رنگ سیاه در پایین مرکز و چپ عکس نمایان‌اند.

 منابع:

http://www.universetoday.com
http://www.spitzer.caltech.edu

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 3 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

هفتمین همایش ملی کیهان شناسی آرام ولی پربار

هفتمین همایش ملی کیهان شناسی

 آرام ولی پربار

 

هفتمین همایش ملی کیهان شناسی بهمن ماه در دانشکده‌ی فیزیک دانشگاه تهران برگزار شد. افزایش تعداد مقالات، حضور اساتید و دانشجویان از بسیاری از دانشگاه‌های کشور و همچنین بالاتر رفتن سطح مقالات ارائه شده نسبت به سال‌های گذشته نکات برجسته همایش امسال بود. ........
 
 
 
دانه‌های رقصان برف، کف پوش خیابان‌ها را سفید کرده است. باد سردی وزیدن گرفته و همگان را به خانه‌های گرم فرا می‌خواند. خلوت خیابان نشان از تعطیلات زمستانی سرد دانشگاه را می‌دهد. در این میان در فضای گرم و کوچک دانشکده فیزیک ،عده‌ای به بحث و گفتگو درباره هستی و شگفتی‌های پنهان آن مشغولند و صدای تیک تاک ساعت که خبر از همایشی پربار می‌دهد.
دکتر رضا منصوری


هفتمین همایش ملی گرانش و کیهان شناسی ۱۰ و ۱۱ بهمن ماه ۱۳۸۶ در دانشکده فیزیک دانشگاه تهران برگزار شد. برای این گرهمایی ۲۶ مقاله به دفتر دبیرخانه ارسال شد و ۲۳ مقاله به مرحله سخنرانی راه یافت. افزایش تعداد مقالات ، حضور اساتید و دانشجویان از بسیاری از دانشگاه‌های کشور و همچنین بالاتر رفتن سطح مقالات ارائه شده نسبت به سال‌های گذشته نکات برجسته همایش امسال بود که نشان از موفقیت در برگزاری این همایش را دارد. امید است در سال‌های آینده نیز این همایش با استقبال پرشورتری از طرف دانشگاه‌های سرتاسر کشور برگزار شود.

گردهمایی امسال با خوشامدگویی دکتر منصوری و سخنرانی ایشان درباره شیوه‌های تحقیق و جایگاه علم کیهان شناسی در ایران شروع شد.

دکتر سهراب راهوار از دانشگاه صنعتی شریف نخستین پژوهشگری بود که مقاله خود را درباره امکان رصد سیارات فرا خورشیدی با استفاده از ریز همگرایی گرانشی ستاره همدم ارائه کرد. دکتر راهوار در این مقاله به معرفی یک روش جدید برای رصد سیارات فرا خورشیدی پرداخت. امروزه چندین روش برای یافتن سیارات فرا خورشیدی وجود دارد:

۱- استفاده از تصویر و مشاهده مستقیم سیاره در طول موج مادون قرمز که بهترین روش است.

۲- گذر یا عبور سیاره از جلوی ستاره مادر: این گذر تغییراتی را در منحنی نوری ایجاد می‌کند که به صورت تناوبی تکرار می‌شود و به این ترتیب می‌توان به وجود سیاره پی برد.

۳-استفاده از سرعت شعاعی: در این روش با توجه به قرار گرفتن صفحه مداری سیاره و به کمک اثر دوپلر، وجود سیاره مشخص می‌شود.

۴- ریز همگرایی گرانشی یا مایکرو لنزینگ: حرکت سیارات نسبتا بزرگ ، دور ستارگان با جرم خورشید و کمتر از آن ، باعث نوسان ستاره حول مرکز جرم مشترک می‌شود. برای حالتی که صفحه مداری سیاره در راستای دید ما باشد استفاده از اثر دوپلر برای کشف سیاره به کار نمی‌آید و در نتیجه اثری شبیه به اختلاف منظر معکوس بر روی منحنی نوری به جا خواهد گذاشت. اگر عدسی نور ستاره را به دلیل همگرایی گرانشی تقویت کند، وجود سیاره باعث پدید آمدن مناطقی با شدت درخشندگی زیاد (سطوح سوزان) روی عدسی می‌شود. به کمک تکینگی‌هایی که در این مناطق وجود دارد می‌توان سیارات با جرم کم (تا حدود جرم زمین) را کشف کرد. کم جرم‌ترین سیارات فرا خورشیدی با این روش کشف شده‌اند. در این مقاله دکتر راهوار امکان رصد این سیارات را برای ستارگان هسته کهکشان و کهکشان آندرومدا، با استفاده از شبیه سازی مونته کارلو ، مورد بررسی قرار داد.

سخنران دوم دکتر جلال زاده از دانشگاه شهید بهشتی بود. دکتر جلال زاده در مقاله‌ی خود با بازنگری معادله ژئودزی در مدل شامه با ماده القایی ، به بررسی انتگرال ناپذیری فضا - زمان ۴ بعدی با کمک اصل ماخ پرداخت. اصل ماخ، اساسی‌ترین اصل در نسبیت عام است که می‌گوید: ماده، هندسه و خمیدگی آن را تعیین می‌کند و عدم آن مبنی بر عدم وجود هندسه است.

این جلسه با مقاله خانم خوئینی از دانشگاه تربیت معلم در رابطه با بررسی همگرایی گرانشی نور خوشه‌های کهکشانی در یک مدل با متریک ناهمگن پایان یافت.

دومین جلسه با سخنرانی دکتر شیخی از دانشگاه شهید باهنر کرمان درباره ارتباط عمیق بین ترمودینامیک و گرانش در جهان لایه ای شروع شد. می‌دانیم در مدل جهان لایه‌ای ، با جملات تصحیحی روی لایه و درون بالک، می‌توان معادله فریدمان را به صورت قانون اول ترمودینامیک نوشت. در این مقاله دکتر شیخی با استفاده از این قانون، عبارت مربوط به آنتروپی را به دست آورده بود که برای مطالعه ترمودینامیک سیاهچاله‌ها در این مدل بسیار سودمند است.

سخنران بعدی آقای خسروی از دانشگاه شهید بهشتی بود که مقاله خود را با موضوع اثرات طول بنیادی در کیهان شناسی ارائه کرد. فضا- زمان دو سیته الهام گرفته شده از نسبیت خاص ، خود را به صورت وجود یک طول بنیادی ظاهر می‌کند که بر رفتار ضریب مقیاس جهان تاثیر می‌گذارد. این تغییرات می‌توانند رشد نامحدود ضریب مقیاس در جهان شتابدار کنونی و همچنین تحول دوره تورمی را مهار کنند. در این طرح پژوهشی آقای خسروی پس از معرفی مختصر متدهای کوانتش، به کمک مدل PEP و رسم نمودار، به حل مسئله زمان پرداخته بود. فضای دو سیته فضایی است که از حل معادلات انیشتین در نسبیت عام برای حالت بدون جرم ولی با انحنایی ناشی از ثابت کیهان شناسی بدست می‌آید.


سخنران بعدی آقای تولیت کاشانی از دانشگاه فردوسی مشهد بود که مقاله خود را درباره مدل سازی تابع توزیع «تهی جاها»(void) با استفاده از دنباله گردش تصادفی در میدان‌های افت و خیزهای سلسه مراتب گوسی ارائه کرد. تهی جاها بزرگ‌ترین ساختارهایی‌اند که در عالم یافت شده‌اند و تاکنون تعریف دقیقی از آنها ارائه نشده است. دو سناریو برای تحول تهی جاها در جهان ناهمگن کنونی وجود دارد

۱- تهی جاهای کوچک ، ادقام ، و تهی جاهای بزرگتر را به وجود می‌آورند.
۱- تهی جاها با گذشت زمان کوچک و کوچک تر شده و از بین می‌روند.

یکی از روش‌های رایج و اخیر برای توصیف ساختار بزرگ مقیاس عالم ، پیش بینی توزیع بزرگی تهی جاها و شناخت ساختار درونی آنها،‌ نظریه میدان‌های گوسی است.


پس از صرف ناهار و استراحتی کوتاه مدت، جلسه سوم با سخنرانی دکتر دهقانی از دانشگاه ایلام درباره بخش فیزیکی انتشارگر گراویتون در فضا-زمان دوسیته و حل معادله ویژه عملگر کازیمیر گروه دوسیته به کمک نظریه گروه‌ها شروع شد.

سخنران دوم آقای ساداتیان از دانشگاه مازندران بود که به ارائه مقاله‌ای با عنوان تورم ناکمینه و داده‌های تجربی پرداخت. آقای ساداتیان در این پژوهش با حل معادلات مربوط به پارامترهای (slow roll) دو نوع متفاوت از پتانسیل‌های میدان‌های اسکالر در مدل‌های تورمی ناکمینه، و مقایسه محاسبات انجام شده با داده‌های ماهواره تحقیقاتی WMAP۳ ، پارامتر جفتیدگی مدل تورمی ناکمینه را مقید کرده بود.

بررسی تهی جاهای ۳ بعدی در نقشه انتقال به سرخ SDSS موضوع مقاله‌ای بود که آقای واسعی زاده کاشانی از دانشگاه فردوسی مشهد به ارائه آن پرداخت. در عالم کنونی ۴ نوع ساختار وجود دارد:

۱- دیواره‌ها ( walls)
۲- فیلامنت‌ها ( filaments)
۳- ابرخوشه‌های کهکشانی ( super clusters)
و ۴- تهی جاها ( void)

آقای واسعی زاده با استفاده از الگوریتم آکیو و ماهونن و ارائه چند نمودار به بررسی شکل، اندازه، چگالی عددی و سایر خصوصیات تهی جاهای ۳ بعدی در نمونه های محدود به حجمی از کهکشان‌ها، که از انتشار اخیر SDSS، استخراج و تهیه شده است، پرداخت. آرایه SDSS شامل یک تلسکوپ ۲.۵ متری به همراه ۲ اسپکترومتر(طیف نگار) است که در کشور مکزیک قرار دارد و به ثبت داده‌ها در ۵ فیلتر متفاوت می پردازد. نتایج ۳ بعدی به دست آمده از این آرایه، نتیجه گیری‌های قبلی بر اساس مطالعه تصاویر ۲ بعدی را مبنی بر مناسب نبودن تقریب کروی برای تهی جاها، تایید می‌کند.


آخرین جلسه روز چهار شنبه با مقاله‌ی آقای وکیلی از دانشگاه شهید بهشتی درباره‌ی تقارن نوتر در کیهان شناسی آغاز شد. آقای وکیلی در این پژوهش با محاسبه فرم صریح تابع (F(r برای مدل دارای تقارن نوتر و همچنین پارامتر حالت در این مدل کیهان شناسی، به نوعی انرژی تاریک دست یافته بود.

این بخش با سخنرانی آقای مهدی پور از دانشگاه مازندران در رابطه با تابش هاوکینگ به روش تونل زنی از افق رویداد یک سیاهچاله شوارتز شیلد در فضای ناجابه‌جایی ادامه یافت. هرگاه ذره‌ای با انرژی پایه e تابش شود، در واقع از سطح پتانسیل خودش تونل زده است، به عبارت دیگر تونل زنی همان عبور از افق رویداد سیاهچاله است. طیف تابش سیاهچاله لزوما یک طیف گرمایی نیست و می‌تواند شامل اطلاعات دیگری نیز باشد. با کمک پدیده تونل زنی کوانتومی ذرات به صورت تابش هاوکینگ از افق رویداد یک سیاهچاله، با هندسه دینامیک و ناجابه‌جا، می‌توان به حل نسبی مشکل خالص بودن طیف تابش گرمایی و باطل‌نمای اطلاعات پرداخت. ناجابه‌جایی فضا در انرژی های بالا منجر به توقف تبخیر سیاهچاله در یک طول مینیمم می شود.
بنابراین یک باقیمانده از سیاهچاله خواهیم داشت که تمامی اطلاعات گمشده درون سیاهچاله را داراست.

حل مدل رندال-ساندرام تعمیم یافته و کیهانشناخت پوسته ای موضوع آخرین مقاله‌ی روز چهارشنبه بود که دکتر یوسفی رمنتی از دانشگاه آزاد آمل به ارائه آن پرداخت.

برنامه‌های روز دوم با مقاله دکتر عطازاده از دانشگاه شهید بهشتی با عنوان انبساط شتابدار کیهان در مدلهای شامه‌ای با گرانش آغاز شد.

این جلسه با سخنرانی آقای شادکام از دانشگاه تهران درباره بررسی ناهمسانگردی شار پرتوهای کیهانی پر انرژی با استفاده از آرایه چرنکوف ادامه یافت .آقای شادکام به همراه گروه خود در دانشگاه صنعتی شریف حدود ۶۹۵ هزار بهمن هوایی را از ۱۹ نوامبر سال ۲۰۰۶ میلادی طی یک سال به وسیله آرایه‌های موجود در رصدخانه البرز ثبت کرده بودند. رصدخانه البرز نخستین رصدخانه پرتوهای گامای کشور است که با همت جمعی از اساتید و دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف بر بام دانشکده فیزیک این دانشگاه احداث شده است.

ذرات کیهانی که با سرعتی نزدیک به سرعت نور حرکت می‌کنند شامل پروتون‌های بسیار پر انرژی، پرتوهای گاما و مقادیر اندکی از هسته اتم‌ها هستند. ناهمسانگردی این ذرات به عوامل متفاوتی بستگی دارد:

۱- چشمه‌های بزرگ مقیاس، مثل هسته‌های کیهانی که پرتوها در آنجا تولید شده‌اند.
۲- پخش شدن ذرات در کهکشان به خاطر ماده کهکشانی و شکل میدان‌های مغناطیسی آشوبناک کهکشان.
۳- اثرات آب و هوایی: وقتی ذرات وارد جو زمین می‌شوند، در اثر برخورد با ذرات آب و هوا، بهمن‌های هوایی ایجاد می‌کنند.
و ۴- اثر کامپتون-گتینگ ( compton-Getting)

به کمک ناهمسانگردی این ذرات می توان طول پویش آزاد آنها را در کهکشان (تا حدود ۱۰ پارسک) محاسبه کرد.

آقای شادکام با ارائه نمودارهای تغییرات روزانه آهنگ ثبت بهمن‌ها برای زمان‌های خورشیدی، نجومی و پاد نجومی، توضیحاتی درباره ناهمسانگردی مشاهده شده در نرخ بهمن‌های ثبت شده داد.

جلسه دوم با سخنرانی آقای خسروی از دانشگاه تربیت معلم با موضوع اصلاح فرایند میانگین‌گیری در کیهان شناسی و مدل فریدمان-رابرتسون-واکر (FRW) ساختار یافته شروع شد. در نظریه مهبانگ که به عنوان یک مدل استاندارد شناخته شده است ساختارهای اولیه عالم، همگن و بدون شکلند. اما با گذشت زمان همگن بودن جهان از بین می رود و عالم ناهمگن کنونی شکل می‌گیرد. درک صحیح از انرژی تاریک به بررسی ناهمگنی های عالم و اثر آنها بر روی پارامترهای کیهان شناسی و همچنین بررسی مسئله میانگین گیری بستگی دارد. اصلاح فرایند میانگین گیری در ۲ سطح انجام می‌شود:

۱- میانگین گیری در مخروط نور
۲- میانگین گیری بر روی مخروط نور

اثر میانگین گیری مانند یک جمله بازکنش است که شبیه به ماده تاریک رفتار می کند. نتایج حاصل از این پژوهش در قالب چند نمودار نمایش داده شد که مورد توجه قرار گرفت.

سخنران بعدی دکتر مویدی از دانشگاه اراک بود که به ارائه مقاله خود درباره انتشارگر اصلاح شده برای یک میدان فرمیونی در فضا-زمان ناجابه جایی پرداخت.

افت و خیزهای کوانتومی خلا و تشکیل ساختارهای کیهانی موضوع سخنرانی دکتر محسن زاده گنجی از دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقیقات تهران بود. انسان از دیرباز به دنبال توصیف جهان با ابزارهای علمی بوده است. امروزه دانشمندان، جهان را به کمک ۲ نظریه کوانتوم و نسبیت عام توصیف می‌کنند. یکی از مهمترین مسائل در کیهان شناسی شناخت مبدا و تحول ساختارهای بزرگ مقیاس عالم است. تئوری شکل گیری این ساختارهای اختر فیزیکی اطلاعات مفیدی را از منشا ساختارها بدست می‌دهد. دکتر گنجی پس از قرائت ۲ آیه از قران کریم و مقدمه‌ای کوتاه درباره‌ی نظریه‌های مهبانگ و تورم ، به ارائه مقاله خود در ۴ بخش تورم و شکل گیری ساختار، افت و خیزهای کوانتومی و طیف اختلال، انتخاب خلا و معرفی کارهای آینده در این زمینه پرداخت.

جلسه سوم با سخنرانی آقای ذکاوت درباره اثر اختلالی فضا- تکانه ناجا‌به‌جا در چاه پتانسیل گرانشی، در حضور انرژی جنبشی نوسانگر ۲ بعدی هماهنگ ساده، آغاز شد.

سخنران دوم خانم فضل پور از دانشگاه مازندران بود که مقاله خود را درباره بررسی جهان شامه‌ای ناکمینه ، با در نظر گرفتن جملات گاس بانت و گرانش القایی DGP ارائه کرد.

تغییر در پارامترهای Slow-roll و حالت کوانتومی خلا عنوان مقاله‌ی بعدی بود که آقای سجاسی از دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقیقات تهران به ارائه آن پرداخت. توجیه مشکلاتی از قبیل مساله تخت بودن جهان، افق عالم و...که کیهان شناسی استاندارد قادر به توضیح آنها نیست، تاییدی بر تئوری تورم می‌باشد. یکی از مدل‌های شکل گیری ساختارهای کیهان مدل CDM است که در آن، در طول تورم، پارامترهای Slowroll، دینامیک تورم را کنترل می‌کنند.

بخش انتهایی همایش با سخنرانی‌های آقای رابعی از دانشگاه رازی کرمانشاه با عنوان جبر ترتیبی برای کوانتیزه کردن در دوسیته ۱+۱ و آقای مومنی از دانشگاه تهران با موضوع میدان‌های اسکالر جرم دار در فضا- زمان های با تقارن کروی در حضور ثابت کیهان شناسی شروع و با مقاله آقای ملک جانی از دانشگاه تبریز درباره تشکیل ساختار در مدل رمبش کروی ۲ مولفه‌ای، پایان یافت.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 3 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

کهکشانی از عصر تاریکی جهان کشف شد

کهکشانی از عصر تاریکی جهان

کشف شد

 

اخترشناسان به کمک پدیده‌ی عدسی گرانشی، کهکشانی یافته‌اند که تنها ۷۰۰ میلیون سال پس از مهبانگ نور افشانی خود را آغاز کرده است و یکی از کهکشان‌های پایان دهند‌ه‌ی دوران تاریکی کیهان است. ..............
 
 
دوره‌‌‌ی تاریكی جهان حدود ۴۰۰۰۰۰ سال پس از مهبانگ آغاز شد. هنگامی كه ماده در جهان در حال انبساط سرد شد، دوره تاریكی شروع شد. ماده سرد شد و ابرهایی از هیدروژن تشكیل داد كه چون مه غلیظی جهان را فرا گرفت. در این زمان هنوز ستاره‌ای وجود نداشت و اجرام پرانرژی مثل کوازارها انرژی كافی برای گرم كردن جهان نداشتند. اما در نهایت كهكشان‌های متعددی كه در آنها ستاره‌های جوان شكل می‌گرفت، انرژی كافی را برای خاتمه دادن به عصر تاریكی فراهم كردند. در مه غلیظ هیدروژنی در برخی نقاط، ستاره‌ها و كهكشان‌ها شكل گرفتند و نورشان گازها را گرم و روشن كرد و عصر تاریكی حدود یك میلیارد سال پس از مهبانگ خاتمه یافت.
تصاویر هابل و اسپیتزر از اين کهکشان جوان

۷۰۰ میلیون سال پس از مهبانگ پیش از آنكه اولین ستاره‌ها جهان سرد و تاریك را دوباره گرم كنند، كهكشان جوان و ستاره سازی به نام A۱۶۸۶-zD۱ كودكی خود را می‌گذراند و با زایش انبوهی از ستارگان، عصر تاریكی را پشت سر می‌گذاشت. این كهكشان احتمالا یكی از كهكشان‌های متعددی است كه به عصر تاریكی خاتمه دادند.

این كهكشان دورتر از آن است كه در نور مریی قابل رویت باشد زیرا انبساط جهان نور آن را سمت طول موج‌های فروسرخ كشیده است. انتقال سرخ این كهكشان بالای ۷ است و یك كاندیدای مهم برای عنوان دورترین كهكشان به شمار می رود. (انتقال به سرخ مهبانگ ۶/۷(هفت و شش دهم) است).

نیرنگ طبیعت در عدسی‌های گرانشی باعث می‌شود كه نور كهكشان‌های بسیار دور تقویت و دیده شود. ستاره شناسان برای دیدن A۱۶۸۶-zD۱ از یك "تلسكوپ طبيعي" استفاده كرده‌اند. اين تلسکوپ کيهاني که طبيعت در اختيار ما گذاشته‌است يک عدسی گرانشی است که نور اجرام زمينه و دورتر را همگرا کرده است. اين عدسي گرانشي خوشه كهكشاني پر جرم و نسبتا نزدیكی (در مقياس فاصله عدسي‌هاي گرانشي) به نام Abell ۱۶۸۹ است كه حدودا ۲/۲ میلیارد سال نوری از ما فاصله دارد. پیچ خوردگی فضا حاصل گرانش قوی خوشه كهكشانی باعث می‌شود تصویر كهكشان‌های پشت سر این خوشه در قوسی اطراف آن قرار بگیرند. این عدسی نور كهكشان‌های دور را تا حدود ۱۰ برابر تقویت می‌كند و همین عامل باعث می‌شود تا كهكشان A۱۶۸۶-zD۱ در تيررس تلسكوپ‌های فضایی قرار بگیرد. تصاویر فروسرخ كه مربوط به كودكی A۱۶۸۶-zD۱ است،‌ نشان می‌دهند كه جرم این كهكشان مثل كهكشان‌های باستانی معادل جرم میلیاردها خورشید است. به عبارتی، جرم آن كسر كوچكی از جرم كهكشان راه شیری است.

حتی با وجود تقویت گرانشی، تنها درخشان‌ترین و سنگین‌ترین ستاره‌های این کهکشان دیده می‌شود و ستاره‌های كم جرم‌تر و كم نورتر، ستاره‌های منفرد و ماده‌ای كه منطقه اطراف ستارگان را روشن كرده است، دیده نمی‌شود. دیدن این پدیده‌ها با امكانات فروسرخ تلسكوپ فضایی «جیمز وب»(James Webb) كه قرار است در ۲۰۱۳ جانشین هابل شود امكان پذیر خواهد شد.

منبع: اسا

مطالب مرتبط:

تصوير روز نجوم ۲۱ بهمن ۱۳۸۶

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 3 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

ممکن است شهاب‌سنگ‌هایی از عطارد به زمین رسیده باشند

ممکن است شهاب‌سنگ‌هایی از

عطارد به زمین رسیده باشند

 

شبيه‌سازی‌های کامپیوتری نشان می‌دهد که احتمال دارد در اثر برخورد اجسام بزرگ به عطارد، شهاب‌سنگ‌هایی از سطح اين سیاره به زمين برسد.............
 
 
شهاب سنگ‌هایی از ماه و مریخ٬ نمونه‌های سنگی رایگانی از دنیاهای دیگر را در اختیار دانشمندان علوم شهاب سنگی و سیاره شناسان قرار می‌دهد. اکنون به گفته‌ی این دانشمندان می‌توان از عطارد نیز انتظار شهاب سنگ‌هایی را داشت.
نمونه‌اي از شهابسنگ‌هاي مشکوک عطاردي که در شمال آفريقا کشف شده‌اند.

«برت گلدمن» (Brette Gladman) و «جیمی کافی» (Jaime Coffey) از دانشگاه بریتیش کلمبیا٬ ونکوور، شبیه سازی‌هایی کامپیوتری از برخورد سیارک‌ها و دنباله‌دارها به درونی‌ترین سیاره‌ی منظومه شمسی و پرتاب خرده سنگ‌هایی به فضا را رهبری کردند. تا پیش از این فرض بر این بوده است که سنگ‌های جداشده از عطارد با سرعتی بسیار بیشتر از سرعت فرار سیاره -۲/۴ کیلومتر بر ثانیه- از آن نخواهند گریخت و این سرعت برای دور شدن از خورشید و پیش رفتن به سوی زمین بسیار کند است.

گلدمن گفت:" از آنجا که شرایط برخوردی عطارد با هر جای دیگر بسیار متفاوت است٬ برخی از فرضیه‌های پیشین اشتباه بوده‌اند". درونی‌ترین سیاره، با سرعت متوسط ۴۸ کیلومتر بر ثانیه در فضا حرکت می‌کند. علاوه بر این سیارک‌ها و دنباله‌دارهایی که مدار عطارد را قطع می‌کنند با سرعت زیادی حرکت می‌کنند. بنابراین اجسامی که به این سیاره برخورد می‌کنند، سرعتی معادل ۵ تا ۱۵ برابر سرعت فرار این سیاره به آن دارند و پرتابه‌های حاصل از برخورد بسیار سریع‌تر از آنچه که فرض می‌شد از سطح پرتاب می‌شوند.

محاسبات جدید نشان داده است که بیش از ۵ درصد خرده سنگ‌های پر سرعتی که از عطارد می‌آیند٬ به زمین می‌رسند که این مقدار بین یک سوم تا نیمی از میزانی است که از مریخ به زمین می‌رسد. گلدمن اشاره کرد که تعدادی از نمونه‌های عطارد باید پیش‌تر در میان مجموعه شهاب سنگ‌های سرتاسر دنیا موجود باشد.

اما چگونه می‌توانیم تشخیص دهیم که شهاب سنگی از عطارد است؟

برخی از سیاره شناسان نوعی نادر از شهاب سنگ‌ها به نام «انگریت»(angrites) را انتخاب مناسبی می‌دانند. گلدمن افزود:" دانشمندان برای مرتبط ساختن شهاب سنگ‌های مشکوک به این سیاره، به اطلاعات بیشتری از ساختار سطح سیاره عطارد نیاز دارند."

خوشبختانه فضاپیمای «مسنجر» بررسی این سیاره را آغاز کرده است. مسنجر ماه گذشته از فراز این سیاره عبور کرد و در سال ۲۰۱۱ به مداری به گرد آن خواهد رفت. این فضاپیما اطلاعاتی را تهیه خواهد کرد که به کمک آن می‌توان وجود شهاب سنگ‌های عطاردی را تایید یا رد کرد.

منبع: اسکای اند تلسکوپ

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 3 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

برای نخستین بار، مولکول‌های آلی در سياره‌ای فراخورشيدي کشف شد

برای نخستین بار، مولکول‌های آلی در

 سياره‌ای فراخورشيدي کشف شد

 

با کشف مولکول‌های متان در جو یک سیاره‌ی فراخورشیدی، امیدها برای یافتن سیاره‌ای زمین مانند با شرایط مهیا برای پیدایش حیات بیش‌تر شد. .................
 
 
 
برای نخستین بار در یک سیاره فراخورشیدی مولکول‌های آلی – به شکل متان- کشف شدند. این سیاره‌ی غول پیکر آنقدر به ستاره‌ی مادر نزدیک است که متان تحت این شرایط نمی‌تواند نشانه‌ای از حیات باشد، اما به هر حال این کشف باعث امیدواری است تا منجمان روزی بتوانند موفق به تحلیل جو سرزمین‌های زمین‌گون شوند.
تصویری هنری از یک سیاره‌ی فراخورشیدی سوزان

دو منجم از موسسه «کلتک» آمریکا و یک منجم از دانشگاه لندن با استفاده از تلسکوپ فضایی «هابل»(HST) به رصد سیاره‌ی غول پیکر« HD ۱۸۹۷۳۳b » پرداختند. این سیاره کمی سنگین‌‌تر از مشتری است و در فاصله‌ی ۶۳ سال نوری از زمین قرار دارد.

از آنجا که این سیاره از زاویه‌ی دید ناظر زمینی از مقابل ستاره‌ی مادرش عبور می‌کند، لذا مقداری از نور ستاره بطور تناوبی توسط جو سیاره فیلتر می‌شود، بدین معنی که عناصر شیمیایی جو آن، بعضی طول موج‌های خاص از نور ستاره را جذب می‌کنند.

مشاهدات انجام شده توسط این منجمان ضمن تایید کشف اولیه‌ی بخار آب، وجود گاز متان را نیز آشکار کرده است.

به خاطر اینکه سیاره‌ی HD ۱۸۹۷۳۳b با فاصله‌ای معادل ۱/۰ (یک دهم) فاصله‌ی عطارد از خورشید (حدود ۸/۵ میلیون کیلومتر) بسیار نزدیک به ستاره‌ی مادر گردش می‌کند، لذا این سیاره بسیار داغ بوده و دمای جو آن حدود ۷۰۰ درجه سانتی‌گراد است.

«سارا سیگر»(Sara Seager) از MIT که خود در این پژوهش شرکت نداشته است، می گوید:" این کشف بسیار شگفت انگیز است. وقتی دما تا این حد زیاد باشد، کربن در این شرایط بایستی عمدتا به شکل مونوکسیدکربن (CO) وجود داشته باشد نه متان".

عده‌ای معتقدند که بعضی فرآیندهای شیمیایی که شاید هنوز بطور کامل برای ما مشخص نشده‌اند، باعث متمركز شدن متان در بخش‌هاي سردتر جو و يا مستقيما باعث توليد بيشتر متان شده باشند. در این رابطه سارا سیگر معتقد است که وجود متان ممکن است به این معنا باشد که این سیاره احتمالا غنی از کربن است.

چنین ترکیبی از وجود آب و مولکول‌های آلی در جایی با شرایط جوی بهتر (نسبت به سیاره‌ای با چنین جو سوزاننده‌ای)، می‌تواند نوید بخش حیات در جایی غیر از این کره‌ی خاکی باشد.

منبع : نيوساينتيست

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 3 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

نسبيت خاص و مسئله هم زماني رويدادها

صد سال قبل از اين زماني كه هنوز فيزيك به درستي با نيوتن و قوانينش شناخته مي شد و هيچ كس به فكر كاستي هاي مكانيك نيوتني نيفتاده بود ، آلبرت انيشتين در مقاله اي تحت عنوان « درباره الكترو ديناميك اجسام متحرك» چنين نوشت: « هيچ يك از ويژگيهاي واقعيتهاي مشاهده شده با مفهوم سكون مطلق ارتباط ندارند، ...براي تمام دستگاههائي كه معادلات مكانيك در آنها بر قراراند ، معادلات الكتروديناميكي و اپتيكي نيز در آنها برقرار خواهد بود...بر اين اساس اينشتين دو فرض اساسي بسيار مهم اما ساده كرد كه به جرات مي توان گفت: اين دو فرض ضمن اينكه براي بيان يك نظريه ساده و سازگار الكترو ديناميك اجسام متحرك ، بر پايه نظريه ماكسول براي اجسام ساكن ، كاملاً كافي اند ،دنياي فيزيك را نيز دگرگون كردند .

فرض هاي انيشتين كه بعدها اصل نسبيت انيشتين ناميده شد ، نسبت به فرض هاي نيوتن(اصل نسبيت نيوتني) اين رجحان را دارند كه فراتر از قوانين مكانيك ، تمام قوانين فيزيك را نيز در بر مي گيرند.

انيشتين فرض هاي خود را اين گونه بيان كرد:

1 - قوانين فيزيك در تمام دستگاههاي لخت يكسان هستند و هيچ دستگاه لخت مرجحي وجود ندارد ( اصل نسبيت ).

2 - در فضاي تهي مقدار سرعت نور در تمام دستگاههاي لخت يكسان و برابر با C است ( اصل ثابت بودن سرعت نور).

در حقيقت اصل نسبيت انيشتين اعتقاد به اين موضوع دارد كه ما فقط از حركت نسبي دو دستگاه مي توانيم صحبت كنيم و به هيچ عنوان نمي توانيم به وسيله اندازه گيريهاي فيزيكي بگوئيم يك دستگاه لخت به خودي خود ساكن است يا متحرّك.

تئوري نسبيت خاص انيشتين پيشگوئيهاي مختلفي مي كند كه حقيقتاً برخي از آنها در جهت مقابل مشاهده هاي ما و به عبارت ديگر تصورات اوليه ي ما از آنچه به وقوع مي پيوندد مي باشد توجه به اين نكته بسيار مهم است كه اين پيشگوئيها با چارچوبهاي مرجع مختلف ثابت و متحرك با سرعت نسبي V در ارتباطند و نيز در نسبيت تنها زماني نتايج را قابل قبول مي دانيم كه سرعت V يك كسر متعارف از C سرعت نور باشد. ( به عبارت ديگر V/C براي ما تعريف شده باشد ).

دو پيشگوئي اساسي و مهم كه انيشتين با نسبيت خاص مي كند يكي انقباض طول و ديگري تاخير زمان است.

همان طور كه از گذشته مي دانيم انقباض طول به نتيجه ي اندازه گيري يك جسم در دو چارچوب مختلف اشاره دارد ، اگر در چارچوب مرجع ثابت طول اندازه گيري شده باشد ، در چارچوب ديگري كه نسبت به چارچوب مرجع اوليه حركت دارد طول منقبض شده به نظر مي رسد ، و يا به عبارتي ديگر حركت جسم در طول حركت نسبي اش منقبض شده به نظر مي رسد .

تاخير زماني نيز به اين واقعيت مهم اشاره دارد كه زمان بين رويدادهائي كه در موقعيت هاي يكسان از چارچوب اندازه گيري ثابت هستند كوتاهتر از زماني است كه به وسيله يك ناظر در چارچوب متحرك با سرعت Vاندازه گيري مي شود ، به عبارتي ديگر اين طور گفته مي شود كه به نظر مي رسد ساعتها كندتر كار مي كنند .

در اصل يكي از مهمترين اين نتيجه ها نسبي بودن همزماني است كه مي توان گفت اين مطلب تعبير ديگري از تاخير زماني است و به اين صورت توضيح داده مي شود كه اگرچه ممكن است از ديد يك ناظر در يك چارچوب مرجع دو رويداد در دو مكان متفاوت كاملاً همزمان باشند اما از ديد ناظر ديگر كه در چارچوب مرجع ديگري قرار گرفته است اين اندازه گيري به صورت همزمان نيست و اين طور بيان مي كنيم كه همزماني نيز يك مفهوم نسبي است .

از آنجا كه انقباض طول و تاخير زماني از مهمترين مسائل در فيزيك نسبيت هستند به تفسير و حل يكي از مهمترين مسائل در اين مورد مي پردازيم :

مساله از اين قرار است : قهرمان پرش با نيزه اي را تصور مي كنيم ،( به خاطر داشته باشيم كه يكي از مهمترين مسائل در پرش با نيزه ، طول خود نيزه مي باشد ) قهرمان را A مي ناميم ، او طول نيزه خود را lo اندازه مي گيرد كه ما اين طول را طول اوليه يا طول صحيح نيزه مي ناميم و توجه مي كنيم كه A با سرعت نسبي V در حال حركت است . حال اگر ما يك فرد تماشاچي را در جايگاه در نظر بگيريم و او را B بناميم و از او بخواهيم در دستگاهي كه وي قرار دارد طول ميله را اندازه بگيرد ، Bبا توجه به اينكه مي بيند قهرمان با سرعت بسيار زياد مي دود به گونه اي كه براي وي سرعت نسبي در نظر مي گيرد ، اين طول را l اندازه خواهد گرفت كه پس از مقايسه مشاهده خواهيم كرد كه l از ديد B كوچكتر از loاز ديد Aاست.

l < lo

در حقيقت اگر فرض كنيم كه ميله دوم قهرمان( كه همانند ميله اول است) در كنار تماشاچي افتاده است تماشاچي طول اين ميله را بزرگتر از طول ميله اي كه در دست A است اندازه گيري مي كند ، بنابراين B تصميم مي گيرد اين مطلب را به كميته فني مسابقات اعلام كند و آنها هم اين مطلب را به A ارجاع مي دهند و مباحثه سختي بين A وB در مي گيرد ، A از B مي خواهد كه اين مساله را به وي اثبات كند .

براي اثبات اين مدعي تماشاچي در صدد ساختن اتاقكي به طول l كه كوتاهتر از lo بوده و وي اندازه گرفته بود بر مي آيد . او براي اين اتاقك از پشت و جلو درب مي سازد و از A ميخواهد كه با ميله كوتاه شده اي كه در دست دارد با سرعت به داخل اين ساختمان داخل شود B هر دو درب را مي بندد در حاليكه ميله A كاملاً در داخل اتاقك قرار گرفته است ( البتّه تاكيد كنيم كه اين مساله به خاطر سرعت قهرمان A كه از يك طرف داخل و از طرف ديگر خارج مي شود فقط براي يك لحظه است) اما در هر حال تماشاچي ادعاي خود مبني بر اينكه طول ميله كوتاه شده است را ثابت كرده است.

به نظر شما آيا B درست مي گويد؟

A اين نظريه را باز هم قبول نمي كند و به B مي گويد موقعي كه ميله من از درب جلو وارد انبار شده شما درب پشتي را بسته ايد ، پس همواره ميله من بلندتر خواهد بود.

از آنجائي كه يكي از معروفترين آزمايشها در اين گونه مسائل استفاده از لامپ هاي فلش زن است،

B در فكر ترتيب آزمايشي ديگر به اين ترتيب بر مي آيد:

B مي گويد كه براي بر طرف شدن اين فكر اين بار از چراغ هاي فلش زن استفاده كنيم . طرز كار اين چراغ ها به اين صورت است كه با بسته شدن درب ها اين چراغ ها كه بر روي درب هاي جلو و عقب نصب شده است ، روشن مي شود . با اين توضيحات B از A مي خواهد كه بار ديگر با سرعت وارد اتاقك شود تا هر دو نتيجه مشاهدات خود را گزارش كنند .

B اين طور گزارش مي كند :

هر دو چراغ فلش زن رو به درب هاي جلوئي و پشتي همزمان با هم روشن مي شوند و نتيجه اين كه طول ميله كوتاه شده است .

و اما آنچه A گزارش مي كند به ترتيب زير است :

هنگامي كه ميله من از درب جلو وارد انبار شده چراغي كه روي درب پشتي نصب شده بود زودتر روشن شد .

به نظر شما اين اختلاف نظرها از كجا ناشي مي شود ؟ به عبارت ديگر آيا يكي از اين دو نفر اشتباه مي كنند ؟ و كدام يك ؟

بيائيد اين موضوع را بيشتر تفسير كنيم :



گفته تماشا چي (B) صحت دارد زيرا او اين دو رويداد را كاملاً همزمان مشاهده مي كند ، در عين حال گفته قهرمان A هم صحيح است ، به اين علت كه در چارچوب اندازه گيري وي كه در حال حركت با سرعت نسبي V است همزماني مفهومي نسبي پيدا مي كند .

شايد بزرگترين اشتباهي كه ما در مسائل نسبيت مي كنيم عدم توجه به مسائلي از قبيل نسبي بودن سرعت ، نسبي بودن همزماني و ... است . در حقيقت اگر بخواهيم از تعريف انقباض طول هم استفاده كنيم ، مي بينيم ناظري كه در حال حركت با سرعت نسبي V نسبت به ناظر در دستگاه ديگراست ، امّا در دستگاه خود حركتش نسبت به ميله با سرعت نسبي همراه نيست با توجه به مساله تاخير زماني طول ميله را بزرگتر از ناظر در دستگاه ديگر مي بيند . يكي از بهترين نمايش هاي كلي براي مسائل نسبيت ، رسم نمودار مكان- زمان مي باشد . كه در زير اين نمودار را براي هر دو ناظر رسم مي كنيم :

در اين نمودار خطوط نقطه چين نمايش گر ديد ناظرهاست هنگامي كه از لامپهاي فلش زن استفاده شد ، خطوط كم رنگ نمايش گر ديد ناظرهاست هنگامي كه قهرمان با سرعت داخل اطاقك ساخته شده شد و خطوط پررنگ نمايش گر ديد ناظرها در لحظه اول مي باشد .

منبع :www.hupaa.com

 
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 4 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

نسبيت عام چيست و به چه كار مى آيد؟

پيش بينى هاى نسبيت خاص

نسبيت خاص پيش بينى هايى مى كند كه براى ما بسيار عجيبند. مثلاً اينكه ساعت هاى متحرك كندتر كار مى كنند، خط كش هاى متحرك كوتاه ترند. يا اينكه ممكن است مقدارى جرم به انرژى تبديل شود (E=mc2) . تمام پيش بينى هاى نسبيت خاص با دقت بسيار آزموده شده اند و امروزه تقريباً هيچ فيزيك پيشه مطرحى هيچ شكى درباره درست بودن نسبيت خاص ندارد. انگيزه اينشتين از پرداختن نسبيت خاص آشتى دادن نظريه الكتريسيته و مغناطيس مكسول با اصل نسبيت گاليله بود. در واقع نسبيت خاص كامل شده نسبيت گاليله اى است. از سال 1905 به اين طرف همه فيزيك پيشه ها متقاعد شده اند كه هر نظريه فيزيكى اى بايد با نسبيت خاص سازگار باشد.

چهار قرن و نيم پيش در سال 1543 نيكلاس كوپرنيكوس مرد و در همان سال كتاب معروف او De revolutionibus منتشر شد. در اين كتاب نظامى جديد براى هيئت پيشنهاد شده بود، نظامى كه در آن خورشيد در مركز بود و زمين و ديگر سياره ها به دور آن مى گشتند. گاليله اين ايده را پذيرفت و براى آن تبليغ بسيار كرد. اين كه زمين به دور خودش و به دور خورشيد مى گردد، با فلسفه رسمى آن دوران نمى خواند. استدلالى كه مخالفان نظام كپرنيكى مى كردند اين بود كه چرا ما متوجه حركت زمين نمى شويم. گاليله در اين باره فكر كرد و كشفى كرد كه بسيار مهم است. گاليله كشف كرد كه با هيچ آزمايشى نمى توان حركت يكنواخت را آشكار كرد. امروزه همه اين تجربه را داريم كه اگر قطارى با سرعت ثابت حركت كند، در داخل قطار همه چيز همان طورى است كه در ايستگاه است، با هيچ آزمايشى نمى توان فهميد قطار حركت مى كند يا نه (تنها با نگاه كردن به بيرون است كه مى توان اين را فهميد). فيزيك پيشه ها اين را اصل نسبيت گاليله مى نامند.

پس از گاليله، نيوتن سه قرن پيش دو چيز بسيار مهم كشف كرد: 1- قوانين مكانيك را كشف كرد؛ قوانينى كه براساس آنها مى توان فهميد كه يك سيستم مكانيكى (مثلاً منظومه شمسى) در زمان هاى آينده چه وضعيتى دارد، مشروط بر آن كه وضعيت آن در يك زمان مثلاً الان معلوم باشد. 2- قانون گرانش عمومى را كشف كرد؛ قانونى كه مى گويد در طبيعت هر دو جسمى يكديگر را با نيروى جذب مى كنند و اين نيرو متناسب است با عكس مجذور فاصله و متناسب با جرم هر كدام از جسم ها. فيزيك پيشه ها اين پديده را گرانش و اين نيرو را نيروى گرانشى مى نامند. به دليل اين نيروى گرانشى است كه ماه به دور زمين و زمين به دور خورشيد مى گردد. ضمناً مكانيكى كه نيوتن ساخت با اصل نسبيت گاليله سازگار است.

دقيقاً صد سال پيش آلبرت اينشتين با انتشار چند مقاله تاريخ ساز، انقلاب يا در واقع انقلاب هايى در علم فيزيك راه انداخت. يكى از اين مقاله ها با عنوان «درباره الكتروديناميك جسم هاى متحرك» ارائه نظريه اى است كه به نسبيت خاص معروف شد.

نسبيت خاص پيش بينى هايى مى كند كه براى ما بسيار عجيبند. مثلاً اينكه ساعت هاى متحرك كندتر كار مى كنند، خط كش هاى متحرك كوتاه ترند. يا اينكه ممكن است مقدارى جرم به انرژى تبديل شود E=mc2 . تمام پيش بينى هاى نسبيت خاص با دقت بسيار آزموده شده اند و امروزه تقريباً هيچ فيزيك پيشه مطرحى هيچ شكى درباره درست بودن نسبيت خاص ندارد.

انگيزه اينشتين از پرداختن نسبيت خاص آشتى دادن نظريه الكتريسيته و مغناطيس مكسول با اصل نسبيت گاليله بود. در واقع نسبيت خاص كامل شده نسبيت گاليله اى است. از سال 1905 به اين طرف همه فيزيك پيشه ها متقاعد شده اند كه هر نظريه فيزيكى اى بايد با نسبيت خاص سازگار باشد.

تقريباً بلافاصله پس از تكميل نسبيت خاص اين سئوال مطرح شد كه آيا گرانش عمومى نيوتن با نسبيت خاص سازگار هست و پاسخ منفى بود. پس لابد نظريه گرانش نيوتن كامل نيست. بعضى از فيزيك پيشه ها به دنبال نظريه كامل ترى براى گرانش گشتند، نظريه اى كه با نسبيت خاص سازگار باشد. هيچ كس نتوانست نظريه شسته رفته و موفقى براى گرانش بيابد كه هم نسبيت خاصى باشد، هم با تجربه بخواند.

آزمايش هاى بسيارى مويد اين هستند كه اگر نيرويى جز گرانش در كار نباشد همه اجسام با يك شتاب مى افتند! در 1911 اينشتين از اين واقعيت تجربى نتيجه گرفت1 كه اگر در اتاقكى باشيم كه از بالاى برجى رها شده باشد (ول شده باشد)، با هيچ آزمايشى نمى توانيم گرانش زمين را حس كنيم.2 امروزه فيزيك پيشه ها اين را اصل هم ارزى مى نامند. اينشتين فهميد كه كليد نظريه نسبيتى گرانش همين اصل هم ارزى است. با استدلال هايى كه نبوغ از آنها مى بارد، اينشتين از اين اصل چند نتيجه گرفت: 1- اينكه اگر نورى از زمين به بالا فرستاده شود وقتى به ارتفاع هاى بالاتر مى رسد طول موجش بيشتر مى شود. 2- اينكه ساعت ها در نزديكى سطح زمين كندتر كار مى كنند تا ساعت هايى كه در ارتفاع هاى بالاتر هستند. 3- اينكه اگر پرتوى نورى از كنار يك جسم سنگين مثلاً از كنار خورشيد بگذرد، كمى خم مى شود. در مورد خورشيد اين خم شدگى حدود 1 ثانيه قوس است.

پس از آن با پنج سال كار طاقت فرسا اينشتين نظريه اى براى گرانش ساخت و آن را نسبيت عام ناميد. بنابر نسبيت عام گرانش عبارت است از خميده بودن فضازمان علت سخت فهم بودن نسبيت عام اين است كه مبتنى است بر دو ساختار رياضى كه هنوز جزء برنامه هاى درسى مدارس و دبيرستان هاى ما نشده: خميدگى و فضازمان.

در قرن نوزدهم هندسه پيشرفت زيادى كرد. از جمله كارل فردريش گاوس هندسه سطح هاى خميده را بررسى كرد. منظور از سطح هاى خميده چيز هايى است مثل سطح يك توپ يا سطح يك تيوب، چرخ ماشين (كه رياضى پيشه ها به آن چنبره مى گويند) يا سطح يك زين اسب. رياضياتى را كه گاوس پيش كشيده بود گئورگ فردريش برنهارد ريمان رياضى پيشه ديگر آلمانى بسيار پيش برد.3 ريمان كشف كرد كه آنچه در هندسه مهم است چه در هندسه اقليدسى، چه در هندسه رويه هاى خميده قضيه فيثاغورث براى مثلث هاى كوچك است. در هندسه اقليدسى صفحه قضيه فيثاغورث مى گويد كه اگر مثلث قائم الزاويه اى داشته باشيم كه يك ضلع آن dx و ضلع ديگرش dy باشد، طول وترش ds است و داريم ds2=dx2+dy2 كه در اينجا x و y مختصه هاى دكارتى متداول صفحه اند و dx2 يعنى 2(dx). ريمان كشف كرد كه تمام هندسه اقليدسى صفحه نتيجه اين تساوى ds2=dx2+dy2 است. اين فرمول رياضى را رياضى پيشه ها متريك ريمانى مى نامند. در مورد سطح خميده كره زمين اين اصطلاح متريك به شكل ds2=R2cos2dldj درمى آيد. كه در اينجا R شعاع زمين، l عرض جغرافيايى و j طول جغرافيايى است.

Ds فاصله دو نقطه نزديك روى سطح زمين است كه عرض جغرافيايى آنها به اندازه dl و طول جغرافيايى آنها به اندازه dj فرق دارد. ضمناً اين نكته بسيار مهم است كه در اين فرمول dj و dl بايد بسيار كوچك باشند؛ اگر نه براى محاسبه فاصله بايد از فرمولى پيچيده تر استفاده كرد.) تعميم به ابعاد بيش از دو براى رياضى پيشه اى مثل ريمان سرراست بود.

در 1908 هرمان مينكفسكى كه زمانى در پلى تكنيك زوريخ استاد رياضى اينشتين بود، كشف كرد كه آنچه نسبيت خاص مى گويد در واقع اين است كه فضا و زمان موجوديت مستقلى ندارند. آنچه موجوديت مستقل دارد چيزى است كه مينكفسكى آن را فضازمان ناميد. مينكفسكى در واقع براى نسبيت خاص يك تعبير هندسى كشف كرد: فضازمان يك پيوستار چاربعدى است و ساختار اين پيوست ها تعميمى است از چيزى كه هندسه اقليدسى مى ناميم. در واقع آنچه مينكفسكى كشف كرد اين بود كه اولاً عنصر بنيادى كه در هندسه اقليدسى نقطه است، در نسبيت خاص رويداد است، يعنى اتفاقى كه در يك لحظه خاص در يك جاى خاص روى مى دهد- براى مشخص كردن يك نقطه در صفحه اقليدسى بايد x و y آن را داد؛ حال آنكه براى مشخص كردن يك رويداد در نسبيت خاص بايد x، y، z و t آن را داد. ثانياً مينكفسكى كشف كرد كه تمام نسبيت خاص در واقع بيان اين است كه در اين فضازمان قضيه اى شبيه قضيه فيثاغورث درست است كه باعث مى شود بتوان فضازمان را مثل يك هندسه ريمانى در نظر گرفت، منتها با متريك شبه ريمانى ds2=dx2+dy2+dz2-c2dt2 كه در آن c سرعت نور است (سرعتى كه بنابر نسبيت خاص يكى از ثابت هاى طبيعت است، همان c اى كه در E=mc2 ظاهر مى شود.) به دليل علامت منفى در كنار dt2 است كه به اين متريك شبه ريمانى مى گويند.

اينشتين متوجه شد كه گرانش يعنى اينكه متريك شبه ريمانى فضازمان به شكل ساده اى كه در نسبيت خاص مى آيد نيست. اين گام كه اينشتين برداشت گام بسيار سختى بود. اينشتين با نبوغ خود از اصل هم ارزى نتيجه گرفت كه فضازمان خميده است. اما اين تازه شيوع نسبيت عام بود. اينشتين فهميد وجود ماده در فضا باعث مى شود متريك فضازمان عوض شود، اما چقدر و چگونه؟ براى يافتن پاسخ اينشتين مى بايست هندسه ريمانى فرا بگيرد. در اين كار دوست رياضى پيشه اش مارسل گرسمان (كه اينشتين در 1905 پايانه نامه دكترايش را به او تقديم كرده بود) به كمكش آمد. اينشتين از گرسمان هندسه ياد گرفت4، و توانست معادله هايى به دست آورد كه با حل كردن آنها مى توان متريك را به دست آورد. اين معادله ها كه معادله هاى اينشتين نام دارند، مى گويند كه وجود جرم و انرژى در فضا چگونه فضازمان را مى خماند. معادله هاى اينشتين بسيار پيچيده اند.

نتيجه هاى فيزيكى

يكى از نخستين حل هاى معادله اينشتين را فيزيك پيشه منجمى به نام كارل شوارتس شيلد به دست آورد.5 شوارتس شيلد متريك اطراف يك كره مثلاً اطراف يك ستاره را به دست آورد. اين متريك كه امروزه متريك شوارتس شيلد نام دارد، خاصيت بسيار عجيبى دارد: اگر شعاع ستاره از حدى كوچك تر شود، ديگر حتى نور هم از آن نمى تواند بيرون بيايد. در اين حالت ستاره تبديل به شىء عجيبى مى شود كه سياهچاله نام گرفته است. درك فيزيك سياهچاله ها يكى از چالش هايى است كه فيزيك پيشه ها بيش از نيم قرن است با آن دست و پنجه نرم مى كنند. امروزه تقريباً اكثر اخترفيزيك پيشه هاى فعال اعتقاد دارند كه در دنيا از جمله در مركز كهكشان راه شيرى سياهچاله هست. بعد از تكميل نسبيت عام اينشتين به اين مسئله پرداخت كه معادله هايى كه نوشته چه چيزى براى كل جهان يا كيهان پيش بينى مى كنند. فرض هايى بسيار معقول و كلى براى كل كيهان كرد. مثلاً اينكه كيهان در مقياس هاى بزرگ نه مركز مرجحى دارد نه امتداد. مرجحى معادله ها را حل كرد و در كمال تعجب ديد كه حل ايستا ندارند: يا جهان در حال بزرگ شدن است يا در حال كوچك شدن، در گذشته اى متناهى از يك نقطه آغاز شده و ممكن است در آينده اى متناهى به يك نقطه بينجامد! از اين حل خوشش نيامد. دستى در معادله هايش برد. جمله اى به آنها افزود. در اين جمله ثابتى ظاهر مى شود كه آن را ثابت كيهان شناختى نامگذارى كرد. اگر اين ثابت كه آن را با l نشان مى دهند، صفر باشد، معادله ها مى شوند همان معادله هاى قبلى اگر l مثبت باشد، جلوى انبساط عالم گرفته مى شود و اگر l منفى باشد، جهان به نحو فزاينده اى منبسط مى شود. چند سال بعد ادوين هابل منجم آمريكايى انبساط جهان را كشف كرد! پس از آن اينشتين گفت اين افزودن جمله كيهان شناختى به معادله هايش بزرگ ترين اشتباه زندگى اش بوده. امروز يك نظريه بسيار موفق براى كيهان شناخت داريم موسوم به مدل استاندارد كيهان شناخت.6 يكى از سنگ هاى اصلى اين بناى بسيار عظيم و زيبا نسبيت عام است.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 4 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

آلبرت اینتشین

آلبرت اينتشين در چهاردهم مارس 1879 در شهر اولم آلمان از پدري به نام هرمان اينشتين و مادري به نام پيش از ازدواج پاولين كخ به دنيا آمد. او پسر اول از دو پسر خانواده بود. خانواده در سال بعد به شهر مونيخ كه در آن هرمان و برادرش يعقوب يك كارگاه مهندسي برق داير كرده بودند نقل مكان كرد، يكسال پس از آن دختري به نام ماريا نيز در خانواده به دنيا آمد. خانواده آنها با فرهنگ، كتاب دوست و دوستدار موسيقي بود و به داشتن شيوه هاي فكري ليبرال و مبرا از خشك انديشي مباهات مي كرد. پيش از آنكه اينشتين به مدرسه برود واقعه اي رخ داد كه او را دگرگون كرد. به گفته خود او بچه چهار يا پنج ساله اي كه بودم پدرم به من يك قطب نما نشان داد ك از مشاهده آن احساس ديدن يك معجزه را كردم. در وراء اعماق آن گونه اشياء بايد چيزهايي نهفته مي بود- گسترش جهان انديشه ما به يك معنا با فاصله گرفتن از مفهوم معجزه است كه تحقق پيدا مي كند.». اينشتين در شش سالگي وارد مدرسه شد. او گرچه آبش با معلمان ابتدايي خود در يك جوي نمي رفت درآنجا عملكرد آموزشي خوبي داشت. او در سالهاي نخست مدرسه شاگردي ضعيف بود اما واقع امر آنست كه نمره هايي عالي مي گرفت و برخلاف روش يادگيري حفظي آزار دهنده و سخت مدرسه بارها شاگرد اول كلاس نيز شد. اينشتين در ده سالگي به دبيرستان (گيمنازيوم) نمونه لوئيتپولد انتقال يافت و در آن تحت آموزش سخت سربازخانه مانند معمول آن ايام قرار گرفت. اينشتين تا پانزده سالگي در گيمنازيوم لوئيتپولد باقي ماند و در آن به گرفتن نمره هاي خوب در دروس رياضي و زبان لاتين ادامه داد. او هميشه هم محبوب مربيان خود نبود. معلم درس يوناني او زماني به پدر او هرمان گفته بود كه فرقي نمي كند كه آلبرت چه رشته اي را براي حرفه آينده زندگي خود انتخاب كند، هريك را برگزيند درآن ناكام خواهد ماند.
در دوره دبيرستان دو اتفاق درخور توجه خاص براي او پيش آمد. نخست آنكه در دوازده سالگي مصمم به حل معماي جهان عظيم شد. در آن سال كه مطالعه مادام العمر خود درباره جهان عظيم را شروع كرد نسخه اي از كتاب هندسه اقليدس نيز به چنگ آورد كه در آينده از آن بارها به نام كتاب مقدس هندسه ياد كرد. او حساب ديفرانسيل و انتگرال را نيز به شيوه خودآموزي ياد گرفت. شخص ديگر موثر در زندگي اينشتين ماكس تالمود از دوستان نزديك خانوده او بود. او به اينشتين كتابهايي درباره علوم و بعداً درباره فلسفه براي خواندن مي داد و بعد ساعتها با او درباره آنها به گفتگو مي نشت. سرگرمي ذوقي اصلي اينشتين چه در روزهاي دبيرستان و چه در سالهاي آينده زندگي موسيقي بود. آلبرت با خودآموزي نوازندگي پيانو را ياد گرفت و تا پايان عمر به نواختن پيانو و ويولن ادامه داد.
كسب و كار برقي پدر اينشتين در سال 1894 به شكست انجاميد و خانواده به شهر ميلان ايتاليا نقل مكان كرد اما آلبرت براي اينكه دبيرستان را تمام كند در مونيخ نزد اقوام باقي ماند. او كه در مدرسه اكنون از پيش نيز ناشادتر شده بود و غم دوري از خانواده هم داشت از كار مدرسه دل كنده و به آن بي اعتنا شد. نمرات امتحاني اش لطمه ديد و كار او به آنجا كشيد كه يكي از معلمان از وي خواست ديگر از مدرسه برود. آلبرت اين پيشنهاد را پذيرفت و بي آنكه والدينش را مطلع كند گيمنازيوم را بدون اخذ مدرك ديپلم ترك كرد. اينشتين چندي بعد شنيد كه مؤسسه پلي تكنيك زوريخ از داوطلبان ديپلم دبيرستان نمي خواهد و به جاي آن از آنها يك امتحان ورودي مي گيرد. وي براي دادن اين امتحان در سال 1895 به زوريخ رفت و گرچه در امتحان مواد رياضي و علوم نجومي از عهده برآمد، در كل موفق نشد پس از آن در سال 1896 بار ديگر در امتحان ورودي مؤسسه شركت كرد و اين بار براي گذرانيدن يك دوره چهارساله كه وي را واجد شرايط شغل دبيري مي كرد، پذيرفته شد. اينشتين در بهار سال 1900 دوره درسي خود را در پلي تكنيك زوريخ تمام كرد و در جستجوي يافتن كاري پرداخت. او درجه دانشگاهي خود را در رشته فيزيك و همزمان با سه دانشجوي ديگر كه هر سه بلافاصله با سمت مدرس دستيار به استخدام خود دانشگاه درآمدند گرفت. اينشتين كه مايل نبود از نظر مالي سربار خانواده باشد بويژه كه خانواده درگير مشكلات مالي نيز بود سرانجام توانست يك شغل معلمي پاره وقت گرچه موقتي پيدا كند. اينشتين سرانجام در ماه ژوئن سال 1902 با مساعدت مارسل گراسمن در اداره ثبت اختراعات سوئيس در برن كاري با عنوان كارشناس فني درجه سه بدست آورد. با فرارسيدن سال 1905 سن او ديگر به بيست و شش سال رسيد و در محيط كار خود اداره ثبت اختراعات شهر برن احترام زيادي كسب كرده بود. خلاقيت فكري او در آن ايام از هر زمان ديگري بيشتر بود. اينشتين در ماه مه سال 1905 كار تأليف مكالمه اي را به پايان آورد كه هفده سال بعد جايزه نوبل را نصيب او مي كرد. او در ژوئن آن سال نيز مقاله ديگري نوشت كه به پاس آن به دريافت درجه دكتراي دانشگاه زوريخ نائل آمد. اينشتين پس از چهار مقاله علمي ديگر در مجله علمي بسيار معتبر آنالن در فيزيك منتشر كرد كه مقاله سوم آن نظريه نسبيت خاص ديد انسان درباره جهان هستي را براي هميشه تغيير داد. او همه اين توفيقات را با كار در تنهايي در اتاق پشتي آپارتمان كوچك خود در برن به دست آورد. نظريه نسبيت خاص را چنانچه بخواهيم براي يك دانشجوي فيزيك خلاصه كنيم به اين صورت بيان مي كنيم:
1- سرعت نور همواره ثابت است.
2- در حركت با سرعت نور زمان متوقف مي شود.
3- در حركت با سرعت نور، جرم متحرك بينهايت مي شود. E=MC2
بايد گفت نظريه نسبيت خاص مدعي نسبي بودن همه چيز نيست و فقط مي گويد كه چيزهايي مانند زمان و مكان (فضا) كه از نظر دنيا مطلق بودند، نسبي هستند و چيزي مانند سرعت نور كه نسبي انگاشته مي شد، مطلق است.
بنا به اظهارات اينشتين نسبيت سبب مي شود كه حوادث براي يك ناظر در مقايسه با ناظري ديگر كندتر پيش بروند و اين شامل وقايع مربوط به زندگي مانند فرآيند پيري نيز مي شود.
اينشتين به مقاله سال 1905 خود گونه اي پانوشت رياضي نيز افزود. وي در آنجا وجود رابطه اي بين انرژي و جرم را به اثبات رسانيد. به موجب فرمولي كه وي براي كمي كردن آن رابطه به دست داد محتواي انرژي (E) مقدار ماده اي به جرم M برابر با حاصلضرب مقدار جرم در مجذور سرعت نور (C) است. اين فرمول را عموماً به صورت E=MC2 مي نويسند. مقاله سال 1905 اينشتين امروزه نه تنها به صورت يك نظريه بلكه به مثابه بياني از واقعي بودن نسبيت نيز پذيرفته اند. اهميت نظريه نسبيت خاص براي علم به اندازه اهميت وجود اتم براي آن بنيادي است. پس از نظريه نسبيت خاص، فرضيه نسبيت عام را پيشنهاد داد. چكيده آنچه اينشتين در نظريه نسبيت عام خويش نشان داه است چنين است:
1- جرم لختي (اينرسي) دو كلمه مختلف براي چيز واحدي است (اصل هم ارزي)
2- در انديشه پيرامون فضا بايد چهار بعد را در نظر گرفت: طول، عرض، ارتفاع و زمان. زمان بعد چهارم است و هر حادثه كه در كيهان رخ دهد در يك جهان چهار بعدي فضا- زمان است كه روي مي دهد.
3- فضا- زمان به سبب اجرام بزرگي مانند خورشيد خميده يا تورفته است. ميزان اين تورفتگي ميزان قوت يا شدت ميدان جاذبه ثقلي (گراني) است. سياره اي مانند زمين كه به گرد خورشيد در حركت است مسيرش از آن رو بيضي شكل نيست كه خورشيد آن را به خود مي كشد، بلكه از آن رو است كه ميدان (تورفتگي كه در فضا به سبب حضور جرم خورشيد به وجود آمده است) به گونه اي است كه كوتاهترين مسير ممكني كه سياره مي تواند در فضا- زمان در پيش بگيرد يك بيضي است. براساس دو فرضيه نسبيت خاص و عام انيشتين اندازه هاي يك جسم متحرك در سمت حركت با سرعت نور به صفر تمايل پيدا مي كند و زمان متوقف مي شود. به اين دليل سرعت نور (000/ 300 كيلومتر بر ثانيه) بالاترين سرعت ممكن تمام سرعتهاست. انيشتين علاوه بر آن در كنار مسائل زيادي كه مطرح كرده است ادعا مي كند كه كائنات پايان ناپذير نيست بلكه فضايي در خود بسته و پايان پذير است. انيشتين علاوه بر چاپ و نشر نظريه نسبيت عام دو مقاله ديگر در سال 1917 انتشار داد. يكي از اين دو مقاله به برانگيزي الكترونها به تابش نور مي پرداخت كه مفهومي بود كه سرانجام اساس كار ليزر رها شد و ديگري به ساختار كيهان مي پرداخت كه امروز آن را عموماً اساس دانش كيهان شناسي جديد مي دانند. اين تلاشهاي فكري زياد در مدتي به آن كوتاهي سرانجام لطمه خود را زد و او نيز مانند (نيوتن و ماكسول) در اثر آن كارهاي فكري دشوار دچار ناراحتي عصبي شد وضع جسمي او نيز به هم خورده بود. او حتي در مدتي كه ضعف جسمي داشت به گونه چشمگيري مولد و خلاق بود از جمله فرضيه هاي بعدي او توضيح و بيان رياضياتي قوانين نيروي گرانش و الكترومغناطيس مي باشند. در سالهاي پاياني زندگي ديگر تندرستي او رو به زوال بود به طوريكه ديگر نه ويولن مي توانست بنوازد و نه توان انداختن زورق بادباني خود را به آب داشت. اينشتين در تاريخ 19 آوريل سال 1955 در سن 76 سالگي در حالي كه در خواب بود در بيمارستان پرينستون درگذشت اينشتين چيزي بيش از يك دانشمند، يك فيلسوف و يك سياستمدار بود. او مدتهاي طولاني در خاطره كساني كه او را مي شناختند زنده خواهد ماند. فردي متعهد و فروتن كه نبوغ علمي او شناخت و آگاهيهاي جديدي را از اسرار عالم براي تمام جهانيان به ارمغان آورد و در تاريخ بشر او به عنوان يكي از بزرگترين متفكران كه در زمين وجود داشته و زندگي كرده است، به شمار مي آيد.
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 4 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

هلال ماه به همراه زهره و عطارد

صبحگاه روز چهارشنبه و پنجشنبه 15 و 16 اسفندماه فرصت مناسبی است که رصدگرن هلال ماه و آسمان شب مقارنه ای زیبا را مشاهده نمایند.  در صبح روز پنجشنبه مقارنه با جدایی زاویه ای 4.4 درجه بین سیاره زهره و هلال ماه بهترین وضعیت را خواهد داشت و فرصت مناسبی برای عکاسی از این پدیده را به شما خواهد داد. در این بین سیاره عطارد با جدایی زاویه ای 6.7 درجه در بالای هلال ماه قرار خواهد داشت. سیاره مشتری نیز در صورت فلک قوس به مانند ستاره ای از قدر 2- می درخشد. 
Image
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 4 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

رصدخانه ملی !!!!!

رصدخانه ملی !!!!!      
با گذشت چهار سال از تصويب طرح احداث «رصدخانه ملي ايران» براي اجرا در مدت پنج سال در هيات دولت، اين طرح كه به دليل مشكلات مالي و عدم تخصيص اعتبارات لازم مدت‌ها راكد بود، همچنان در مرحله مكان‌يابي است و به گفته مدير کميته مکان‌يابي رصدخانه ملي، پيش‌بيني مي‌شود مكان دقيق رصدخانه تا نيمه تابستان سال آينده مشخص و رصدخانه ملي ايران، روياي چهار دهه اخترشناسي ايران نهايتا تا پنج سال آينده به بهره برداري برسد.
دکتر سعدالله نصيري قيداري، عضو هيات علمي دانشگاه زنجان كه بهره‌برداري از رصدخانه ملي را گامي تاريخي و جهشي در علم نجوم كشور مي‌داند در گفت‌وگو با خبرنگار علمي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) منطقه زنجان اظهار داشت: اگر مي خواهيم آموزش قابل قبولي در زمينه نجوم داشته باشيم، بايد ابزار و امكانات لازم تحصيل اين شاخه از علم را در اختيار دانشجويان، به ويژه درمقاطع كارشناسي ارشد و دكتري قرار دهيم تا چشم اين دانشجويان به دانشگاه‌هاي خارج از مرز دوخته نشود.

وي اظهار داشت: از 40 سال پيش هميشه آرزوي اخترشناسان ايراني اين بوده است كه رصدخانه‌اي مجهز داشته باشند. در همين راستا با تشکيل شوراي راهبري رصدخانه ملي ايران در معاونت پژوهشي وزارت علوم، كار مكان‌يابي رصدخانه ملي ايران با مساعدت مرکزعلوم پايه زنجان و انجمن نجوم ايران از سال 79 شروع و مطالعات دقيق نجومي، هواشناسي و ژئوفيزيك در نقاط مختلف کشور براي شناسايي محلهاي مطلوب براي تاسيس اين رصدخانه صورت گرفت.

مسوول كميته مكان‌يابي شوراي راهبري رصدخانه ملي ايران اظهار داشت: اين كميته و سه كميته ديگر شورا با نظارت دكتر ثبوتي و دكتر منصوري به طور فعالانه كار خود را شروع كرده و اعضاي کميته به طور جدي با طراحي پارامتر ديد نجومي اندازه‌گيري‌هاي بسيار دقيقي انجام داد.

نصيري با اشاره به تصويب طرح رصدخانه در دولت درسال 82، حساس بودن كار مكان‌يابي رصدخانه را يادآور شد و تصريح كرد: با اندازه‌گيري روشنايي آسمان و ديد نجومي و با استفاده از ابزار ديد سنج نجومي ديفرانسيلي كه با طراحي متخصصان ايراني ساخته شد، مطالعات جامعي در اين زمينه صورت گرفت.

وي خاطرنشان كرد: در كنار فعاليت‌هاي مكان‌يابي براي دانشجويان و فارغ التحصيلان فيزيک علاقمند به بحث نجوم نيز دو كارگاه تخصصي بين المللي برگزار شد و چند گروه تخصصي از بين آنها که به نكات فني مسلط بودند انتخاب شده و كارمکان‌يابي رصدخانه را برعهده گرفتند.

نصيري خاطرنشان كرد: با توجه به وسعت كشور ايران و دارا بودن ارتفاعات و مكان‌هاي مختلف در كشور در نهايت چهار منطقه در خراسان جنوبي، كرمان، كاشان و قم بعد از مطالعات دقيق هواشناسي، ژئوفيزيك و پارامتر ديد نجومي انتخاب شدند.

اين استاد دانشگاه زنجان گفت: پس از مطالعات بيشتر وعميق تر دو مكان از محل‌هاي ياد شده حذف شد و در حال حاضر تنها دو منطقه يعني ارتفاعات كاشان و قم باقي مانده است که با اندازه‌گيري پارامترهاي ديگري مانند مقدار آب قابل بارش در سطح جو و روشنايي آسمان، مکان نهايي رصدخانه ملي ايران درمردادماه سال 87 قطعي خواهد شد.

وي با اشاره به اينكه ايران و هند تنها كشور‌هاي منطقه هستند كه مكان‌يابي را با استفاده از متخصصان داخلي انجام داده‌اند به ايسنا گفت: مکان‌يابي رصدخانه‌هاي تمام کشورهاي منطقه را کشورهاي غربي و روسيه انجام داده اند.

مدير کميته مکانيابي رصدخانه ملي ايران گفت: سعي همكاران در کميته راهبري بر اين است كه با نصب يك تلسكوپ 3 متري با اپتيك دقيق در اين رصدخانه و با استفاده از آخرين و پيشرفته‌ترين ابزارهاي نجومي در اين رصدخانه زمينه استفاده دانش پژوهان داخلي و خارجي فراهم شود.

نصيري در خصوص زمان در نظر گرفته شده براي مكان‌يابي اظهار داشت: 8 سال زمان صرف شده براي مکانيابي، متناسب با سايز تلسكوپ مورد استفاده در رصدخانه مي‌باشد و با توجه به ميانگين جهاني زمان مورد قبولي است و اين امر مديون برنامه‌ريزي و تلاش پيوسته و مستمرهمراه با تحمل رنج ومشفقت فراوان بوده است كه اميدواريم با راه اندازي رصدخانه جواب تمامي زحمات دوستان را بدهيم.

استاد دانشگاه زنجان گفت: براي ساخت تلسكوپ سه متري اين رصدخانه به يك شركت سفارش نمي‌دهيم تا تلسکوپ را به صورت يک بسته به ما تحويل دهد بلكه در مراحل طراحي و ساخت تلسكوپ و ابزارهاي جانبي آن دخالت خواهيم داشت به همين منظور يك دانشجوي PhD را به شركت سازنده تلسکوپ راهي مي‌کنيم تا در جريان کامل طراحي و ساخت تلسكوپ و ابزارهاي جانبي آن قرار گيرد. يعني به اين وسيله همراه با تكنولوژي، دانش اين علم را هم كسب خواهيم كرد.

دکتر نصيري با اشاره به ساخت اولين رصدخانه‌هاي ايران از قرن 2 تا 9 هجري اظهار داشت: اجداد ما بزرگترين رصدخانه‌هاي دنيا را در آن روزگار ساختند كه از مهمترين آنها رصدخانه هاي سمرقند، جندي‌شاپور و مراغه بود كه رصدخانه مراغه به عنوان پيشرفته‌ترين رصدخانه آن روزگار بود كه از جاهاي مختلف دنيا به اين رصدخانه مي‌آمدند و تعليمات لازم را در زمينه رياضيات و نجوم مي‌ديدند.

وي با اشاره به اينكه ايران روزگاري محل انتشار علم نجوم در جهان بوده است، خاطرنشان كرد: اكنون از رصدخانه‌هاي آن روز ايران چيزي باقي نمانده، رصدخانه‌هايي كه روزگاري با طراحي و ساخت جديدترين ابزارها و وسايل نجومي در نقطه اوج علم نجوم بودند؛ امروز اثري از اين قدرت نجومي وجود ندارد و اين مساله مايه تأسف است.

عضو هيات علمي دانشگاه زنجان گفت: رصدخانه قديمي پكن، كپي برداري از رصدخانه هاي ايران بوده که به وسيله جي‌سينگ ساخته شده است که خود اين فرد در ايران آموزش ديده بود.

وي همچنين اظهار داشت: ايران، امروزه يك تلسكوپ نيم متري دارد كه در مقايسه با كشورهاي مختلف با تلسكوپ‌هاي 5 و8 و 3 متري زيبنده مهد علم نجوم نمي‌باشد.

مدير کميته مکانيابي رصدخانه ملي ايران در پايان به ايسنا گفت: با پيگيري‌ها و برنامه ريزي کميته هاي مختلف شوراي راهبري رصدخانه ملي ايران اميدواريم تا پنج سال آينده شاهد بهره برداري از اين رصدخانه باشيم تا علاقمندان نجوم بتوانند اولين نورها را در شب‌هاي تاريک از تلسکوپ سه متري آن شاهد باشند
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 4 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

راهنمای رصد سیاره سرخ در اسفند

  
29 بهمن 1386 ساعت 14:57
Imageسیاره مریخ برای بسیاری از انسانها مکان وجود موجودات فضایی و پایگاهی برای دست یافتن به آنها بوده است. در چند هفته پیش بازهم خبری مبنی بر وجود انسانی بر روی مریخ مخابره شده بود که به شوخی بسیار نا به جایی  می توان آن را تشبیه کرد. امروزه سعی ما بر این نیست که اثبات کنیم، انسانی بر روی این سیاره وجود ندارد یا حیات تک سلولی وجود داشته است. این قصه سر دراز دارد، اما ما رصد گران به بررسی حرکت و وضعیت این سیاره در طی مدت مشخص و یا نا مشخصی می پردازیم و تحقیقات مان بر پایه و اساس مشاهده است.
سیاره مریخ این روزها مهمان صورتفلکی  گاو و ستاره بتا گاو است. البته رفته رفته حرکت خود را به سوی صورت فلکی دوپیکر ادامه می دهد تا و در چند هفته آینده به نزدیکی خوشه باز M35 خواهد رسید و منظره زیبایی را برای عکاسی بوجود خواهد آورد.
پس از غروب خورشید سیاره مریخ در نزدیکی سمت رأس ( سر سو ) قرار دارد. این سیاره به مانند ستاره ای قرمز رنگ در میان دو ستاره ( بتاـ گاو به رنگ آبی و اپسیلون ـ دوپیکر به رنگ نارنجی ) دیده خواهد شد. یافتن آن کار آسانی است. قدر این سیاره در این ماه 0.1 و نزدیک به صفر است. فاصله آن از زمین 1.04 واحد نجومی می باشد.  
 
 
Image
راهنمای رصد سیاره مریخ در اسفند 1386
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 4 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

هفته جهانی فضا

هفته جهانی فضا نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط سازمان فضایی ایران   
16 آبان 1386 ساعت 17:53
مجمع عمومي سازمان ملل متحد، به دليل اهميت روزافزون فضا و فناوري فضايي، در دسامبر سال 1999 طي تصويب قطعنامه‌اي روزهاي 4 تا 10 اكتبر مصادف با 13 تا 19 مهرماه را هفته جهاني فضا ناميد. دليل تعيين اين تاريخ، بزرگداشت دو نقطه عطف در حوزه دسترسي به فضاست: چهارم  اكتبر 1957، اولين ماهواره ساخت بشر (اسپوتنیک1) به فضا پرتاب و به‌ اين ترتيب دروازه‌هاي فضا به روي ذهن كنجكاو بشر گشوده شد؛ 10 اكتبر 1967، قوانين مربوط به فعاليت كشورها در حوزه كشف و بهره‌برداري صلح‌آميز از فضاي ماوراي جو از جمله ماه و ساير اجرام آسماني امضا شد.


هفته جهاني فضا را مي‌توان بزرگترين رويداد مردمي زمين درباره فضا دانست. در اين هفته مردم راجع به فوايد حاصل از فضا آموزش مي‌بينند و كودكان به فراگيري و توجه به آينده تشويق مي‌شوند. هفته جهاني فضا فرصتي براي دولت‌هاست تا دستاوردها و فعاليت‌هاي فضايي خود را به اطلاع مردم برسانند.

تشويق مردم به مشاركت در فعاليت‌هاي مرتبط با فضا از مهمترين دستاوردهاي اين هفته به شمار مي‌رود. اين امر منجر به جلب حمايت‌هاي عمومي از برنامه‌هاي فضايي و ترويج راه‌اندازي نهادهاي مرتبط با فضا خواهد شد.
اهداف سازمان ملل از انتخاب هفته جهاني فضا عبارت است از :

  • آموزش مردم نقاط مختلف جهان راجع به فوايد حاصل از فضا

  • رونق استفاده از فضا براي توسعه اقتصادي پايدار

  • جلب حمايت‌هاي عمومي از برنامه‌هاي فضايي

  • تشويق كودكان به فراگيري و توجه به آينده

  • ترويج راه‌اندازي نهادهاي مرتبط با فضا در نقاط مختلف دنيا

  • جلب همكاري‌هاي بين‌المللي براي آموزش و امداد فضايي

تمام كشورهاي عضو، با در نظر گرفتن اهداف فوق، همه ساله برنامه‌هاي متنوعي در اين زمينه ترتيب مي‌دهند كه از آن جمله مي‌توان به برگزاري جشنواره‌ها، چـاپ تمبـرهاي يـادبـود، طراحي پوستر، نشـر كتب مـربـوط به علوم و فناوري فضايي و برگـزاري نمايشگاه‌ها اشاره كرد.
برگزاري مسابقات نقاشـي و داستان نويسي براي گروه‌هاي مختلف سني كودكان و نوجوانان، همچنين برپايي نمايشگاه‌هاي علوم فضايي براي بازديد عموم و به‌ويژه دانش‌آموزان، و سخنراني دانشمندان و متخصصان اين حوزه، از ديگر برنامه‌هاي متداول اين هفته است.
اطلاع‌رساني در مـورد اهميـت تحقيـق و پژوهـش فضـايي سطح دانش عمومي را به‌ويژه در كودكان، نوجوانان و جوانان افزايش داده، راه را براي پيشرفت و توسعه هر چه بيشتر اين فناوري مي‌گشايد؛ توسعه فناوري فضايي و كاربردهاي گسترده آن در زندگي بشر امروز به بهبود كيفيت زندگي مردم خواهد انجاميد.

Logo of World Space Week
لوگوی هفته جهانی فضا


نقش ايران در انتخاب هفته جهاني فضا
يوني‌اسپيس، كنفرانسي مربوط به استفاده صلح آميز از فضاي ماوراي جو است. در سومين دوره اين كنفرانس كه در سال 1999 در وين اتريش برگزار شد، براي استفاده از فناوري فضايي براي ارتقاي سطح زندگي حال و آينده بشر تاكيد و فعاليت‌هايي در اين‌باره پيشنهاد شد. يكي از پيشنهادها انتخاب يك روز در سال به عنوان روز فضا بود. اين پيشنهاد مورد پذيرش كنفرانس يوني‌اسپيس3 قرار گرفت اما در مورد تاريخ آن بين 4 اكتبر و 10 اكتبر بين كشورها اختلاف نظر وجود داشت. كنفرانس به مدت دو روز به بحث در اين مورد پرداخت تا بتواند جمع‌بندي لازم را در اين زمينه داشته باشد. پيشنهاد هيأت جمهوري اسلامي در آن جلسه، انتخاب هفته فضا بين اين دو تاريخ به جاي روز فضا بود. با طرح اين پيشنهاد، جلسه از بن بست خارج شد و هفته جهاني فضا به تصويب يوني‌اسپيس3 رسيد.


هفته جهاني فضا در ايران
كشور ما ايران، كه در انتخاب هفته جهاني فضا نقش به سزايي داشت، از همان ابتدا فعاليت‌هاي كم و بيش گسترده‌اي را در اين‌باره در كشور به انجام رسانده است. از نخستين سال برگزاري هفته جهاني فضا يعني سال 2000، مركز سنجش از دور ايران به عنوان نماينده جمهوري اسلامي ايران در مراسم بين المللي هفته جهاني فضا و مجامع مرتبط با فعاليت‌هاي فضايي به طور رسمي شركت كرده و حضور كشورمان را به عنوان يكي از طرفداران و پيشگامان برگزاري هفته جهاني فضا حفظ كرده است. از سال 1384 فعاليت‌هاي مركز سنجش از دور و مراكز تحقيقات ماهواره‌اي كشور و تشكيلاتي كه در زمينه مخابرات فعاليت مي‌كردند به مجموعه تازه تاسيس سازمان فضايي ايران منتقل شد. از آن پس، سازمان فضايي ايران هماهنگ كننده ملي برگزاري مراسم هفته جهاني فضا است.
فعاليت‌هايي كه مراكز ذيربط كشور از جمله سازمان فضايي ايران در طول هفته جهاني فضا در كشور انجام مي‌دهند، متنوع است. در اين خصوص همه ساله مسابقات نقاشي و قصه‌نويسي براي رده‌هاي سني كودك، نوجوان و بزرگسال برگزار مي‌شود و بابرپايي مراسم، مقالاتي در خصوص فضا و فناوري فضايي ارائه مي‌گردد. انتشار تمبر و پوستر خاص هفته جهاني فضا و همچنين به كارگيري رسانه‌هاي گروهي كشور در به نمايش درآوردن اهميت حياتي كاربردهاي فناوري فضايي در امر توسعه و پيشرفت جامعه از ديگر فعاليت‌هايي است كه همه ساله در طول اين هفته در كشور انجام مي‌گيرد.
تجربه كوتاه چندساله هفته جهاني فضا نشان داده است، برگزاري سالانه مراسم اين هفته در سطح ملي و بين‌المللي، در ارتقاء سطح فرهنگ و بهبود شرايط زندگي مردم با استفاده از علوم و فناوري فضايي مؤثر بوده است.
تمام سازمان‌ها و نهادهاي خصوصي، دولتي و نهادهاي غيرانتفاعي و حتي افراد و شهروندان عادي مي‌توانند در برگزاري برنامه‌هاي اين هفته نقش داشته باشند. هماهنگ كننده برگزاري برنامه‌هاي اين هفته، سازمان فضايي ايران است و افراد علاقه‌مند مي‌توانند نظرات و پيشنهادات خود را با روابط عمومي اين سازمان به شماره تلفن 22093431 021 در ميان گذارند.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 3 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

سلام بر همه.
يه عزيزي از من خواست كه اولين لحظه ي اشنايي با نجوم رو كه برام اتفاق افتاد تو وبلاگ درج كنم پس اگه دلتون خواست شما هم بخونيد:

من وقتي كلاس سوم ابتدايي بودم با ديدن يك فيلم تخيلي (حمله موجودات فضايي به زمين) با يك سري از دوستام تصميم گرفتيم  كه فضانورد بشيم.
اما بعد از گذشت چند وقت تب اون كار خوابيد و من فقط بودم كه بهش فكر ميكردم.بعد از مدتي ديدم كه اين كار بسيار سخته ودوبارهتصميم گرفتم كه در باره ي ستاره ها تحقيق كنم و اين جوري شد كه وارد دنياي نجوم شدم وبا خوندن اولين كتاب در اين مورد به اسم  (( اسرا كيهان ))  تصميم جدي خودم رو براي يك ستاره شناس شدن گرفتم. و الان كه كلا دوم دبيرستان هستم ميخوام بازم اون رو ادامه بدم و براي دانشگاه به رشته فيزيك  گرايش كيهان شناسي برم بعد براي ادامه ي  تحصيل به اون ور برم!
برام آرزوي موفقيت كنيد


+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 4 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

محل قرار گرفتن منظومه شمسي ما در كهكشان راه شيري

 

از زمین, کهکشان راه شیری

ما به صورت یک نوار 

قابل مشاهده است که

سراسر آسمان شب را

فراگرفته. وقتی دور از نور

شهر هستیم آسان تر

می توانیم آن را ببینیم.

 منظومه شمسی ما در بخش خارجي تر كهكشان راه شيری قرار دارد.

 

كهكشان راه شيري شامل تقريباً 200 ميليارد ستاره است (اخيراً دانشمندان حدس مي زنند تعداد ستارگان كهكشان راه شيري به 400 ميليارد بالغ شود). بيشتر اين ستارگان از زمین قابل مشاهده نيستند. تقريباً هرچيزي كه ما مي توانيم در آسمان ببينيم، به كهكشان راه شيري تعلق دارد.

 

خورشید حدود 26000 سال نوري از مركز كهكشان راه شيري فاصله دارد. كهكشان راه

 شيري حدود 80000 تا 120000 سال نوري درازا و كمتر از 7000 سال نوري ضخامت دارد. ما روي يكي از بازوهاي مارپيچي کهکشان راه شیری, به طرف  خارج و به طرف لبه قرار داريم. خورشيد و منظومه شمسي ما تقريباً 200 تا 250 ميليون سال طول مي كشد تا يك بار به دور کهکشان راه شيري بگردند. در اين مدار، زمين  و بقيه منظومه شمسي با  سرعتي معادل حدود 155 مايل در ثانيه يا 250 كيلومتر در ثانيه حركت مي كنند.

اگر بخواهيم از زمين به مركز كهكشان برويم بايد هدف را صورت فلكي ساگيتاريوس قرار دهيم. اگر شما در يك فضاپيما بوديد در طول سفر بايد از کنار يكي يكي ستارگان صورت فلکی ساگيتاريوس و بسياري ديگر از ستارگان عبور مي كرديد.

 

 از آنجايي كه ما در داخل كهكشان راه شيري هستيم و هرگز يك فضاپيما را به خارج از كهكشانمان نفرستاده ايم، هيچ عكسي از كهكشان راه شيري نداريم. تنها داده هاي راديوتلسكوپ است كه به ما اجازه مي دهد درباره كهكشان راه شيري مطالبي بدانيم.

 

بازوهاي کهکشان راه شيري به نام صورت هاي فلكي كه در مسير ديده مي شوند، نامگذاري شده اند. بازوهاي اصلي كهكشان راه شيري بازوي پرسئوس perseus ، بازوي ساگيتاريوس Sagittarius ، بازوي سنتاروس centaurus و بازوي سيگنوس هستند. منظومه شمسي ما در بازوي كوچكي به نام اوريون اسپور (orion spur) قرار دارد. برآمدگي مركزي کهکشان راه شیری, شامل ستارگان پير و حداقل يك سياهچاله است. ستارگان جوان تر همراه با گرد و غبار و گازي كه ستارگان جديد را تشكيل مي دهند در بازوها قرار دارند.

 

شكاف يا بريدگي بزرگي در كهكشان راه شيري وجود دارد كه در واقع يك سري از ابرهاي گرد و غباري تاريك و نامشخص در كهكشان راه شيري ست. اين ابرها از صورت فلكي ساگيتاريوس تا صورت فلكي سيگنوس گسترده شده اند.

 

كهكشان راه شيري فقط يكي از كهكشان ها در گروهي از كهكشان ها به نام گروه محلي ست. گروه محلي كه كهكشان ما در آن واقع است، شامل سه كهكشان بزرگ و 30 كهكشان كوچك تر است. كهكشان ما در اين گروه بعد از كهكشان اندرومدا (Andromeda) از همه بزرگ تر است. اما به نظر مي رسد كه كهكشان ما از همه متراكم تر باشد. كهكشان اندرومدا از كهكشان بزرگ ديگر به ما نزديك تر است و حدود 9/2 ميليون سال نوري از ما فاصله دارد. ولي تعدادي از كهكشان هاي كوچك به ما خيلي نزديك تر از اين كهكشان هستند. برای کسب اطلاعات درباره کهکشان ها اینجا را کلیک کنید.

 

در داخل گروه محلي، كهكشان راه شيري با سرعت حدود 300 كيلومتر در ثانيه  به طرف صورت فلكي ويرگو (virgo) حركت مي كند. كهكشان راه شيري همراه با ديگر كهكشان هاي گروه محلي (گروه محلي كهكشان هاي نزديك به هم هستند كه هماهنگ با يكديگر حركت مي كنند) سفر مي كند.

 

هارلو شاپلي (نوامبر 1885 تا اكتبر 1972) ستاره شناسي آمريكايي ست. وي اولين كسي بود كه اندازه كهكشان راه شيري و موقعيت ما در كهكشان را تخمين زد (در حدود سال 1918).

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 6 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

يك سوال...

ديدم كسي تو نظر سنجي شركت نميكنه ديدم اينجوري سوال رو بپرسم بهتره....



بيشتر عكس بزارم يا مقاله؟


حتما بهم بگيد...

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 6 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

نظريه ي cph

اين هم فصل سوم.

فرمت: pdf
سايز: 731 kb

براي دانلود اينجا را كليك كنيد.
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 6 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

ستاره نوترونی

هنگامي كه ستاره پر جرمي به شكل ابر نواختر منفجر مي شود، شايد هسته اش سالم بماند. اگر هسته بين 4/1 تا 3 جرم خورشيدي باشد، جاذبه آن را فراتر از مرحله كوتوله سفيد متراكم مي كند تا اين كه پروتونها و الكترونها براي تشكيل نوترونها به يكديگر فشرده شوند. اين نوع شيء سماوي ستاره نوتروني ناميده مي شود. وقتي كه قطر ستاره اي 10 كيلومتر (6مايل) باشد، انقباضش متوقف مي شود. برخي از ستارگان نوتروني در زمين به شكل تپنده شناسايي مي شوند كه با چرخش خود، 2 نوع اشعه منتشر مي كنند.
 ستاره نوتروني
هنگامي كه ستاره پر جرمي به شكل ابر نواختر منفجر مي شود، شايد هسته اش سالم بماند. اگر هسته بين 4/1 تا 3 جرم خورشيدي باشد، جاذبه آن را فراتر از مرحله كوتوله سفيد متراكم مي كند تا اين كه پروتونها و الكترونها براي تشكيل نوترونها به يكديگر فشرده شوند. اين نوع شيء سماوي ستاره نوتروني ناميده مي شود. وقتي كه قطر ستاره اي 10 كيلومتر (6مايل) باشد، انقباضش متوقف مي شود. برخي از ستارگان نوتروني در زمين به شكل تپنده شناسايي مي شوند كه با چرخش خود، 2 نوع اشعه منتشر مي كنند.


براي اين كه تصور بهتري از يك ستاره نوتروني در ذهنتان بوجود بيايد.. مي توانيد فرض كنيد كه تمام جرم خورشيد در مكاني به وسعت يك شهر جا داده شده است. يعني مي توان گفت يك قاشق از ستاره نوتروني يك ميليارد تن جرم دارد.


اين ستارگان هنگام انفجار برخي از ابرنواخترها بوجود مي آيند. پس از انفجار يك ابرنواختر ممكن است به خاطر فشار بسيار زياد حاصل از رمبش مواد پخش شده ساختار اتمي همه ي عناصر شيميايي شكسته شود و تنها اجزاي بنيادي بر جاي بمانند.


اكثر دانشمندان عقيده دارند كه جاذبه و فشار بسيار زياد باعث فشرده شدن پروتونها و الكترونها به درون يكديگر مي شوند كه خود سبب به وجود آمدن توده هاي متراكم نوتروني خواهد شد. عده كمي نيز معتقدند كه فشردگي پروتونها و الكترونها بسيار بيش از اينهاست و اين باعث مي شود كه تنها كوارك ها باقي بمانند. و اين ستاره كواركي متشكل از كواركهاي بالا و پايين (Up & down quarks)و نوع ديگري از كوارك كه از بقيه سنگين تر است خواهد بود كه اين كوارك تا كنون در هيچ ماده اي كشف نشده است.


از آنجا كه اطلاعات در مورد ستارگان نوتروني اندك است در سالهاي اخير تحقيقات زيادي بر روي اين دسته از ستارگان انجام شده است.


در اواخر سال 2002 ميلادي.. يك تيم تحقيقاتي وابسته به ناسا به سرپرستي خانم J. Cotton مطالعاتي را در مورد يك ستاره نوتروني به همراه يك ستاره همدم به نام 0748676 EXOا نجام داد. اين گروه براي مطالعه ي اين ستاره دو تايي كه در فاصله ي 30000 سال نوري از زمين قرار دارد.. از يك ماهواره مجهز به اشعه ايكس بهره برد.( اين ماهواره متعلق به آزانس فضايي اروپاست و XMMX- ray Multi Mirror نيوتن نام دارد)


هدف اين تحقيق تعيين ساختار ستاره نوتروني با استفاده از تأثيرات جاذبه ي زياد ستاره بر روي نور بود.


با توجه به نظريه ي نسبيت عام نوري كه از يك ميدان جاذبه ي زياد عبور كند.. مقداري از انرژي خود را از دست مي دهد. اين كاهش انرژي به صورت افزايش طول موج نور نمود پيدا مي كنند. به اين پديده انتقال به قرمز مي گويند.


اين گروه براي اولين بار انتقال به قرمز نور گذرنده از اتمسفر بسيار بسيار نازك يك ستاره نوتروني را اندازه گيري كردند. جاذبه ي عظيم ستاره نوتروني باعث انتقال به قرمز نور مي شود كه ميزان آن به مقدارجرم ستاره و شعاع آن بستگي دارد. تعيين مقادير جرم و شعاع ستاره مي تواند محققان را در يافتن فشار دروني ستاره ياري كند. با آگاهي از فشار دروني ستاره منجمان مي توانند حدس بزنند كه داخل ستاره نوتروني فقط متشكل از نوترونهاست يا ذرات ناشناخته ي ديگر را نيز شامل مي شود.


اين گروه تحقيقاتي پس از انجام مطالعات و آزمايشات خود دريافتند كه اين ستاره تنها بايد از نوترون تشكيل شده باشد. و در حقيقت طبق مدلهاي كواركي ذره ديگري جز نوترون در آن وجود ندارد.


درحين اين مطالعه و براي بررسي تغييرات طيف پرتوهاي ايكس يك منبع پرقدرت اشعه ايكس لازم بود. انفجارهاي هسته اي (Thermonuclear Blasts)كه بر اثر جذب ستاره همدم توسط ستاره نوتروني ايجاد مي شود.. همان منبع مورد نياز براي توليد اشعه ي ايكس بود. (ستاره نوتروني به سبب جرم زياد و به طبع آن.. جاذبه ي قوي.. مواد ستاره همدم را به سوي خود جذب مي كرد.) طيف پرتوهاي X توليد شده.. پس از عبور از جو بسيار كم ستاره نوتروني كه از اتم هاي آهن فوق يونيزه شده تشكيل شده بود توسط ماهواره XMM-نيوتن مورد بررسي قرار گرفتند.


نكته ي قابل توجه اين است كه در آزمايشهاي قبلي كه توسط گروه ديگري انجام شده بود تحقيقات بر روي ستاره اي متمركز بود كه ميدان مغناطيسي بزرگي داشت و چون ميدان مغناطيسي نيز بر روي طيف نور تأثير گذار است تشخيص اثر نيروي جاذبه ي ستاره بر روي طيف نور به طور دقيق امكان پذير نبود. ولي ستاره موردنظر در پروژه بعدي (كه آن را توضيح داديم) داراي ميدان مغناطيسي ضعيفي بود كه اثر آن از اثر نيروي جاذبه قابل تشخيص بود.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 6 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

نظريه ي cph

اين هم فصل دوم اين نظريه.

فرمت: pdf
سايز: 281 kb

براي دانلود اينجا را كليك كنيد.
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 6 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

نظريه ي cph

اين اولين فصل در مورد اين نظريه است.

فرمت: pdf
سايز: 612 kb

براي دانلود اينجا را كليك كنيد
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 6 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

با توجه به اين مقاله ها اگر نظر نديد ديگه مقاله نميزارم.....



+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 5 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

صورت فلکی

صورت فلکی چیست؟

اگر در شبی صاف  به آسمان بنگرید بی شک از درخشش  چشم نواز ستارگان لذت خواهید برد.  هزاران سال پیش هم بشر از دیدن آسمان لذت می برده ( به طور یقین آسمان پیشینیان بسیار پر ستاره تر بوده ! ) شاید در نظر اول ستارگان آسمان مجموعه ای پراکنده از ستارگان به نظر برسند. اما با کمی دقت می توان اشکال زیبایی را با متصل کردن ستاره ها به هم با خطوطی فرضی در آسمان ترسیم کرد.  درحدود 4500 سال  قبل، مردم شرق مدیترانه شروع به  تقسیم بندی آسمان با نقش های خیالی کردنداین اشکال نام خدایان، الهه ها، قهرمانان و جانوران را دارند.

تا زمان بطلمیوس، ستاره شناس یونانی الاصل اسکندرانی که حدود 150  سال بعد ازمیلاد می زیست، تعداد صورفلکی شناخته شده 48 مورد بود. امروز 88 صورت فلکی شناخته شده  که هریک محدوده ی مشخصی درآسمان دارند. به طوری که تمام آسمان با این صورت های فلکی پوشیده  می شود. با این که ستارگان یک صورت خاص از نظر ما شکل خاصی را در آسمان می سازند، اما در واقع این ستارگان هیچ ربطی به هم  ندارند  و چندین سال  نوری از هم  فاصله دارند و اگر از سمتی دیگردر آسمان  ( جایی خارج از منظومه ی شمسی )  به آن ها  بنگریم به شکلی  دیگر  دیده خواهند شد. ستارگان  حرکت بسیار  آهسته ای در آسمان  دارند (  به دلیل دوری  بسیار آن ها  حرکت سریع   آن ها  آهسته به نظر می رسد )  این حرکت باعث می شود که در طی هزاران  سال شکل  ظاهری  صورت های فلکی عوض شود. اما درطول عمر یک انسان این تغییرات بسیار نامحسوس است. درقدیم ازرصد صور فلکی برای جهت یابی وتعیین فصول و به طور کلی زمان یابی استفاده می کردند.          


برای شناخت درست صور فلکی باید:

کار رصد را همراه با مطالعه ی در مورد آنها انجام دهیم تا موقعیت هر صورت را نسبت به بقیه و به طور خاص  بدانیم.            

در مورد هر صورت ستاره ها و اجرام غیر ستاره ای  بشناسیم.

قدر، رنگ، دما و... را در مورد ستارگان  تا حدی بدانیم.

از همه مهمتر بعد از شناخت مقدماتی صور فلکی چند ضلعی های مخصوص هر فصل را بشناسیم.      

در این بخش سعی می کنیم صورت های فلکی آسمان را با شرح کامل جزئیات در اختیار شما کاربر گرامی قرار دهیم.     

 

صورت فلکی سگ کوچک (کلب اصغر)

 

یکی دیگر از سگهای شکارچی (صورت فلکی جبار) صورت فلکی سگ کوچک (کلب اصغر) است که در مجاورت صورت فلکی کلب اکبر قرار گرفته است. این صورت فلکی جزو صورتهای فلکی کوچک آسمان است که ستاره شعرای شامی پرنورترین ستاره این صورت فلکی است. شعرای شامی هفتمین ستاره از حیث نورانیت است. این صورت فلکی جرم غیر ستاره ای شاخصی ندارد که با تلسکوپ آماتوری قابل رصد باشد.

 

کهکشان راه شیری از میان دو ستاره شعرای یمانی و شعرای شامی عبور می کند.

ستاره شعرای شامی، آلفا ( α ) – کلب اصغر

شعرای شامی که نام انگلیسی آن ( Procyon ) از منبع یونانی به معنی "قبل از سگ" گرفته شده است. علت آن به خاطر طلوعش قبل از ستاره مجاور آن یعنی شعرای یمانی (ستاره سگ) پرنورترین ستاره آسمان است.

شعرای شامی ستاره ای زرد رنگ از قدر 3/0 است. درخشندگی آن 7 برابر خورشید است. این ستاره 4/11 سال نوری از ما فاصله دارد و چهاردهمین ستاره شناخته شده نزدیک در آسمان و پنجمین ستاره نزدیک قابل مشاهده با چشم غیر مسلح می باشد.

شعرای شامی 4/1 برابر خورشید جرم دارد. در عرض یک قرن این ستاره یه اندازه دو دقیقه قوسی در آسمان جابجا می شود.

شعرای شامی هم مانند شعرای یمانی همدمی از نوع کوتوله سفید دارد. قدر این کوتوله سفید که در سال 1275 هجری شمسی توسط شابرل کشف شد، 8/11 است و فاصله زوایه ای آن از شعرای شامی A ، 44 ثانیه قوس است.

جرم شعرای شامی B ، 3/0 جرم خورشید و درخشندگی آن 0003/0 خورشید است. که هر 39 سال یک بار به دور شعرای شامی A ، می چرخد.

قدر مطلق شعرای شامی A ، 6/2+ و قدر مطق شعرای شامی B ، 1/13+ است.

شعرای شامی به همراه ستاره شعرای یمانی و ابط الجوزا (آلفا جبار)، مثلث درخشانی را می سازند که در آسمان شبهای زمستانی خودنمایی می کند و به آن مثلث زمستانی می گویند.

ستاره بتا ( β )- کلب اصغر

بتا ( β ) – کلب اصغر یک ستاره دوتایی از قدر سوم است. اگر با دوربین دوچشمی به آن نگاه کنید همدم سرخ رنگ آن را خواهید دید. به جز دو ستاره ای که در بالا ذکر شد، در صورتفلکی سگ کوچک، ستاره ای پرنورتر از ثدر پنج وجود ندارد.

ستاره گاما ( γ ) – کلب اصغر

گاما ( γ ) – کلب اصغر یک ستاره دوتایی از قدرهای 5 و 13 است. فاصله ظاهری این دو ستاره از یکدیگر 30 ثانیه قوسی است.

ستاره اتا ( η ) – کلب اصغر

اتا ( η ) – کلب اصغر نیز یک دوتایی است از قدرهای 5/5 و 11 و جدایی زاویه ای 4 ثانیه قوس.

S - کلب اصغر

متغییری است از گونه طیفی M . تغییرات قدر این ستاره از 6/6 تا 2/13 و زمان تناوبش 332 روز است.

u - کلب اصغر

متغییری سرخ رنگی که قدرش 8 تا 14 تغییر می کند. زمان تناوب تغییراتش 413 روز است و در رده طیفی M4 قرار دارد.

 

 

صورت فلکی سگ بزرگ (کلب اکبر)

 

 

 

در آسمان زمستان، صورت فلکی شاخص بعد از صورت فلکی جبار، صورت فلکی سگ بزرگ (کلب اکبر) است که یافتنش هم ساده است. در این مقاله سعی شده است تا کاربران عزیز هرچه بیشتر با این صورت فلکی و نحوه رصد آن آشنا شوند.

نقشه صورت فلکی سگ بزرگ (کلب اکبر) را در اینجا مشاهده کنید.

اگر نقشه هم نداشته باشید می توانید به راحتی صورت فلکی سگ بزرگ (کلب اکبر) را پیدا کنید، چون این صورت فلکی صاحب نورانیترین ستاره آسمان یعنی، شعرای یمانی است که روی شانه آن قرار گرفته است. سگ بزرگ (کلب اکبر) یکی از دو سگ شکارچی (صورت فلکی جبار) است. سگ دیگر صورت فلکی سگ کوچک (کلب اصغر) است که در مقاله ای دیگر به توصیف آن می پردازم.

ستاره شعرای یمانی، تیشتر، شباهنگ، آلفا ( α )- کلب اکبر ( Sirius )

شعرای یمانی اسامی متعددی دارد، که نام انگلیسی آن Sirius است که برگرفته از نام یونانی این لغت است که در زبان یونانی به معنی "سوزاندن و مشتعل کردن" می باشد؛ به این لحاظ که در یونان باستان این ستاره را منبع حرارت می دانستند. اصطلاح "روزهای سگی" در گرمای تابستان به این خاطر رسم بوده است که زمان نزدیک شدن و تماس ظاهری این ستاره با خورشید در تابستان بوده است. "هزیود" یکی از شاعران یونانی گفته است: "شعرای یمانی از سر تا پای آدمی را آب نموده و می خشکاند".

از جمله نامهای دیگر این ستاره تیشتر و شباهنگ می باشد.

همانطور که اشاره شد این ستاره پرنور ترین ستاره آسمان می باشد که با قدر 44/1- در آسمان می درخشد. این ستاره به نسبت ستاره سهیل که به عنوان دومین ستاره درخشان آسمان شناخته شده، دو برابر درخشنده تر است و این به خاطر فاصله نزدیک این ستاره با مااست، این ستاره با فاصله ای معادل 6/8 سال نوری، پنجمین ستاره ی نزدیک به خورشید است.

گردش ظاهری سالانه این ستاره در آسمان به لحاظ درخشندگی فوق العاده اش برای بعضی از اقوام و مصریان و از 2000 سال قبل از میلاد حکم تقویم را داشته است.

شعرای یمانی با دمای سطحی 10000 درجه کلوین ستاره سفید رنگی است، اما به علت عبور لایه های متفاوت جو زمین و شکست نور در آنها، در هوای سرد شب های زمستانی رنگ به رنگ دیده می شود. البته رنگ این ستاره از زمانهای قدیم تاکنون تغییر کرده است. بطلمیوس و دیگر ستاره شناسان دوران باستان این ستاره را سرخ گزارش کرده اند.

شعرای یمانی ستاره دوتایی است. همدم شعرای یمانی اولین کوتوله سفیدی بود که کشف شد. آلون کلارک در سال 1241/1862، هنگامی که تلسکوپ 5/18 اینچ خود را آزمایش می کرد آن را کشف کرد. این همدم خیال انگیز، شعرای یمانی B و توله سگ نیز نامیده می شود و با قدر 4/8 می درخشد. اما به دلیل درخشندگی زیاد شعرای یمانی A ، آن را با تلسکوپ های کوچک نمی توان مشاهده کرد. قطر این ستاره فقط 3 برابر زمین است.

مشخصات ستاره شعرای یمانی A و شعرای یمانی B :

مشخصات

شعرای یمانی A

شعرای یمانی B

درخشندگی

27 برابر خورشید

001/0 شعرای یمانی A

قطر

2 برابر خورشید

3 برابر زمین

جرم

5/1 برابر خورشید

4/0 شعرای یمانی A = 250000 برابر زمین

قدر مطلق

4/1+

4/11+

حرکت خاص

307 ثانیه قوس در هر قرن

 

دوره تناوب گردش

 

48 سال

چگالی

36000 برابر خورشید= 600000 برابر آب

 

بعد

6 ساعت و 43 دقیقه

6 ساعت و 43 دقیقه

میل

5/16- درجه

5/16- درجه

 

ستاره مرزم، جارچی، بتا ( β )- کلب اکبر ( Mirzam )

ستاره بتا ( β ) از صورتفلکی سگ بزرگ (کلب اکبر) ستاره ای با قدر 5/2 است. که تقریبا" 2000 برابر خورشید درخشندگی دارد. فاصله آن از ما تقریبا" 501 سال نوری است.

نام عربی این ستاره مرزم به معنای "جارچی" است. این نام از این لحاظ است که طلوع آن نشانه از ظهور شعرای یمانی دارد. این ستاره همانند شعرای یمانی دوتایی است. هم دم آن از قدر 8/9 و فاصله زاویه ای آن از ستاره اصلی 185ثانیه قوس است.

ستاره نو ( ν )- کلب اکبر

ستاره ای سه تایی است. یکی از مولفه های آن از قدر 4 و دوتای دیگر از قدر 5 هستند. مشاهده این سه تایی زیبا با دوربین دو چشمی بسیار لذت بخش است.

ستاره های سیگما( σ ) و اپسیلون( ε )- کلب اکبر

ستاره هایی مناسب برای مقایسه رنگ ، سیگما( σ ) ستاره ای سرخ رنگ از قدر 5/3 که از ما 1230 سال نوری فاصه دارد. همسایه این ستاره ، اپسیلون( ε )- کلب اکبر است که رنگی کاملا" سفید دارد و از سیگما( σ )-کلب اکبر درخشان تر است.

اپسیلون( ε )- کلب اکبر ستاره ای دوتایی است، با همدم هایی از قدرهای 5/1 و 8 که با فاصله زاویه ای 5/7 ثانیه قوس از هم قرار گرفته اند.

ستاره اتا ( η )- کلب اکبر

این ستاره یک ابرستاره واقعی است که در این صورت فلکی به سادگی دیده می شود. اتای کلب اکبر با 100000 بار درخشندگی بیشتر از خورشید ما، در آسمان ستاره ای متوسط با قدر 4/2 و در فاصله 3261 سال نوری قرار دارد.

ستاره دلتا ( δ )- کلب اکبر

ستاره جالب توجه ای در این صورت فلکی قرار دارد که در عربی آن را وزن( Wezen ) می نامند. علت این نامگذاری روشن نیست ولی وزن تقریبی آن 10 برابر خورشید تخمین زده شده است.

شاید بهتر بود لقب "وزن" را به ستاره بسیار سنگین اتای کلب اکبر می دادند که از آن هم سنگین تر است.

ستاره دلتای کلب اکبر نیز یک ابرغول است 50000 برابر خورشید درخشندگی دارد. با اینکه 1812 سال نوری با ما فاصله دارد ولی قدرش 8/1 است. اگر شعرای یمانی ( با فاصله 8 سال نوری از ما) را می توانستیم به فاصله ای منتقل کنیم که دلتا یا اتای کلب اکبر قرار دارد، آنگاه قدر شعرای یمانی 10 یا 11 می رسید که در حد دید با چشم غیر مسلح نبود. برعکس اگر امکان داشت این دوستاره را به جای شعرای یمانی بنشانیم، درخشش آنها در حدود نصف درخشش ماه بود، در نتیجه شبهایی که در بالای افق می درخشیدند، زمین به تاریکی واقعی نمی رسید.

ستاره مو ( μ )- کلب اکبر

این ستاره یک دوتایی است از قدرهای 5/4 و 8 که 918 سال نوری با ما فاصله دارندو ستاره پرنورتر از رده طیفی G5 و دیگری از رده A2 است. جدایی زاویه ی آنها 3 ثانیه قوس است.

تاو ( τ ) – کلب اکبر

ستاره ای است سه تایی. همدم های آن از قدرهای 5/4، 10 و 11 هستند. که در حدود 3261 سال نوری با ما فاصله دارند. این ستاره 30000 برابر خورشید درخشندگی دارد.

خوشه های باز در صورت فلکی سگ بزرگ

صورت فلکی سگ بزرگ (کلب اکبر) در جنوب شرق صورت فلکی جبار (شکارچی) واقع است. این صورت فلکی دارای دو خوشه باز بسیار زیبا است که با تلسکوپ های کوچک هم به خوبی دیده می شوند.

خوشه باز M41 یا NGC2287

برجسته ترین خوشه باز این صورت فلکی M41 یا NGC2287 است. M41 سطحی معادل قرص ماه را در آسمان می پوشاند و 4 درجه جنوب ستاره شعرای یمانی قرار دارد.

در شرایط خوب ستاره شناسی(خارج از شهر و بدور از آلودگی نوری) حتی با چشم غیر مسلح نیز آن را به صورت لکه ای مه آلود قابل مشاهده است. ارسطو دانشمند معروف یونانی در 325 سال قبل از میلاد نهیز به آن اشاره کرده است.

اگر به دور از نور شهر ها رصد کنید. مشاهده این خوشه با چشم غیر مسلح ملاک خوبی برای سنجش شفافیت آسمان و همچنین تیزبینی شماست.

امروزه می دانیم M41 ، شامل بیش از 50 ستاره غول از قدر 7 است که با رنگهای زرد، سفید یا آبی-سفید و نارنجی می درخشند. درخشان ترین ستاره M41 اندکی درخشان تر از قدر 7 است و 20 ستاره درخشانتر از قدر 10 هستند. قدر مجموع خوشه 5/4 است. به همین دلیل در دوربین دو چشمی 10x50 نیمی از ستاره های خوشه مشاهده می شوند و با تلسکوپهای کوچک ستاره های بیشتری از آن را مشاهده می کنید. اگر بخواهید سرتاسر خوشه را ببینید باید از بزرگنمایی کم استفاده کنید. دقت کنید که ستاره های چگونه به صورت زنجیر وار به صورت خوشه قرار گرفته اند. اگر کمی دقت کنید 4 ستاره درخشان M41 را به شکل ذوزنقه ی زیبایی می بینید.

قطر زاویه ای M41 ، 38 دقیقه قوس است .(بزرگتر از قرص کامل ماه) به همین دلیل بهتر است در رصد با تلسکوپ از بزرگنمای کم استفاده کنید تا کل خوشه را در میدان دید ببینید.

خوشه NGC 2362 خوشه باز دیگری متراکم تر از خوشه M41 ، با مرکزیت ابرغول آبی از قدر 4 به نام تاو ( τ ) از صورت فلکی کلب اکبر است. این خوشه به راستی جواهری در میان خوشه های باز صورت فلکی سگ بزرگ است. خوشه NGC 2362 شامل 60 ستاره با قدر بین 4 تا 11 قابل دید از درون تلسکوپ های کوچک است. این خوشه 5000 سال نوری از خورشید ما فاصله دارد.

در کنارخوشه NGC 2362 ، خوشه باز دیگری قرار دارد به نام NGC 2354 . ستاره قدر دوم دلتا ( δ ) کلب اکبر کمک خوبی برای یافتن این خوشه باز است. این خوشه تنها در 5/1 درجه شمال شرق ستاره دلتا کلب اکبر قرار دارد. این خوشه با پهنای 20 دقیقه، 100 ستاره ای از قدر 9 و حتی کم نورتر را شمال می شود. البته قدر مجموع آن 5/6 است. اگر از دوربین دو چشمی استفاده می کنید کافی است ستاره دلتا را در میدان دید داشته باشید. مسلما" خوشه را مانند لکه ای غبار آلود مشاهده می کنید. تلسکوپ 10 سانتی متری و بزرگتر، ستاره های درخشان خوشه را تفکیک می کند.

در حدود 8 درجه شرق ستاره شعرای یمانی خوشه باز NGC 2360 قرار دارد. این خوشه فشرده 80 ستاره دارد. قدر مجموع آن 2/7 و قطر زاویه ای آن 13 دقیقه است.

خوشه باز NGC 2243 نیز یک خوشه باز است که در شمال شرقی صورت فلکی سگ بزرگ در 3/1 درجه لاندا ( λ ) – سگ بزرگ قرار دارد. این خوشه قدر مجموع 10 دارد. با تلسکوپ های بالاتر از 12 اینچ ممکن است بیش از 100 ستاره آن تفکیک شود. اما با تلسکوپ های کوچک (10 سانتی متری) تنها یک یا دو ستاره آن در توده ای مه آلود مشاهده می شود.

سحابی در صورت فلکی کلب اکبر

سحابی اردک NGC 2359 که گاهی اوقات آن را گاو هلمت نیز می نامند. این سحابی یکی از اجرام غیر ستاره ای قابل توجه در سگ بزرگ است. این سحابی در 4/3 درجه شمال شرقی ستاره گاما ( γ ) کلب اکبر قرار گرفته است. این سحابی بسیار کم نور اما با رشته های مارپیچش بسیار گسترده (8 دقیقه) می باشد. ستاره مرکزی آن ولف رایت ستاره ای از قدر 11 است.

 

ستاره های معروف صورت فلکی سگ بزرگ

نام عمومی ستاره

بعد(hh mm ss.ss)

میل (deg mm ss)

قدر

SIRIUS – (شعرای یمانی،سیروس، شباهنگ، تیشتر)

6.00:45.00:8.87

-16.00:42.00:57.99

-1.46

ADHARA - (عذاری)

6.00:58.00:37.54

-28.00:58.00:19.50

1.50

DEL CMA

7.00:8.00:23.48

-26.00:23.00:35.55

1.86

MIRZAM (مرزم)-

6.00:22.00:41.96

-17.00:57.00:21.37

1.98

ALUDRA (عذاری)-

7.00:24.00:5.69

-29.00:18.00:11.23

2.45

FURUD

6.00:20.00:18.79

-30.00:3.00:48.26

3.02

OMI2 CMA

7.00:3.00:1.46

-23.00:49.00:59.96

3.02

SIG CMA

7.00:1.00:43.14

-27.00:56.00:5.45

3.47

KAP CMA

6.00:49.00:50.45

-32.00:30.00:30.60

3.96

THE CMA

6.00:54.00:11.39

-12.00:2.00:19.13

4.07

GAM CMA

7.00:3.00:45.48

-15.00:37.00:59.74

4.11

XI2 CMA

6.00:35.00:3.37

-22.00:57.00:53.36

4.54

 

اجرام غیر ستاره ای کمتر از قدر 10 در صورت فلکی سگ بزرگ

نام جرم غیر ستاره ای

بعد

میل

نوع جرم غیر ستاره ای

قدر

M41 – NGC 2278

06 46.22

-20 43

خوشه باز

04.5

NGC 2204

06 15.7

-18 39

خوشه باز

08.6

NGC 2243

06 29.8

-31 17

خوشه باز

09.4

NGC 2287

06 47.0

-20 44

خوشه باز

04.5

Cr 121

06 54.2

-24 38

خوشه باز

02.6

NGC 2345

07 08.3

-13 10

خوشه باز

07.7

NGC 2354

07 14.3

-25 44

خوشه باز

06.5

Cr 132

07 14.4

-31 10

خوشه باز

03.6

Basel 11A

07 17.1

-13 58

خوشه باز

08.2

Basel 11

07 17.3

-12 12

خوشه باز

08.2

NGC 2360

07 17.8

-15 37

خوشه باز

07.2

NGC 2362

07 18.8

-24 57

خوشه باز

04.1

Haffner 6

07 20.1

-13 08

خوشه باز

09.2

NGC 2367

07 20.1

-21 56

خوشه باز

07.9

Haffner 8

07 23.4

-12 20

خوشه باز

09.1

Cr 140

07 23.9

-32 12

خوشه باز

03.5

NGC 2374

07 24.0

-13 16

خوشه باز

08

NGC 2383

07 24.8

-20 56

خوشه باز

08.4

Ru 18

07 24.8

-26 13

خوشه باز

09.4

NGC 2384

07 25.1

-21 02

خوشه باز

07.4

Tr 6

07 26.1

-24 18

خوشه باز

10.0

Ru 20

07 26.7

-28 53

خوشه باز

09.5

 

 

ستاره های متغیر در صورت فلکی کلب اکبر بر اساس فهرست عمومی ستاره های متغییر General Catalog of Variable Stars :

شناسهGCVS

بعد (hh mm ss.ss)

میل (deg mm ss)

*نوع ستاره متغییر

حداقل قدر

حداکثر قدر

R CMa

7.00:17.00:12.30

-16.00:18.00:0.00

EA/SD

6.34

5.70

W CMa

7.00:5.00:43.20

-11.00:50.00:35.00

LB

7.90

6.35

UW CMa

7.00:16.00:35.40

-24.00:27.00:59.00

EB/KE:

5.33

4.84

EW CMa

7.00:12.00:12.80

-26.00:15.00:54.00

GCAS

4.82

4.42

EY CMa

6.00:51.00:23.10

-20.00:9.00:40.00

BCEP

4.84

4.79

EZ CMa

6.00:52.00:8.10

-23.00:51.00:52.00

WR

6.95

6.71

FF CMa

7.00:8.00:35.00

-30.00:34.00:48.00

EB/KE

7.74

7.38

FM CMa

7.00:3.00:22.90

-12.00:44.00:4.00

EB/DM

7.50

7.28

FN CMa

7.00:4.00:19.80

-11.00:12.00:57.00

BCEP

5.42

5.38

FR CMa

6.00:19.00:4.80

-11.00:44.00:56.00

GCAS

5.64

5.46

FT CMa

6.00:42.00:34.20

-31.00:1.00:5.00

GCAS

5.44

5.13

FU CMa

6.00:58.00:11.80

-22.00:2.00:53.00

GCAS

6.60

6.48

FV CMa

7.00:5.00:17.10

-23.00:45.00:40.00

GCAS

5.94

5.64

FW CMa

7.00:22.00:24.50

-16.00:6.00:6.00

GCAS

5.50

5.00

FY CMa

7.00:24.00:52.20

-22.00:59.00:3.00

GCAS

5.69

5.54

GG CMa

7.00:11.00:51.70

-30.00:59.00:48.00

ELL+BCEP:

6.61

6.55

GH CMa

7.00:20.00:12.70

-20.00:24.00:36.00

SRB

7.19

6.82

GU CMa

6.00:59.00:28.60

-11.00:13.00:41.00

GCAS

6.72

6.49

GY CMa

7.00:11.00:35.40

-27.00:16.00:11.00

BCEP:

0.04

6.12

HH CMa

6.00:55.00:7.40

-22.00:8.00:8.00

BCEP

6.66

6.59

HI CMa

7.00:10.00:29.00

-15.00:24.00:48.00

GCAS

0.40

7.80

HK CMa

6.00:44.00:52.90

-20.00:57.00:36.00

ACV

6.09

6.06

HN CMa

7.00:10.00:23.40

-27.00:23.00:21.00

DSCTC

0.02

6.61

HP CMa

6.00:43.00:36.80

-30.00:53.00:43.00

GCAS

5.80

5.48

HQ CMa

7.00:18.00:53.10

-26.00:52.00:7.00

EA

6.27

6.01

HR CMa

6.00:30.00:26.30

-11.00:7.00:42.00

EA/GS

6.32

6.24

bet CMa

6.00:20.00:29.80

-17.00:55.00:47.00

BCEP

2.00

1.93

iot CMa

6.00:53.00:54.40

-16.00:59.00:17.00

BCEP

4.40

4.36

kap CMa

6.00:47.00:58.30

-32.00:26.00:59.00

GCAS

3.97

3.78

ksi 1 CMa

6.00:29.00:46.30

-23.00:22.00:52.00

BCEP

4.36

4.33

omi 1 CMa

6.00:52.00:3.40

-24.00:7.00:13.00

LC

3.99

3.78

sig CMa

6.00:59.00:43.60

-27.00:51.00:43.00

LC

3.51

3.43

ome CMa

7.00:12.00:46.90

-26.00:41.00:5.00

GCAS

4.18

3.60

* نوع ستاره متغییر

         ACV       Alpha2 Canum Venaticorum
         BCEP      Beta Cephei
         BL        BL Lacertae
         BY        BY Draconis
         CEP       cepheid
         CST       constant
         CW        W Virginis
         DCEP      Delta Cephei
         DSCT      Delta Scuti
         E         eclipsing
         EA        Algol (Beta Per)
         EB        Beta Lyrae
         EW        W Ursae Majoris
         ELL       ellipsoidal
         GCAS      Gamma Cassiopeiae
         I         irregular
         IA        white irregular
         IN        irregular in a nebula
         INS       rapid irregular in a nebula
         INT       irregular of the T Tauri type
         IS        rapid irregular
         L         slow
         LB        slow red
         M         Mira (Omicron Ceti) type
         N         nova
         NL        nova-like
         QSO       quasistellar object
         RCB       R Coronae Borealis
         RR        RR Lyrae
         RRC       RR Lyrae, C subtype
         RV        RV Tauri
         S         rapid
         SDOR      S Doradus
         SR        semiregular
         SN        supernova
         UG        U Geminorum
         UV        UV Ceti
         UVN       UV Ceti in a nebula
         ZAND      Z Andromedae
         ZCAM      Z Camelopardalis
         ZZC       ZZ Ceti

 

ستاره های دوتایی در صورت فلکی کلب اکبر:

نام ستاره

بعد

میل

قدر

جدایی زاویه ای

S 516

06 19.3

-24 58

7.2, 7.1

302.10

ZETA CMA

06 20.3

-30 03

3.1, 7.7

175.50

HJ 3869

06 32.6

-32 01

5.7, 7.7

24.90

CPO 7

06 58.6

-28 58

1.6, 7.5

7.50

HJ 3945

07 16.6

-23 18

4.8, 6.8

26.80

HJ 3949

07 18.6

-30 48

7.7, 8.0

2.90

LAL 53

07 19.4

-22 03

7.5, 7.6

4.00

ETA CMA

07 24.1

-29 18

2.4, 6.9

178.70

DUN 47

07 24.7

-31 48

5.5, 7.6

99.20

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 5 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

بشقاب پرنده

بشقاب پرنده

شايد شروعي براي دوران جديد بشقابهاي پرنده را بتوان سالهاي 1946 و 1947 دانست . در اين سالها كه جامعه انساني از پيشرفتهاي علمي و فني خود كاملا به وجد آمده بود؛ به يكباره گزارشهاي فراواني از مشاهده اجرام پرنده ناشناس در گوشه و كنار آمريكا و اروپا منتشر شد . در ابتدا گمان مي شد اين اجرام نوعي ابزار پروازي جديد و ساخت شوروي سابق است كه اينك در آغاز جنگ سرد قرار است نقش جاسوسهاي هوايي بلوك شرق را بر عهده گيرد اما انتشار گزارش رويت اين سفاين بيگانه! بر فراز كاخ كرملين در مسكو و سپس نقاط ديگر شوروي و انتشار اين نكته كه روسها هم مدتي است با اين ميهمانان ناخوانده درگير هستند توجه دانشمندان را به سوي پاسخ متفاوتي رهنمون ساخت.

سازمانهاي هوايي و فضايي دو قدرت شرق و غرب هريك كميسيونهاي ويژه اي را براي بررسي اين موارد ترتيب دادند هدف اصلي اين كميسيونها پاسخ به دو سوال اصل بود نخست آنكه اجرامي كه رصد آنها توسط گروهي از افراد از طيفهاي مختلف از كشاورز گرفته تا خلبانها و حتي برخي از فضانوران گزارش مي شد آيا واقعا وجود دارند و اگر اينطور است منشا آنها چيست ؟ و دوم اينكه آيااين اجرام خطري براي امنيت ملي كشورها و در مرحله بعد زمين به بار خواهند آورد؟ يكي از اين كميسيونها در سال 1953 تاسيس شد و به بررسي دقيق تمام گزارشهاي منتشر شده تا آن موقع پرداخت و در سال 1954 گزارش اين كميسيون منتشر شد در اين گزارش سعي شده بود با دلايل علمي وجود يوفوها به چالش كشيده شود. اگرچه انتظار مي رفت با انتشار اين گزارش داستان بشقابهاي پرنده پايان پذيرد اما سيل مشاهدات ادامه داشت و در نهايت در سال 1956 سازمان نيكاپ (NICAP) يا كميته ملي تحقيقات پديده هاي فضايي مسوليت تحقيق را بر عهده گرفت اين كميسيون با عضويت چندين مقام هوانوردي و اعضا سابق CIA تلاش داشت تا به توضيحي دقيق دست يابد.

در همان زمان پروژه معروف به كتاب آبي كه هدفش بررسي دقيق گزارشهاي مربوط به اين موارد بود آغاز شد و البته هيچگاه گزارش نهايي آن فرصت انتشار نيافت چراكه در 27 اوت 1966 به دليل اختلالي كه در سيستم مخابرات پايگاه استرتژيك موشكهاي قاره پيما در داكوتاي شمالي و همزمان با رويت شيء پرنده ناشناسي رخ داد ، جانسون رييس جمهور وقت آمريكا را وادار كرد تا دستور تشكيل يك كميسيون ديگر به سرپرستي ادوارد كندون را صادركند.. وي و همكارانش به بررسي بيش از 100 مورد از معتبرترين گزارشها پرداختند. اعضا اين كميسيون 60 نفره كه اعضا ان را تيمي از اخترشناسان ، مهندسان ، خلبانان و حتي روانشناسان تشيكل مي دادند؛ سرانجام نتيجه اين تحقيق را كه به گزارش كندون مشهور شد در 1000 صفحه و با تاييد آكادمي ملي علوم امريكا ، منتشر كردند.

در اين گزارش مفصل اعلام شده بود تمامي موارد بررسي شده در اين گزارش داراي توضيحات علمي و قابل قبول بوده و ارتباطي با موجودات هوشمند فرازميني يا فعاليتهاي جاسوسي ديگر كشورها ندارند. در روسيه نيز داستان با عاقبتي مشابه مواجه شد. يك گروه 18 نفره به نام كميسيون دايمي امور فضايي مسوليت بررسي اين گزارشها را بر عهده داشت و پس از آن نيز كميسيون علمي شوروي به بررسي دقيق آنها پرداخت و سرانجام اعلام شد كه بررسي تمام گزارشات رسيده نشان از آن دارد تمام اينموارد داراي منشا طبيعي بوده اند و هيچ موردي به صورت مشكوك باقي نمانده است.

اين گزارش ها اگرچه با ذايقه علاقمندان ارتباط با موجودات فضايي سازگاري نداشت اما انجام آنها نشان از اهميت يافتن اين موضوع در بين اذهان علمي جامعه داشت اينك طبقه بنديهاي گوناگوني براي اين اشيا ناشناس انجام شده بود. گزارشهاي معتبر در سه دسته با عنوان برخورد نزديك از نوع اول تا سوم دسته بندي مي شد. در برخورد نوع اول افراد تنها اين اشيا را مي ديدند ، در نوع دوم علاوه بر ديدار با آنها صداي اين اشيا نيز به گوش مي رسيد و در برخورد نزديك از نوع سوم علاوه بر ديدن سفاين بيگانه وشنيدن صداي آنها ملاقاتهايي نيز بين سرنشينان آن با زمينيان گزارش مي شد.

اگرچه با گذشت زمان از تعداد اين گزارش ها كاسته شد اما اين به معني متوقف شدن آنها نبود. هنوز بيش از يكسال از ادعاي پزشكان فرقه" رائلي" مبني بر موفقيت در شبيه سازي انسان نمي گذرد . اعضا اين فرقه كه خبر اين فعاليت آنها چندي پيش تيتر اول تمام خبرگزاريهاي جهان بود خود را مريد مردي به نام "رائل" مي دانند وي معتقد است در يكي از كوهنورديهاي هفتگي خود در آمريكا با موجودات فضايي ملاقات كرده و آنها به او اعلام داشته اند كه به زودي براي ملاقات دوباره به زمين بازخواهند گشت و ضمن آموزش روش كلونينگ انسان به او از او خواسته اند زمينه را براي بازگشت آنها آماده كند!

... در دوره جديد كه موج رويت بشقابهاي پرنده به اوج رسيد نام ايران نيز در بين كشورهايي قرا رگرفت كه نه تنها تعداد قابل توجهي گزارش از آن مخابره مي شد بلكه تعدادي از گزارشهاي مهم از نظر طرفداران وجود بشقابهاي پرنده در ايران رخ داده بود . در اين بين يكي از گزارشها اهميت بيشتري داشت. شي ناشناس پرنده كه در بامداد روز 19 سپتامبر سال 1976 در تهران ديده شد. بر اساس گزارشي از اين ماجرا كه در 31 اگوست 1977 منتشر شد ساعت 12:30 نيمه شب 19 سپتامبر تلفنهايي از منطقه شميرانات به نيروي هوايي ارتش ايران زده مي شود و طي آن گزارش رويت يك شي پرنده ناشناس در افق شمالي گزار ش مي شود. دقايقي بعد برج مراقبت فرودگاه مهرآباد تهران حضور اين جرم را در رادار خود تاييد مي كند و بلافاصله يك فروند هواپيماي شكاري به تعقيب آن بر مي خيزد با نزديك شدن هواپيما به اين جرم سيستم راديويي هواپيما از كار مي افتد و جنگنده دوم به هوا بر ميخيزد اما او نيز نمي تواند علي رغم مانورهاي پيچيده پروازي به او نزديك شود در پايان تعداد اين اشيا از يك مورد به سه مورد افزايش يافته و سپس ناپديد مي شوند.

اما بهار بشقابهاي پرنده در ايران سالها بعد ازا ين تاريخ فرا رسيد. شايد انتشار گزارشهايي پراكنده در اين زمينه ادامه داشت اما داستان در پاييز 1369 به اوج رسيد زماني كه دكتر داريوش اديب كه پيش از آن بيشتر به واسطه تدوين مجموعه چهار جلدي جواهر شناسي شناخته مي شد كتابي با نام اسرار بشقابهاي پرنده را ترجمه و منتشر كرد . اين كتاب ترجمه داستاني به نام «COMMUNION - A true story »بود كه در واقع خاطرات نويسنده آن ويتلي استريبر از دزديده شدنش توسط موجودات فضايي ( يك برخورد نزديك نوع سوم و البته بسيار هيجان انگيز!!) به حساب مي آمد اما پيشگفتار كوتاه داريوش اديب بر اين كتاب بيش از متن اصلي و طولاني آن مهم به نظر مي آمد چراكه در آن ضمن يادآوري خاطره اي از ملاقات با پسري كه مدعي ديدار با بشقابهاي پرنده در پارك جنگلي عباس آباد تهران بود تصاويري را كه وي از بشقابهاي پرنده در تهران گرفته بود منتشر مي ساخت .

تصاويري كه گفته شد در ماهنامه بشقابهاي پرنده ( كه در آمريكا منتشر مي شود ) نيز منتشر شده است. در همان سالها داريوش اديب سلسله مقالاتي در روزنامه اطلاعات به عنوان يكي از روزنامه هاي پرمخاطب ايران منتشر كرد و در آن با ارايه شواهد زياد سعي دراثبات حيات هوشمند فرازميني و بشقابهاي پرنده نمود. يكي از اين موارد صورت فرعون مريخي بود كه بعدها توسط تصاويرفضاپيماي مدارگرد مريخ موسوم به MGS ماهيت اصلي آن مشخص شد. در تصاوير دقيق اين تپه يك كيلومتري طبيعي هيچ نشاني از صورت انان نيست و فقط بر اثر بازي نور و وضوح كم تصاوير اول به اين صورت ديده شده است .

مدتي بعد از موج اوليه ماهنامه نجوم به پاسخگويي به برخي از اين شايعات پرداخت كه نتيجه ان مجموعه مقالاتي بود كه همراه با يك راهنماي عملي عكاسي از بشقابهاي پرنده اين موضوع را نه تنها رد، بلكه مطبوعات كشور را به دليل انتشار چنين گزارشهايي مورد انتقاد قرار مي داد. در اين مقاله ها نشان داده شده كه چگونه مردم پديده هاي نجومي و جوي را با اشياي ناشناس پرنده اشتباه مي گيرند .همين طور توضيح داده شده كه چگونه حتي به كمك يك چراغ مطالعه مي توان تصويري از يك بشقاب پرنده ساخت.

داستان بشقابهاي پرنده در ايران براي چندين سال دوران آرامي را سپري كرد تا اينكه از اوايل دو سال گذشته و با مشاهده اشيا نوراني در برخي شهرها بار ديگر داستان از نو آغاز شد. اولين گزارشها از مرزن آباد و سپس بابل و مشكين شهر آغاز شد جايي كه گويها نوراني مي توانست علاوه بر اينكه موجب وحشت اهالي شود حتي خسارات زيادي به جاي گذارد اين پديده كه همزمان در برخي از كشورهاي جهان هم رويت شد به سرعت مورد بررسي قرار گرفت و نتيجه به زودي مشخص شد آذرگويهاي گلوله اي كه يك پديده نادر ولي شناخته شده است البته در مورد بابل گونه اي از تخليه انرژي ژئو فيزيكي علت اصلي حادثه اعلام شد اما مشكين شهر نه تنها پايان داستان آذرخشهاي گلوله اي را رقم زد آغاز فصل جديد بشقابهاي پرنده نيز از همانجا آغاز شد.

25 و 26 فروردين ماه 1383 خبرگزاريها خبر مشاهده شي ناشناس نوراني را در آسمان مشكين شهر و اردبيل دادند بلافاصله صدا و سيما تصاويري كه توسط يك دوربين آماتوري از اين اجرام تهيه شده بود منتشر ساخت و بدين ترتيب موج جديد آغاز شد خبرگزاري ايرنا در كمتر از 72 ساعت بيش از 6 خبر از رويت اين اجرام در آسمان شهرهاي مختلف ايران از مشكين شهر و اردبيل گرفته تا گنبد كاووس و تبريز و اراك و اشنويه و سنندج و ... منتشر كرد.

... گزارش اول از دوشي پرنده ناشناس در آسمان سخن مي گفت كه تلالوئي با رنگهاي مختلف داشتند و حركتهايي نامشخص در آسمان انجام مي دادند هنوز در باره اين گزارش نمي توان اظهار نظر كرد چراكه هيچ داده مشخصي از آن وجود ندارد اما در بقيه موارد با شي درخشان در افق جنوب غرب يا شمال غرب مواجه شديم كه حتي از آن هم تصاويري تهيه و پخش شد. به غير از گزارش اول كه مانند رويت بسياري از اجرام پرنده اطلاعات ناقص و نامشخصي دارد براي بقيه پاسخ قاطعي وجود دارد. چيزي كه حتي باور آن نيز مشكل است كه چطور چنين شمار زيادي از مردم و رسانه ها به آن بي توجه بوده اند.

گزارش ايرنا از ديده شدن اين شي در تبريز را مرور كنيد :« تعدادى از شاهدان عيني گفتند يك شي نوراني را چهارشنبه شب درآسمان تبريز مشاهده كرده اند. به گفته آنان ، اين شي كه طيف هايي از نورهاى قرمز، آبي و سبز از آن به سرعت ساطع مي شده مقارن ساعت 30 / 20 چهارشنبه درجنوب آسمان تبريز در منطقه وليعصر رويت شد... در طرفين اين شي نوراني دو بازوى نوراني خط گونه وجود داشت. وى افزود اين شي از سمت شرق به غرب با سرعتي بسيار كند و غيرمحسوس در حركت بود.»

ايرنا : 26 فروردين 1383 برابر با 14 آوريل2004

يك شي نوراني بار ديگر سه شنبه شب در ارتفاع پائين در ضلع جنوبي شهر گنبدكاووس ديده شد. به گفته منابع مردمي ، اين شي از ساعت 20 تا22 و30 دقيقه در آسمان ظاهر شده و رنگ هاى مختلف از خود انعكاس مي داد. اين شي نوراني ، كم كم در آسمان ناپديد شد. دوشنبه شب نيز يك شي نوراني در ارتفاع پايين در ضلع جنوبي شهر گنبدكاووس مشاهده شده بود. "ايرنا" گزارش داده بود كه اين شي به مدت 90 تا120 دقيقه در آسمان ظاهر شده و رنگ هاى مختلف از خود انعكاس مي داد. از اين شي نوراني ، دو نور جدا شده و كم كم در آسمان ناپديد شد»

آيا اين توصيفها كه د رگزارش مشاهدات شاهدان عيني نيز نقل شده است شما را ياد بانوي زيباي منظومه شمسي نمي اندازد؟ زهره اين روزها ازتربيع گذشته و به حالت هلالي خود نزديك مي شود به همين دليل تقارن نورش در زمين كاملا يكسان نيست و همين امر باعث تشديد پراش نوري در يك جهت مي شود ، پديده اي كه شاهدان از ان به نام بازوهاي اطرافش ياد كرده اند . حركت غير محسوس شرق به غرب چيزي جز مشخصه آشكار ستارگان و البته سيارات نيست و به ياد داشته باشيد كه در تمام گزارشها (منهاي گزارش اول) اين شي در افق غربي قرار دارد . علت تغيير رنگ زهره در هنگام غروب و در شهرها نيز پديده جديدي نيست آلودگي جوي و وجود ذرات معلق در جو زمين از يك سو و از سوي ديگر بازتاب گرماي جذب شده در طول روز از زمين در ساعات اوليه غروب باعث تشديد پراش نور اين سياره مي شود .

البته اين اولين باري نيست كه زهره مردم را به اشتباه انداخته است. رونالد ريگان رييس جمهور اسبق ايالات متحده (زماني كه فرماندار يكي از ايالات آمريكا بوده است)يك شب كه از پنجره اتاق كا رخود نگاهي به بيرون انداخت نور خيره كننده اي را ديد كه او را مستقيما زير نظر گرفته بود بلافاصله جلسه شوراي عالي امنيت ملي تشكيل شد و دستور بررسي پديده صادر شد او فكر مي كرد توسط هواپيماهاي جاسوسي روسيه زير نظر گرفته شده است غافل از اينكه به زهره مي نگرد. در جريان جنگ جهاني دوم نيز بارها خلبانهاي نيروي هوايي آمريكا در بازگشت از ژاپن به روي زهره آتش گشودند.

به هر حال عدم وجود نهادي معتبر كه وظيفه پاسخگويي به چنين مسايلي را( كه قطعا بعد از اين نيز با آن روبرو خواهيم بود ) بر عهده داشته باشد كماكان احساس مي شود. در حالي كه اين موضوع با يك تماس ساده به مراكزي مانند انجمن نجوم ايران يا ماهنامه نجوم قابل توجيه براي رسانه ها بود.

اما آيا حل شدن معماي اشيا پرنده بهار 83 ايران به معني بسته شدن كامل اين پرونده در ايران و جهان خواهد بود . قطعا خير. تا زماني كه مسايل را از دريچه مربوط به ان بررسي نكنيم همواره احتمال رخ دادن موارد مشكوك اينگونه اي وجود دارد اگر ندانيم در اسطوره شناسي كهن نقش دايره در حال پرواز سمبلي باستاني است كه گاهي خود را در شكل ماندالاي هندي و بودايي نمايان مي سازد و گاهي به شكل محوطه معابد كهن، نخواهيم توانست توجيه شي پرنده نقش برجسته هاي كهن را درست درك كنيم و اگر فراموش كنيم كه در ديد اساطيري تجلي امر مقدس با ظواهر وحشت همراه است ممكن خواهد بود توصيفي از تجلي يك امر مقدس را با مراحل فرود يك سفينه فضايي اشتباه بگيريم و اگر به خود اجازه دهيم بدون بررسي كامل همزمانيهاي خاص را به يك پديده مربوط كنيم ممكن خواهد بود اشتباههاي سنگيني مرتكب شويم همانگونه كه برخي از فضانوردان هنگام گذر از جو زمين اثر حرارتي سفينه را با اشيا پرنده ناشناس اشتباه گرفتند و خلبانهايي كه بازتاب نور ابرها را با بشقابهاي پرنده مهاجم.

نكته اي كه بايد به طور خلاصه بر آن تاكيد كرد آن است كه بحت ما مبتني بر عدم وجود اشيايي موصوف به UFO كه حامل مسافراني از سيارات دور دستند به معني تاييد اين نظر نيست كه در كيهان حيات وجود ندارد. بحث آنجا است كه ما معتقديم بايد تنها بر اساس شواهد و مدارك علمي به توضيح و تبيين پديده ها دست زد و انجا كه مدارك ما ناتوان از پاسخگويي به پرسشها مي شود به جاي سعي در ارايه توضيحات نامانوس بپذيريم كه در ان مورد ناآگاهيم و فعلا نمي توان در باب آن نفيا و اثباتا سخني بگوييم. بسياري از ما بر مبناي محاسبات رياضي و منطقي و با درك مقياسي از عالم هستي بر اين باوريم كه در گوشه اي از اين كيهان حياتي حتي هوشمند وجود دارد. شايد به همين دليل بيشترين تلاش ما در پيدا كردن اين حيا ت و پاسخ به اين سوال كهن انجام شده باشد طرح هاي عظيمي چون SETI به دنبال نشانه هاي احتمال حياتند و پيش قراولان سفر به فراسوي منظومه شمسي با خود لوحي را حمل مي كنند كه محل آغاز سفر آنها را نشان مي دهد اما اين اعتقاد به وجود حيات دليل آن نمي شود كه زهره و يا هر پديده آشنا يا نا آشناي ديگري را به جاي سفينه اي فضايي به مردم معرفي كنيم موضوع بشقابهاي پرنده بدون توجه به صحت و يا كذب بودن گزارشات ارايه شده و بدون توجه به ماهيت اصلي آنها، به عنوان پديده اي رواني نيز قابل بررسي است كارل گوستاو يونگ در پژوهشي بنيادي در خصوص بشقابهاي پرنده ( كه ترجمه ان به قلم جلال ستاري و با نام اسطوره اي نو ، نشانه هايي در آسمان منتشر شده است) ياد اور ميشود كه ظهور و گسترش اين پديده به معني بروز حادثه اي رواني در ضمير ناخوداگاه انسان است كه ممكن است نشان از گونه اي آشفتگي رواني اجتماعي داشته باشد .

بشقابهاي پرنده به عنوان اسطوره اي نو شكل گرفته اند و تا زماني كه با سلاح خرد و تدبير و استفاده از طيف وسيعي از دانشها به بررسي آنها نپردازيم مطمئن باشيد هرروز در گوشه اي از آسمان نشانه اي ظهور خواهد كرد. شايد روزي سفيران تمدني دور به ديدار ما بياييند و اسطوره واقعيت پيدا كند اما تا ان زمان حق نداريم زهره و يا ساير پديده هاي طبيعي را با آن جايگزين كنيم.

منبع :aarmaan2.persianblog.com

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 5 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

بررسى وضعيت و جايگاه علم نجوم در ايران امروز......

 اين گزارش را به دوستداران آسمان شب و به خصوص شادروان دكتر تقى عدالتى تقديم مى كنم.

شايد در هنگام گذر از خيابان هاى شهرتان در ميان آن همه دود و هياهو ى شهر گاهى نگاهتان به آسمان افتاده باشد. آسمان شهرهاى بزرگ ايران ديگر همانند گذشته ها صاف نيست. وقتى كه شهروندان تهرانى به افق شرقى خود نگاه مى كنند ديگر دماوند مظهر پايدارى سرزمينمان را راست قامت و زيبا با قله اى پوشيده از برف نمى بينند. مدت ها است كه به علت گسترش غيرمنطقى شهر تهران و توليد غيرصحيح ماشين هاى پرمصرف آسمان شهر تهران طراوت خود را از دست داده است. ديگر همچون گذشته ها شب ها نمى توانيد نقش راه شيرى را به زيبايى كامل نظاره كنيد.

هنگامى كه خواجه نصيرا لدين طوسى در نيمه دوم قرن هفتم هجرى قمرى بزرگترين رصد خانه منطقه را مى ساخت به اين مى انديشيد كه هم اكنون نجوم رصدى ايران در بالاترين سطح دنيا قرار دارد. بدون شك پندار اين دانشمند بزرگ ايرانى اشتباه نبوده است اما اين افتخارات بزرگ ايران كه در سده هاى گذشته در ايران زمين به دست آمده است هم اكنون تنها تكيه گاه فرهنگى و علمى ما ايرانيان است. هنگامى كه بنياد بزرگ علمى رصد خانه مراغه پس از بيش از دو دهه تلاش و كوشش ساخته شد چندين رصدخانه، همچون رصدخانه هاى هندوستان و استانبول به تقليد از رصدخانه مراغه ساخته شدند. تا مدت ها رصدخانه مراغه از دقيق ترين و مهم ترين رصدخانه هاى جهان بوده است.

هم اكنون از بزرگ ترين مركز علمى منطقه تنها قسمت هاى كوچكى در بلنداى تپه مشرف به شهر مراغه باقيمانده است. خوشبختانه در طول دهه پنجاه با كاوش هايى كه به سرپرستى دكتر پرويز ورجاوند انجام شد باقيمانده هاى اين بنا مرمت شده است. هم اكنون بزرگترين تلسكوپ ايران در نزديكى همين تپه و در سى كيلومترى شهر تبريز قرار دارد. رصدخانه دانشگاه خواجه نصير الدين تبريز دو تلسكوپ بزرگ به قطر هاى 60 و 40 سانتيمتر دارد. در حالى كه قطر آينه تلسكوپ بزرگ ترين تلسكوپ هاى دنيا به ده متر رسيده و در كشورهاى همسايه ايران همچون ارمنستان قطر شيئى بزرگترين تلسكوپ 5/2 متر است و كشور جنگ زده عراق در حال ساخت رصدخانه اى با تلسكوپ سه مترى است ديگر نمى توان گفت كه همچون گذشته كشور ما در بين صاحبان بزرگترين رصدخانه هاى دنيا قرار دارد. متاسفانه كشور ما همچون گذشته ديگر آن اقتدار جهانى را در نجوم رصدى ندارد اما خبر تاسيس و ساخت رصدخانه ملى ايران در سال 1382 جامعه نجومى و به طور كلى جامعه علمى كشور را بسيار اميدوار و خوشحال نمود. درباره اين موضوع در ميانه همين مقاله اشاره خواهيم نمود.

o استادان و بزرگان

ايرانيان همچون در رشته هاى پزشكى و مهندسى در زمينه فيزيك و نجوم نيز نوابغ بزرگى دارند كه هم اكنون در بهترين مراكز علمى دنيا مشغول به فعاليت هستند. از اين جمله در خارج از كشور مى توان به دكتر فيروز نادرى رئيس كل ماموريت هاى مريخ سازمان فضايى ايالات متحده(ناسا)، دكتر بهرام مبشر كارشناس ارشد موسسه علوم تلسكوپ فضايى هابل، دكتر فرهاد يوسف زاده اختر فيزيكدان و استاد دانشگاه نوردوسترن آمريكا و دكتر محمد حيدرى ملايرى اخترشناس رصدخانه پاريس اشاره نمود. در داخل ايران نيز استادان و محققان بزرگى در زمينه نجوم مشغول به فعاليت هستند. هم اكنون بيش از 50 اختر فيزيكدان حرفه اى و دانشجوى دكتراى نجوم در كشور وجود دارد. سرآمد آنها سه تن از اساتيد فيزيك هستند كه به درجه استادى (پروفسورى) نائل شده اند. اين سه نفر عبارتند از: «دكتر يوسف ثبوتى رئيس اسبق انجمن نجوم ايران و بنيانگذار و رئيس فعلى مركز تحصيلات تكميلى زنجان، دكتر رضا منصورى رئيس انجمن فيزيك ايران و معاون پژوهشى وزارت علوم ، فناورى و اطلاعات و دكتر عبدالله رياضى كيهان شناس و استاد دانشگاه شيراز.»

دكتر يوسف ثبوتى پس از گذراندن دوره هاى كارشناسى فيزيك و كارشناسى ارشد ژئوفيزيك دكتراى اختر فيزيك خود را از دانشگاه شيكاگو اخذ كرد. او از سال 1339 چند سالى با رصدخانه «يركيز» آمريكا همكارى كرد. دكتر ثبوتى بيش از سه دهه در دانشگاه هاى شيراز و تحصيلات تكميلى زنجان به تدريس پرداخت و در اين مدت منجمان بسيارى را تربيت كرد. در سال 1381 در كنفرانس فيزيك ايران هفتادمين سالگرد تولد ايشان كه همزمان با هفتادمين سالگرد تاسيس انجمن فيزيك ايران بود جشن گرفته شد و از چهل سال فعاليت علمى ايشان تقدير شد. او در دهه 1960 با «چاندر اسكار» دانشمند بزرگ هندوستانى در پروژه ستاره هاى دوتايى همكارى داشته است. دكتر ثبوتى گام هاى بزرگى در طول چهل سال فعاليت علمى خود در راه پيشرفت و اشاعه فيزيك و نجوم حرفه اى در ايران برداشته است.

دكتر رياضى از اساتيد بزرگ اختر فيزيك كشور داراى دو كتاب تاليفى براى مقاطع كارشناسى ارشد و دكتراى اخترفيزيك به نام هاى An Introduction to Cosmology An Introduction to Modern Astrophysics, است كه از سوى موسسه (world scientific publishin) به چاپ رسيده است.

o انجمن نجوم ايران

انجمن نجوم ايران كه تا پيش از سال 1373 به عنوان يكى از كميته هاى انجمن فيزيك ايران فعاليت مى كرد در اين سال مستقل شد. بودجه انجمن نجوم همانند ديگر انجمن هاى علمى كشور از سوى وزارت علوم، تحقيقات و فناورى پرداخت مى شود. حاميان مالى انجمن نجوم نهاد رياست جمهورى و مركز مطالعات و همكارى هاى علمى بين المللى وزارت علوم هستند. اعضاى هيات مديره انجمن هر سه سال يك بار توسط اعضاى انجمن انتخاب مى شوند. هيات مديره كنونى عبارتند از: «دكتر خالصه، دكتر عجب شيرى زاده، دكتر وصالى، دكتر نصيرى قيدارى و دكتر خصالى.» رئيس كنونى انجمن نجوم دكتر «سعدالله نصيرى قيدارى» عضو هيات علمى دانشگاه زنجان است. شاخه آماتورى انجمن نجوم ايران در سال 1381 تشكيل شده است. وظيفه شاخه پيگيرى و انجام فعاليت هاى نجوم آماتورى در ايران است. برنامه هاى اصلى شاخه آماتورى در طول سال، برگزارى گردهمايى سالانه منجمان آماتور ايران، كارگاه ملى نجوم آماتورى (كنام)، نشست ماهانه باشگاه نجوم و رقابت رصدى ماراتن مسيه است. شاخه آماتورى، به صورت هيات مديره اى اداره مى شود و داراى يك سرپرست است. سرپرست شاخه آماتورى دكتر منصور وصالى عضو هيات علمى دانشگاه تربيت دبير شهيد رجايى، عضو هيات مديره انجمن نجوم و سردبير ماهنامه نجوم است. شاخه آماتورى گروه هاى نجومى را در راه پيشرفت نجوم آماتورى ايران هماهنگى و هدايت مى كند تا از ميان آنها، منجمان حرفه اى و استادان نجوم آينده كشور را به وجود آورد.

o رصدخانه ملى ايران

پس از چندين سال بحث و بررسى درباره ساخت يك رصدخانه ملى در كشور سرانجام هيات دولت درآخرين روزهاى سال 1382 بودجه تحقيقاتى اين طرح ملى را به تصويب رساند. قرار است كه طى پنج سال آينده اين رصدخانه در يكى از مناطق كاشان، قم، كرمان و توس ساخته شود. مبناى تعيين مكان رصدخانه، بررسى داده هاى رصدى گروه هاى تحت نظر كميته رصدخانه ملى است كه طى 4 سال در اين مناطق به رصد مى پردازند. پيرو تصويب طرح رصدخانه ملى در جلسه 20/12/1382 هيات دولت، وظايف و اختيارات كار گروه رصدخانه ملى را به شوراى راهبرى طرح رصدخانه ملى انتقال داده است. اعضاى شوراى راهبرى رصدخانه ملى ايران (Iranian National Ob servatory) INO كه وابسته به وزارت علوم، تحقيقات و فناورى است عبارتند از: «دكتر منصورى (رئيس شورا)، دكتر ثبوتى، دكتر كياست پور، دكتر قنبرى، دكتر نصيرى قيدارى و دكتر راهوار.» برطبق برنامه قرار است تلسكوپ رصدخانه كه بين 2 تا 3 متر قطر دارد پس از پايان كار تحقيقات رصدى منطقه اى، خريدارى شود و حداكثر تا سال 1388 رصدخانه ملى ساخته شود.

o رصدخانه هاى ايران

تعداد رصدخانه هاى فعال ايران هم اكنون بيش از 20 عدد است كه در شهرهاى تهران، تبريز، مشهد، شيراز، اصفهان، اهواز، كاشان، كرمان، گرگان، يزد، دامغان، زنجان، ايلام، كرمانشاه و چندين شهر ديگر ايران قرار دارند. اين رصدخانه ها با جنبه هاى تحقيقى، آموزشى و تفريحى به فعاليت مى پردازند. پس از رصدخانه تبريز كه بزرگ ترين مركز نجوم رصدى كشور است رصدخانه ابوريحان بيرونى با تلسكوپ 50 سانتى مترى بازتابى و رصدخانه هاى دانشگاه كاشان و زنجان با تلسكوپ هاى 40سانتيمترى بزرگ ترين رصدخانه هاى كشور هستند. بزرگ ترين رصدخانه شكستى ايران به قطر شيئى 18 سانتى متر در مركز نجوم مرقد مطهر شاه عبدالعظيم حسنى در شهررى قرار دارد. رصدخانه هاى بزرگ كشور علاوه برتلسكوپ داراى امكانات جانبى همچون تاج نگار، CCD، فتومتر، اسپگتروف، دوربين هاى مخصوص عكاسى و فيلترهاى مختلف هستند.

در تهران چهار مركز نجومى فعال وجود دارد. اين مراكز عبارتند از: «رصدخانه مركز نجوم آستان مقدس حضرت عبدالعظيم، رصدخانه مركز نجوم زعفرانيه وابسته به كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان، آسمان نماى سازمان جغرافيايى نيروهاى مسلح و مركز علوم و ستاره شناسى تهران (رصدخانه نياوران) وابسته به شهردارى تهران.»

o تنها نشريه اخترشناسى ايران

در مهر ماه سال 1370 تعدادى از استادان فيزيك و علاقه مندان به نجوم نخستين ماهنامه ويژه اخترشناسى كشور را با نام «نجوم» منتشر كردند. اين افراد عبارت بودند از: «دكتر منصورى، دكتر محمدرضا حيدرى خواجه پور، فريدون پيرزاده، بابك سدهى، توفيق حيدرزاده و منصور وصالى. شركت زروان اولين شركت كشور كه به ساخت و راه اندازى رصدخانه و آسمان نما در ايران مى پردازد ناشر اين ماهنامه است. اولين سردبير نجوم دكتر توفيق حيدرزاده است كه در سال 1378 به ايالات متحده رفت و دوره دكتراى تاريخ علم با گرايش نجوم را گذراند. پس از آن دكتر منصور وصالى سردبير ماهنامه شد كه هم اكنون نيز در اين سمت به فعاليت خود ادامه مى دهد. اين نشريه تخصصى به صاحب امتيازى و مدير مسئولى دكتر رضا منصورى، پس از 13 سال انتشار تنها نشريه اخترشناسى ايران است كه به مسائل عمومى و تخصصى نجوم و علوم فضا مى پردازد. ماهنامه نجوم داراى سايتى دو زبانه به همين نام است. سايت nojum.ir مهم ترين و پربيننده ترين سايت نجوم در خاورميانه است كه داراى آخرين اخبار و اطلاعات نجومى است.

o بازار نشر

بازار نشر كتاب هاى نجومى آن قدر هم خوب نيست. سهم كتاب مرتبط با نجوم در ميان هزاران عنوان كتابى كه تاكنون در ايران به چاپ رسيده است تنها بيش از 100 عنوان است. موضوعات كتاب ها عمدتاً درباره، اختر - فيزيك، كيهان شناسى، تاريخ نجوم، ابزارآلات رصدى، نجوم محاسباتى، آموزشى كودكان، احكام نجوم، نجوم آماتورى، سياره شناسى و علوم فضا است. بيشتر كتاب هاى بازار نشر نجومى ترجمه شده است كه در آن ميان كتاب هاى كيهان شناسى مخاطبان بيشترى را دارا هستند. تيراژ اين گونه كتاب ها همانند تيراژ ديگر كتاب هاى كشور به نسبت استانداردهاى جهانى پائين است و در بهترين حالت بالاترين ميزان نشر يك كتاب نجومى و مرتبط با آن شايد به 10000 عدد برسد كه البته به ندرت اين اتفاق مى افتد. آمار بيشترين چاپ كتاب نجومى متعلق است به كتاب «نجوم به زبان ساده» كه به چاپ دهم رسيده است. بهترين مكان هاى پيدا كردن كتاب هاى نجومى و فيزيكى كتاب فروشى هاى جلوى دانشگاه تهران، فروشگاه هاى شهركتاب، نمايشگاه بين المللى سالانه كتاب و دفاتر فروش انتشاراتى هاى كتاب هاى علمى است.

o كسوف

اتفاق مهمى در سال 1378 در ايران رخ داد كه باعث شكوفايى و رشد همه جانبه نجوم در سرتاسر ايران شد. دنيا در 11 آگوست سال 1999 شاهد يك كسوف كامل بود كه ايران بهترين منطقه براى رصد اين گرفت بود. اين واقعه مردم كشورمان را به ديدن پديده اى دعوت كرد كه شايد تا به حال شاهد آن نبوده اند. البته پيش از آن در سال 1374 كسوف در بيرجند اتفاق افتاده بود اما تاكنون بدين وسعت بررخداد چنين پديده اى تبليغات عمومى نشده بود. موقعيت برتر ايران نسبت به ديگر كشورها منجر به سفر تعداد بسيارى منجم و جهانگرد خارجى به ايران شد. اغلب آنها به شهر اصفهان كه در نوار اصلى گرفت خورشيد قرار داشت رفتند تا در ميدان نقش جهان كه روزگارى در عصر صفويان زمين چوگان بود شاهد زيباترين پديده طبيعى جهان باشند. مهم ترين منجمى كه به ايران سفر كرد «آلن هيل» يكى از دو كاشف پرنورترين دنباله دار قرن بود كه به دعوت يكى از مراكز فرهنگى و علمى ايران بى سر و صدا به كشور دعوت شد و پس از چند روزى اقامت، از كشور خارج شد. در ميان ميهمانان خارجى كه به ايران آمده بودند يك نفر براى دوست داران فضا كاملاً آشنا است، «بروس مكندرلس» همان فضانوردى است كه براى اولين بار بر روى جت پك (صندلى فضايى) نشست و از فضاپيما خارج شد و در فضا حركت كرد.

پس از كسوف 1378 تعداد علاقه مندان نجوم در كشور بسيار بيشتر از گذشته شد و گروه هاى نجومى مختلفى در اقصى نقاط كشور و اغلب بدون حمايت دولتى تشكيل شدند. از اتفاقات مهم پس از كسوف، بالاتر رفتن ميزان پخش برنامه هاى تلويزيونى دوبله شده خارجى مرتبط با نجوم و فضا بود. مهم ترين برنامه نجومى كه تاكنون در تلويزيون ايران ساخته شده و هم اكنون نيز پخش آن ادامه دارد برنامه زنده «آسمان شب» به تهيه كنندگى سياوش صفاريان پور است. در اين برنامه كه هم اكنون سرى چهارم آن در حال پخش است (روزهاى فرد ساعت 30/10 دقيقه شب از شبكه چهارم) كارشناسان نجوم به صحبت درباره مسائل متنوع نجوم و فضا و آخرين اخبار اكتشافات فضايى مى پردازند. برنامه آسمان شب از پربيننده ترين برنامه هاى علمى صدا و سيما است كه جنبه آموزشى و ترويج علم دارد.

o نجوم آماتورى

در كل كشور بالغ بر پانصد منجم آماتور در قالب بيش از 40 گروه نجومى به فعاليت هاى رصدى مشغول هستند. غالب اين منجمان را دانشجويان و دانش آموزان تشكيل مى دهند كه فعاليت هاى نجومى را در قالب فعاليت هاى درون مدرسه اى، دانشگاهى و يا به صورت گروه هاى مستقل انجام مى دهند. منجمان آماتور ايرانى در استفاده از رصدخانه هاى ايران داراى محدوديت هايى هستند. متاسفانه مكان كنونى اكثر رصدخانه هاى كشور در داخل شهرها و در ميان آلودگى نورى روبه گسترش تمدن شهرى است. به غير از اين مسئله كه گريبانگير تمامى منجمان و حتى استادان نجوم كشور است، مشكل ديگر منجمان آماتور عدم امكان استفاده از امكانات رصدخانه ها است كه عمدتاً تنها در اختيار گروهى از دانشجويان و استادان دانشگاه است. البته اين نكته محرز است كه تلسكوپ ها و ديگر وسايل جانبى آن به طور حتم بايستى توسط نيروى متخصص استفاده شود اما تا وقتى كه به يك منجم آماتور تنها آموزش تئورى داده شود در حالى كه هيچ گاه به رصدخانه نيامده است و در پروژه هاى جدى شركت نداشته است او در همان جايگاه خود خواهد ماند و پيشرفت نخواهد كرد.

در حالى كه بيابان ها و كويرهاى ايران به دليل درجه بالاى تاريكيشان از بهترين سايت رصدى هستند تنها دو، سه رصدخانه كشور در خارج از شهرها ساخته شده است و رصدخانه اى در حاشيه يا درون دو كوير بزرگ ايران، دشت لوت و كوير سمنان كه از تاريك ترين نقاط دنيا است وجود ندارد. منجمان آماتور ايرانى به صورت گروهى به خارج از شهرها و به ميان طبيعت هاى بكر و دست نخورده مى روند. آنها به دور از آلودگى هاى مختلف نورى، هوايى و صوتى و در سكوت طبيعت به رصد زيباترين جلوه هاى هستى مى پردازند. سايت هاى رصدى منجمان عمدتاً در بيابان ها، دشت ها، مناطق مرتفع و كويرها است كه داراى افق هاى باز هستند.

o ابزار رصدى

ابزار رصد منجمان ايرانى تلسكوپ ها و دوربين هاى دو چشمى بسيارى است كه در بازار نجومى ايران به صورت تقريباً مناسب يافت مى شود. به غير از توليدات داخلى عمده بازار رصدى ايران از دبى، روسيه، ايالات متحده و چين وارد كشور مى شود. در كشور تنها يكى دو شركت دولتى به مونتاژ دوربين هاى دوچشمى و تلسكوپ مى پردازند.

منجمان تازه كار به علت ارزانى و ساده بودن كار از دوربين هاى دوچشمى 60*20 و 70*15 استفاده مى كنند. همچنين بيشترين ميزان استفاده از تلسكوپ ها مربوط است به تلسكوپ هاى 4 تا 5 اينچ.

منبع :www.sharghnewspaper.com

 
+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 4 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

يوهان كپلر

چهارصد و سى و سه سال پيش پدر نجوم جديد در كشور آلمان متولد شد. او كشف كرد كه مسير حركت زمين و ديگر سيارات منظومه شمسى به دور خورشيد مسيرى بيضوى است. وى سه قانون مهم براى حركت اجرام سماوى كشف كرد كه امروزه به نام خود او قوانين كپلر ناميده مى شوند. كپلر قوانين اول و دوم خود را در سن 38 سالگى و قانون سوم را 9 سال بعد از آن ارائه كرد. مطابق قانون اول كپلر تمام سيارات منظومه شمسى در مسيرى بيضوى به دور خورشيد در حال حركتند و خورشيد در يكى از كانون هاى بيضى قرار دارد. داستان كشف اين قانون داستانى جذاب از تاريخ علم است كه 16 سال پيش نكته جالبى درباره آن روشن شد.

شروع داستان مانند بسيارى ديگر از جريان هاى تاريخ علم به عهد باستان باز مى گردد. بطلميوس منجم مصرى، 140 سال بعد از ميلاد مسيح، آراى بسيارى از پيشينيان خود را در كتاب سترگى به نام المجسطى جمع آورى كرد. دو پيش فرض مهم كتاب عبارتند از: 1- زمين مركز عالم است. 2- حركت اجرام سماوى حركتى مستدير (دايره اى شكل) است، زيرا دايره كامل ترين و بهترين شكل هندسى است. اين ديدگاه نزديك به هزار و سيصد سال بر جهان غرب استيلا داشت. كپرنيك پيش فرض نخست را به چالش كشيد و كپلر دومى را. كپرنيك يك قرن قبل از كپلر در لهستان متولد شد. او خورشيد را مركز منظومه شمسى قرار داد و زمين را سياره ساده اى همانند ديگر سياره هاى منظومه شمسى قلمداد كرد. اما كپرنيك كماكان به حركت دايره اى شكل سيارات معتقد بود.

پس مطابق راى كپرنيك زمين و ديگر سيارات حركتى مستدير به دور خورشيد ثابت داشتند. تقريباً همزمان با مرگ كپرنيك، تيكو براهه در دانمارك به دنيا آمد. رياضيات كپرنيك بهتر از رصدگرى او بود اما عكس قضيه براى تيكو براهه صادق بود.

بى شك تيكو براهه رصدگرى بى همتا بود. تيكو براهه دانمارك را به مقصد پراگ ترك كرد تا بتواند به مطالعه حركت اجرام سماوى بپردازد. مشاهدات او جامع ترين مطالعات درباره منظومه شمسى بود. وى مكان هفتصد و هفتاد و هفت ستاره ثابت را در آسمان مشخص كرد. براهه به سمت رياضيدان دربار امپراتورى روم برگزيده شد. تيكو براهه سعى نمود ميان نظام بطلميوسى و نظام كپرنيكى آشتى برقرار سازد بنابراين نظام بينابينى پيشنهاد كرد: زمين مركز عالم است ولى ديگر سيارات به دور خورشيد مى چرخند و خود خورشيد به همراه سيارات دورش به گرد زمين مى چرخد. برخلاف انتظار تيكو براهه طرفداران هيچ كدام از دو نظام بطلميوسى و كپرنيكى از نظام او استقبالى نكردند.

كپلر نجوم را تحت راهنمايى مايكل ماستلين آغاز كرد. ماستلين از معدود اساتيد نجوم بود كه به نظام خورشيد مركزى كپرنيك اعتقاد پيدا كرده بود و به تبع استاد شاگرد نيز چنين گشت. كپلر نسخه اى از اولين كارهايش را براى تيكو براهه فرستاد. تيكو براهه به رغم مردود دانستن نظريه خورشيد مركزى كپرنيك شديداً مجذوب رياضيات موجود در كار كپلر شد و از كپلر دعوت كرد تا به رصد خانه او در خارج از شهر پراگ بيايد. كپلر 29 ساله در سال 1600 دعوت تيكو براهه را پذيرفت و دستيار او شد. تيكو براهه از كپلر خواست تا بر روى مسير حركت مريخ (بهرام) كار كند. سال بعد تيكو براهه درگذشت و كپلر به جداول مشاهدات با ارزش براهه دست يافت.

كپلر جانشين تيكو براهه شد. براى كپلرى كه از ضعف بينايى رنج مى برد رصدهاى دقيق تيكو براهه حكم آب را براى تشنه داشت. كپلر سمت رياضيدان دربار امپراتورى روم را نيز كسب كرد و به اين ترتيب همه چيز براى فعاليت هاى او مهيا شد. او كار بر روى مسير مريخ را ادامه داد اما هرچه سعى كرد نتوانست داده هاى براهه را با مسير دايره اى شكل جور درآورد. بالاخره به اين واقعيت پى برد كه مسير حركت نبايستى دايره اى شكل باشد. او مسير هاى تخم مرغى شكل و چند شكل هندسى ديگر را آزمود تا بالاخره به مسير بيضوى رسيد.

او سپس اين يافته خود را به ساير سيارات نيز تعميم داد و با استفاده از جدول هاى تيكو براهه مسير حركت ساير سيارات را نيز مشخص كرد. هشت سال بعد يعنى در سال 1906 او خلاصه اى از يافته هاى خود درباره مسير مريخ را به همراه دو قانون اولش در كتابى به نام نجوم جديد چاپ كرد.

تا اينجاى داستان تقريباً با همين مضمون در بيشتر كتاب هاى تاريخ علم روايت شده بود تا اينكه 400 سال بعد يعنى در سال 1988 ويليام دوناهو كتاب نجوم جديد را از لاتين به انگليسى ترجمه كرد. او در حين ترجمه به نكته عجيبى برخورد. وى دريافت كه بسيارى از محاسبات كپلر با گزارش هايى كه در كتابش از آن محاسبات ارائه شده همخوانى ندارد. دوناهو نتيجه گرفت همه نتايجى كه كپلر در جدول خود گزارش كرده براساس مشاهدات تيكو براهه نبوده است.

زيرا اگر كپلر مى خواست صرفاً بر مشاهدات دقيق تيكو براهه تكيه كند قاعدتاً بايستى نتيجه مى گرفت كه مسير حركت مريخ بيضوى نيست. كپلر به اين نتيجه رسيده بود كه اگر بخواهد صرفاً بر مشاهدات و اعداد مندرج در جداول تكيه كند به هيچ نظريه اى نخواهد رسيد. در سال 1990 مقاله اى در نيويورك تايمز چاپ شد مبنى بر اينكه كپلر مسير بيضوى حركت سيارات را از مشاهدات نجومى استخراج نكرده بلكه درست برعكس، او مسير حركت بيضوى را براى سيارات در نظر داشته است و محاسبات خود را چنان تغيير داده تا با آنها جور درآيد.

منبع : www.sharghnewspaper.com
به نقل از : سایت هوپا

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 4 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

نپتون (Neptune)

كشف اورانوس انگيزه ي رصد آن سياره و حركت مداريش را پديد آورد. بنابر قوانين كپلر ، اگر اورانوس تنها سياره اي بود كه خورشيد را دور ميزد، مدار آن يك بيضي ميشد و اورانوس در امتداد اين مدار چنان حركت ميكرد كه در زمانهاي مساوي سطوح مساوي جاروب كند . اما اورانوس تنها سياره در منظومه ي شمسي نيست و هر سياره ي ديگري حركت آن را دستخوش اختلال ( آشفتگي گرانشي) ميكند . جمع جبري اين اختلالها به صورت انحراف هايي در موضع واقعي اورانوس ، البته در مقايسه با موضع مفروضي كه سيارات ديگر وجود نداشته باشند ، ظاهر ميشوند .

وقتي اختلالهاي همه ي سيارات شناخته شده محاسبه شد و تصحيحات ضروري ديگري درباره ي آنها به عمل آمد ، باز هم ميزان انحراف اورانوس از موضع پيشگويي شده بسيار زيادتر بود و اين گمان قوت گرفت كه بايد شئ ديگري اين اختلال را پديد آورده باشد . براي دو اخترشناس ، يكي آدامز انگليسي و ديگري ژوزف لووريه فرانسوي ، مستقل از يكديگر ، اين سؤال مطرح شد " اين شئ بايد كجا باشد و چه جرمي بايد داشته باشد تا اختلالهاي غير منتظره ي مشاهده شده د اورانوس را ايجاد كند؟ " آنان با فرض اينكه سياره اي ناشناخته در منظومه ي شمسي وجود دارد و اين سياره مانند سيارات ديگر تابع قانون جاذبه است ، محتملترين محل را محاسبه كردند . پيشگوييها آنها تقريبا يكسان بود. هر دو در صدد بر آمدند تا يك اخترشناس رصدي را براي يافتن اين سياره جديد ترغيب كنند. آدامز در كمبريج ناكام ماند، اما درخواست لووريه با پاسخ مثبت يوهان گرتفريد گاله از رصد خانه ي برلين مواجه شد ، گاله در نخستين شب جست و جويش سياره ي جديد را يافت .جاي اين سياره كمتر از يك درجه با محلي كه آدامز و لووريه پيشگويي كرده بودند تفاوت داشت . اين كشف در 23 سپتامبر سال 1846 تحقق يلفت ، يكي از مهمترين پيروزيهاي اختر شناسي تا آن زمان به شمار ميرفت ، زيرا مهر تاييد ديگري بر توصيف جاذبه ي عمومي نيوتن ميگذاشت و ارزش پيشگويي كردن آن را به اثبات ميرساند .

اين سياره را نپتون ناميدند. نپتون در اسطوره شناسي روي خداي اقيانوس يا سلطان درياست .

نپتون يا هشتمين سياره از جانب خورشيد را ، يوهان گاله ، اختر شناس آلماني در سال 1846كشف كرد. وي اين سياره را بر اساس پيش بيني هاي محاسباتي اوربن لووريه، اخترشناس فرانسوي و جان كاوچ ادمز، اختر شناس انگليسي يافت . فاصله ي اين سياره از خورشيد ، به قدري زياد است كه ( در حدود 4.5ميليارد كيلومتر) رصد آن را دشوار ميسازد . تا اين اواخر دانسته ها درباره ي اين سياره بسيار اندك بود. در سال 1989 وياجر 2 ، كاوشگر فضايي آمريكا به نپتون رسيد و به پاسخهايي در باره ي اين گوي اسرار آميز و زيبا دست يافت . نپتون سياره اي بزرگي به جرم 17 برابر جرم زمين و قطر استوايي در حدود 50000km است.

نپتون كمي سريعتر از زمين به دور خود ميچرخد ، و روز آن اندكي از 19 ساعت بيشتر است، حال آنكه هر دور كامل حركت انتقالي ان به دور خورشيد در حدود 164 سال زميني است.

نپتون آبي رنگ است ، از همين رو به آن رب النوع رومي درياها ميگويند . در واقع وجود گاز متان آن را به رنگ سبز آبي دراورده است . لايه ي ضخيم بيروني جو اين سياره به شدت سرد (-212 درجه ي سلسيوس ) است و از هيدروژن هليم و متان تشكيل شده است. در زير اين لايه ي جوي ، اقيانوسي از آب ، آمونياك و متان جامد و يونيده ( داراي بار الكتريكي ) قرار دارد . زير اين اقيانوس كه ژرفاي آن به هزارها كيلومتر ميرسد ، هسته اي از آهن سنگي قرار گرفته است.

نپتون در معرض شديدترين بادهاي منظومه ي خورشيدي قرار دارد . اين سياره لايه اي از ابرهاي سطحي آبي رنگ دارد كه به همراه باد در پيچ و تاب اند و لايه ي بالاتر ديگري شامل ابرهاي سفيد و تنك از بلورهاي متان دارد كه همراه با سياره ميچرخند . در سطح اين سياره سه منطقه ي توفاني در منطقه ي آبي تيره ، تقريبا به اندازه ي زمين و معروف به لكه ي تاريك بزرگ است، توفان ديگري كه لكه ي كوچك خوانده ميشود تقريبا به اندازه ي ماه ماست. بعد از آن اسكوتر ( روروك) يا توفان كوچك سفيد رنگ و تيز رويي است كه به نظر ميرسد در حال تعقيب كردن ديگر توفانهاي گرداگرد سياره است .

در سالهاي بعد از كشف نپتون به همان روشهاي تلسكوپي متعارف، اين واقعيت آشكار شد كه اين سياره از لحاظ ابعاد ، جرم ،چگالي ، تركيب و قرينه شبيه اورانوس است ، اما اين تكنيكهاي تلسكوپي در خصوص جزئيات راس ابري نپتون شواهد زيادي در اختيار ما نميگذاشتند . با تكامل تكنيكهاي فرو سرخ گشايش رمزهاي اين سياره هم شروع شد. دماي راس ابري نپتون بيشتر از دمايي است كه در ارتباط با فاصله اش از خورشيد انتظار ميرود (برآورد كنوني از دماي راس ابري اين سياره 60K است) . در واقع اين سياره 2.5 برابر گرمايي را كه از خورشيد دريافت ميكند ، ميتاباند. واقعيتي كه شبيه است به مورد مشتري و زحل ، اما اورانوس چنين شباهتي با آن ندارد . به علاوه نشانه اي از چهره هاي راس ابري در داده هاي حاصل از تكنيكهاي فرو سرخ نشان داده شده است.

مرحله ي بعدي اين كشف يكي از بزرگترين شاهكارها و اعجازهاي نوع بشر به شمار آمد: توانايي طراحي سفينه اي فضايي كه در تمام طول 12 سال سفرش در منظومه ي شمسي از فرماندهي زميني هدايت شود و سرانجام با اين دنياي سرد ، كه خورشيد را در فاصله اي بيش از چهار ميليارد كيلومتري دور ميزند، مواجه كند و نمايي نزديك از ان به دستمان برساند. ويجر دو در اوت1989 به حدود 4800KM راسهاي ابري نپتون رسيد و جزئياتي را فاش كرد كه به كمك روشها و تكنيكهاي قبلي فقط اشاره هايي به آن شده بود.

آشكارترين يافته ها لكه ي سياه بزرگ است كه يك سيستم توفاني پر فشار به ابعاد زمين است كه در جهت پادساعتگرد ميچرخد و از بسياري جهات ديگر با لكه ي سرخ بزرگ مشتري برابري ميكند _ اين لكه ها از لحاظ ابعاد تقريبا با سياره ي مادرشان متناسبند و تقريبا در يك عرض جغرافيايي قرار دارند. كمربندها و مناطق نپتون نيز همچون مشتري ، اما بسيار كم سو ترند

    ميدان مغناطيسي نپتون

ميدان مغناطيسي اندازه گيري ده در نپتون ، نسبت به به محور سياره ؛ 48 درجه مايل است و از مركز آن هزاران كيلومتر فاصله دارد . اين ميدان از آب زير سطح سياره ناشي ميشود كه دماي آن 2204 درجه ي سلسيوس اندازه گيري شده است. اين آب به قدري داغ و چنان تحت فشار است كه ميدان الكتريكي توليد ميكند.

وياجر 2 دريافت كه دست كم پنج حلقه ي كم فروغ ، نپتون را در ميان گرفته اند، كه در مقايسه با حلقه هاي زحل، مشتري و يا اورانوس به مراتب چشمگيري كمتري دارد . اين حلقه ها از ذرات و قطعاتي تشكيل شده اند كه برخي از آنها حدود دو كيلومتر قطر دارند و خود قمرهاي كوچكي به حساب ميايند و كمانهاي به نسبت روشني پديد مي آورند . و همين امر سبب گمراهي برخي از اخترشناسان شد و اين تصور را به وجود آورد كه نپتون تنها با كمان هايي و نه حلقه هاي كامل احاطه شده است.

   قمرهاي نپتون

شش تا از قمرهاي آن را وياجر 2 كشف كرد .بزرگترين آنها به نام تريتون پسر اسطوره اي نپتون ناميده شده است ( با قطر 4000km) تريتون يك ماه بعد از نپتون كشف شد. اين قمر قطري در حدود 3705 كيلومتر دارد و دماي سطح آن240- درجه ي سلسيوس است كه آن را سردترين مكان در منظومه ي خورشيدي ميسازد .تريتون چند ويژگي غير عادي دارد.نخست اينكه اين قمر هلويي رنگ نپتون را در خلاف جهت همه ي قمر هاي سياره هاي ديگر دور ميزند و در جهت خلاف چرخش نپتون برگرد محور خود ميچرخد. دوم اين كه وياجر دريافت تريتون جوي با لايه ها يي از مه، ابر و وزش باد دارد. تمام اين اطلاعات اخترشناسان را به اين نتيجه رسانده است كه نپتون مدت ها پيش تريتون را از مدار مستقلي پيرامون خورشيد ربوده است.

دومين قمر نپتون جسم كوچك و كم فروغي است به نام نرئيد است كه گرارد كويپر ، اختر شناس هلندي در سال 1949 آن را كشف كرد .اين سياره فقط يك هشتم قطر تريتون را دارد ، و در مداري بسيار خارج از مركز حركت ميكند ، اما در همان جهت خود سياره ميگردد. ثابت شده است كه خروج مركز اين قمر در منظومه ي شمسي از همه ي مدارهاي قمري بيشتر است . ويژگي غيرعادي تريتون حركت رجعي آن نسبت به چرخش سياره ي مادر است و اين تنها قمر با اندازه ي چشمگير است كه چنين حركتي دارد.برخي از قمرهاي اين سياره عبارت است از : تريتون ، نريد ، پروتئوس ، لاريسا ، گالاتيا ، دزپوينا ، تالاسا ، ناياد ، تيتان، .....

از مناظري كه در دسترس داريم ، تا آنجا كه مربوط به ويجر دو است ، معلوم ميشود كه قمر تريتون واقعا نقش بر جسته اي دارد . ما ميپنداشتيم كه تنها قمري كه اتمسفر دارد تيتان است ، اما تريتون هم اتمسفر رقيقي دارد كه عمدتا مركب از نيتروژن است.

قمر1989N1 با قطر400KM جلوتر از نريد ، در340 كيلومتري ، و1989N2 در 200كيلومتري آن جاي دارد . هيچ يك از قمرها و قمرهاي كوچكتر نپتون شكل كروي ندارند ، از اين رو اين ابعاد در مورد طول آنها به كار مي آيد. فقط قمرهاي با جرم بيشتر خود گرانشي كافي داشته اند تا در زمان تشكيل ، ماده ي آنها به درون كشيده شود و به شكل كروي درآيند.

اين واقعيت كه نريد مسير مداري با خروج از مركز زياد ، در فاصله ي 5.5 ميليون كيلومتري از نپتون دارد ، همراه با اين واقعيت كه تركيب درصد آن بسيار شبيه پلوتون است اين مساله را پيش ميكشد كه احتمالا نريد و پلوتون منشا مشتركي داشته باشند .

حلقه های نپتون

با يادآوري روشي كه به وسيله آن حلقه هاي اورانوس براي نخستين بار كشف شد ( روش استتار ) و سپس ويجر 2 وجود اين حلقه ها را تاييد كرد ، اين فكر مطرح شد كه شايد سياره ي نپتون نيز داراي چنين حلقه هايي باشد. با مشاهده ي استتار از پايگاه زميني نتيجه اي مشابه ، اما نامطمئن به دست آمد به اين معني كه گاهي حلقه هايي مشخص ميشد و گاهي به نظر ميرسيد كه حلقه ها گم شده اند . امروزه علت صدق اين مطلب را ميدانيم. نپتون در واقع حلقه هاي كامل ندارد ، حتي در مورد حلقه اي كه به عنوان 1989N1R مشخص شده است، ذراتي كه حلقه را ميسازند به طور يكنواخت توزيع نشده اند. اين ذرات در بخشهايي از حلقه گرد هم آمدند( كه قوسهايي ايجاد ميكنند) و در جاهاي ديگر به طوري بسيار متفرق پراكنده اند . در نپتون چهار حلقه را ميتوان تشخيص داد 1989N1R كه بسيار باريك است و در فاصله ي 2.5 برابر شعاع نپتون جاي دارد ، پس از آن ، به طرف سياره ، ابتدا 1989N4R ، تقريبا به صورت ورقه اي شفاف از ماده به پهناي چند هزار كيلومتر است. سپس 1989N2R ، باريكترين حلقه و سرانجام 1989N3R حلقه ي متفرقي به پهناي دست كم 1000KM است. شش حلقه ي ديگري كه در خلال عبور ويجر دو از نزديكي نپتون كشف شد كه دو تا از آنها به منزله ي اقمار نگهبان اعلام شدند، زيرا بعضي از ناظران معتقدند كه آنها در محدود كردن ذرات در درون حلقه هاي خاص نقش عمده اي دارند.

 

بر گرفته از سایت http://www.aerospaceusr.ir

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 4 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

کسانی که هرگز نشناختیم

بهرام مبشر

تصوير ژرف كهكشان

 

 

بهرام مبشر كيهان شناس مشاهداتى، متولد تهران ۱۳۳۷

-        اخذ كارشناسى ارشد و دكتراى كيهان شناسى رصدى در دانشگاه دورهام انگلستان

-        اخذ ليسانس مهندسى اپتوالكترونيك كالج سلطنتى لندن

-        ديپلم مهندسى ميكروويو از دانشگاه لندن

-        هشت سال تدريس در كالج سلطنتى لندن به عنوان استاد

-        عضو عالى مؤسسه علوم تلسكوپ فضايى وابسته به سازمان ناسا (تلسكوپ هابل)

-        نماينده سازمان فضايى اروپا (ESA) در سازمان تلسكوپ فضايى

-        مسؤول آشكارساز nikmouse تلسكوپ فضايى هابل

-        عضو اصلى تيمى كه توسط تلسكوپ فضايى هابل توانست تصوير فراژرف كهكشان را براى نخستين بار به تصوير بكشد

-        عضويت در تيمى كه موفق به تصوير كشيدن موقعيت تغيير كهكشانهاى كوچك شده است

نام بهرام مبشر و شهرت او با شهرت و معروفيت تلسكوپ فضايى «هابل» پيونده خورده است. چندى پيش كه تلسكوپ فضايى «هابل» عميقترين نما را از جهان پيرامون زمين به تصوير كشيد، نام «بهرام مبشر» هم در محافل علمى بر سر زبانها افتاد. اين تلسكوپ توانسته بود تصوير «فراژرف»ى را براى نخستين بار جهت مطالعه نخستين كهكشانها به دانشمندان علم نجوم تقديم كند. اين تصوير فرضيه هاى تكامل كيهان را با چالشى اساسى مواجه كرد. به طورى كه دانشمندانى كه اين تصوير را مطالعه مى كنند آن را سؤال برانگيز و يك معماى واقعى توصيف كرده اند.

اما براى بيشتر شناختن «بهرام مبشر» بايد به مرور مشاهدات او بپردازيم. چه بر اساس اين مشاهدات جديد، نوارى از ستارگان به طول ۵۰۰ هزار سال نورى كشف شد كه طولانيترين نوار ستاره اى حاصل از برخورد ۲ كهكشان تاكنون به شمار مى رود. اين نماى منحصر به فرد كه توسط يك تيم بين المللى از اخترشناسان و توسط رصدخانه «سوبارو» به ثبت رسيده است، گام مهمى در درك تحول كهكشانها به حساب مى آيد. اين تصوير بى سابقه كه ژرفترين نگاه بشر به جهان و سرآغاز پيدايش آن است، با مشاركت يك دانشمند ايرانى تهيه شده كه بخش عمده طراحى و تهيه اين تصوير را بر عهده داشته است. اين دانشمند ايرانى كه نماينده سازمان فضايى اروپا (ESA) در ناسا و مسؤول آشكارساز nikmouse تلسكوپ فضايى هابل نيز هست كسى نيست جز «بهرام مبشر».

بهرام مبشر در سال ۱۳۳۷ در تهران متولد شد، ديپلم رياضيش را از دبيرستان البرز و ليسانس فيزيكش را از مدرسه عالى پاريس دريافت كرد و پس از آن به انگلستان رفت و كارشناسى ارشد و دكتراى كيهان شناسى رصدى را در انگلستان خواند. او در حين دوره فوق ليسانس مهندسى اپتوالكترونيك را نيز گذرانده است. همچنين در همين دوران ديپلم مهندسى «ميكروويو» را از دانشگاه لندن اخذ و پس از آن مدت ۸ سال در اين دانشگاه (كالج سلطنتى) به تدريس و تحقيق اشتغال داشت و از چند سال قبل در انستيتو تلسكوپ فضايى هابل در ناسا فعاليت دارد. او در حال حاضر نماينده سازمان فضايى اروپا (ESA) در ناسا و مسؤول آشكارساز nikmouse تلسكوپ فضايى هابل است. تلسكوپ فضايى هابل كه در سال ۱۳۶۹ (۱۹۹۰) به فضا پرتاب شده طبق برنامه ريزى اوليه بايد تا سال آينده بازنشسته شود اما نقش بى بديل اين تلسكوپ در پيشبرد اكتشافات نجومى و جايگاه منحصر به فرد آن كه فراتر از يك تلسكوپ به عنوان موهبتى همگانى و استثنايى علمى و آموزشى براى پيشبرد دانش بشرى ايفاى نقش كرده، در كنار تواناييهاى منحصر به فرد آن در اخترشناسى فرابنفش و نورمرئى و نبود جايگزينى براى آن حداقل تا سال ۲۰۱۱، تصميم گيرى درباره ادامه كار تا پايان فعاليت اين ابزار كارآمد كاوشهاى كيهانى را در كانون توجه اخترشناسان و مسؤولان فضايى آمريكا قرار داده است.

بهرام مبشر از روزگار كودكى اش مى گويد و اينكه از كودكى هواپيماها را در آسمان جستجو مى كرد به اميد اينكه روزى سوار بر يكى از آنها آنقدر بالا برود كه به ستاره ها برسد. وقتى از او درباره پروژه هاى مدنظرش سؤال مى شود پاسخ مى دهد: «چندين پروژه تحقيقاتى به موازات هم در حال انجام دارم. يكى از آنها طرح «گودز» يا goods: (great abservatory origin deep survey)) است.

در اين طرح با استفاده از تلسكوپهاى بزرگ زمينى و فضايى انواع داده ها در طول موجهاى متفاوت جمع آورى شده اند، از هر طول موج اطلاعات خاصى استخراج مى شود كه پس از تركيب همه آنها يك تصوير چند بعدى از كهكشانها يا جهان به دست مى آيد. از روى اين تصويرها مى توان پارامترهاى كيهان شناسى از جمله باز يا بسته بودن جهان، آينده جهان، چگونگى شكل گيرى كهكشانها و غيره را اندازه گيرى كرد. پروژه بعدى او، بزرگترين طرح اوست كه با استفاده از تلسكوپ هابل انجام مى شود. اين طرح درباره خوشه هاى كهكشانى است و به سؤال «چگونه خوشه هاى كهكشانى در مقاطع مختلف زمانى در طول عمر جهان به وجود آمده اند؟» جواب مى گويد. طرح ديگرش مشاهدات فراژرف هابل يا (UDF: Ultra Deep Field) است. عميقترين تصويرى كه تا به حال بشر از جهان گرفته است. او مى گويد: «در اين پروژه مى توان دورترين نقاط جهان را مشاهده كرد و آن قدر دور رفت كه به ابتداى جهان رسيد. زيرا هر چه در آسمان به دور دستها برويد در حقيقت به زمان عقب رفته ايد. با استفاده از طرح فراژرف به كهكشانهايى رسيده ايم كه نور ساطع شده از آنها به ما بر مى گردد كه جهان تنها ۱۰ درصد عمر فعليش را داشته! يعنى به كهكشانهايى رسيده ايم كه بسيار جوان هستند؛ دورترين كهكشانهايى كه تا به امروز بشر يافته است و با استفاده از آنها مى توان سير تحول كهكشانها را مطالعه كند. من زمانى را مطالعه مى كنم كهكشانها در آن زمان بسيار جوان بوده اند.»

از كارهاى جالب بهرام مبشر و تيم او تخمين سن جهان است. آيا او توانسته سن جهان را حدس بزند؟ مى گويد: بله! طبق اندازه گيريها طول سن عالم بر حدود ۱۴ ميليارد سال مى رسد و با توجه به «ابرنواخترها» پارامترهاى كيهانى را نيز مى توان اندازه گرفت و متوجه شد كه جهان باز است يا بسته.

بهرام مبشر عليرغم آنكه در زمينه شكل گرفتن كهكشانها و تحولات آنها در طول عمر جهان و بررسى علمى گذشته و آينده جهان مشغول تحقيق بوده است و بيش از ۲۰ سال را در اروپا و آمريكا گذرانده است، اما هنوز هويت ايرانى خود را حفظ كرده است و از اين كه بسيارى از ايرانيان هنگام مهاجرت در فرهنگ غربى تحليل مى روند، يا رنگ مى بازند بسيار متأثر است. او كه در مؤسسه علوم فضايى از موقعيت بسيار شايسته اى برخوردار است مى گويد: «من هيچ گاه خود را دور از وطن ندانسته ام و آرزوى برگشتن به ايران را هميشه داشته و دارم.»

او كه نامش با «هابل» پيوند خورده است درباره اين ابرتلسكوپ مى گويد: «هابل نياز به تعميراتى دارد و همچنين دستگاه هاى موسوم به «جايروسكوپ» كه جهت تلسكوپ را در فضا مشخص مى كند و به وسيله آنها مى توانند تلسكوپ را به جهات مختلف بچرخانند و همچنين باتريهايى را كه عمرشان به پايان رسيده، بايد تعويض شوند و علاوه بر آن بايد دو دستگاه جديد روى هابل گذاشته شود كه قدرت ديد آن را چند برابر مى كند و اطلاعات بيشترى از آن قابل دريافت خواهد بود. تا پيش از سانحه انفجار شاتل فضايى كلمبيا قرار بود كه شاتل با پرواز به هابل تعميرات مختصرى را در حد تعويض برخى ابزارهاى فرسوده كه عمر مفيد آنها به پايان رسيده، انجام بدهد كه بعد از حادثه كلمبيا قرار شد تعمير هابل به وسيله يك سيستم روباتيك كه در حال حاضر مراحل آخر ساخت را طى مى كند، انجام شود؛ ولى به هر حال هنوز تصميم قطعى در اين زمينه گرفته نشده و احتمال دارد پرواز شاتل و اعزام فضا نوردان صورت بگيرد و تحقيق درباره استفاده از هر دو روش ادامه دارد.»

چرا تحقيق در رشته نجوم در ايران با مشكل مواجه مى شود؟ چه اقداماتى مى توان در اين باره انجام داد؟ پاسخ بهرام مبشر خواندنى است. او مى گويد: «كمبود امكانات و راههاى انتقال علوم جديد به كشور از عمده ترين دلايل بروز اين مشكلات هستند. آخرين علوم انتقال يافته مربوط به دهه هاى ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰ ميلادى است كه افرادى در رشته هاى مختلف نجوم مانند اختر شناسى و كيهان شناسى تحصيل كرده اند و اين دانشها را به ايران انتقال داده اند.

در حالى كه امروزه علوم جديد تغيير يافته اند و قابل مقايسه با علوم قديمى نيست. افراد محدودى در مقاطع و رشته هاى مختلف در ايران هستند كه مى توانند ايده هاى جديد را به  دانشجويان ما انتقال دهند كه به نظر من محدود بودن رابطه ميان افراد متخصص داخلى و خارجى اين مشكل را تشديد كرده است. در حالى كه مى توان با ارسال دانشجويان به كنفرانسهاى بين المللى و ورود محققان خارجى به دانشگاه ها دانشجويان را با شيوه هاى جديد كيهان شناسى و... آشنا كرد و اقدام مؤثرى در حل اين مشكل انجام داد.»

او اطلاع رسانى از طريق سايتهاى اينترنتى، برگزارى سمينارها و مطبوعات را عامل مهمى براى ترويج و اشاعه اطلاعات در سطح عمومى جامعه ايران مى داند و مى گويد: «اين كه حداقل در هفته يك يا چند مرتبه يك مطلب علمى هرچند كوچك به زبان ساده و قابل فهم براى غيرمتخصصان نگارش شود بسيار تأثيرگذار است. برگزارى سخنرانيهاى عمومى براى مردم درباره مسائل عمومى مختلف در فرهنگسراها سبب ارتقاى سطح علمى مردم مى شود. شايد نقش راديو و تلويزيون در اين ميان از همه مهمتر باشد. زيرا افراد علاقه مند به دانستن مسائل علمى مختلف مى توانند هنگام رفتن به سركارشان در اتومبيل يا هنگام كار در خانه به راحتى به راديو گوش دهند. درحالى كه همين افراد شايد هرگز نتوانند به فرهنگسراها بيايند و يا روزنامه بخوانند. صحبت در اين باره بسيار حائز اهميت است. چرا كه انتقال علم به درون جامعه سبب درك بهتر و ايجاد تفكر علمى در ميان مردم عامى است.»

همانطور كه نوشتم يكى از دغدغه هاى اصلى بهرام مبشر ايران است و وضعيت علمى آن. او در اين باره مى گويد: «حساسيت من در ترويج علم در كشور خودم بسيار بيشتر است. به همين دليل سعى مى كنم مرتب به ايران سفر كنم تا با دانشجويان و علاقه مندان به نجوم ديدار كنم و با حضور در سمينارهاى دانشگاه ها با دانشجويان كه به اين رشته علاقه مندند ملاقات و صحبت مى كنم. البته در سخنرانيها سعى دارم تا صحبتهايم را با اشعار شعرا و فلاسفه ايرانى مثل مولانا، سعدى و ... تطبيق دهم تا از خشك بودن علم بكاهم. در سفر به كشورهاى اروپايى نيز مسائل علمى را به زبان ساده و منطبق با طرز فكر فلاسفه قديمى آنها مطرح مى كنم تا جالب و قابل فهم براى همه باشد. اما نكته اى كه در اين گونه موارد بايد بسيار دقت كرد، تغيير ندادن مفهوم مطالب علمى است تا مبادا مردم از مسائل علمى برداشتهاى غلطى نداشته باشند و به خرافه كشيده نشوند! اين بخش كار بسيار مشكل است زيرا فكر تك تك مردم را نمى توان كنترل كرد.» گرچه بهرام مبشر معتقد است كه خرافه در علم جايى ندارد، اما مى گويد: معضل ما مربوط به سوءتفاهمهاى علمى است كه سبب مى شوند مردم مسائل علمى را اشتباه بفهمند. براى نمونه آنچه مردم از يوفو (Ufo= Unknown flying object) به غلط مى دانند، خرافه نيست بلكه مفهوم نادرست اين تكنولوژى است. مدتها پيش يك راننده تاكسى در ايران به محض آن كه متوجه شد من منجم هستم از من پرسيد، معنى هفت آسمان چيست؟ در حقيقت هفت آسمان وجود ندارد. ذهنيت او از هفت آسمان همان اصطلاحاتى است كه در تاريخ و ادبيات ما وجود دارد و نمى توان اسمش را خرافه گذاشت. اما مهم است بدانيم مبارزه نكردن با همين سوءتفاهمها سطح علمى جامعه را پايين مى آورد.

بهرام مبشر معتقد است سطح علمى مردم ايران و كشورهاى طراز اول علمى دنيا مثل آمريكا، انگليس و ... يكسان است. تنها تفاوت موجود، تفاوت فرهنگى است. او مى گويد: «حتى مى توانم بگويم سطح علمى مردم ايران بالاتر از سطح علمى مردم آمريكاست. البته بدون در نظر گرفتن بعضى از ايالتها، اگر مقايسه در سطح جهان در محدوده سنى ۲۰ تا ۳۰ سال باشد، حدود بيش از ۸۰ درصد ستاره شناسان آماتور ايرانى جوانهاى زير ۳۰ سال هستند در حاليكه حدود ۸۰ درصد اين منجمان بالاى ۶۰ سال، سن دارند. با داشتن چنين استعدادهايى در ايران بايد سعى كنيم آنها را درست تربيت كنيم تا به آنها كمك شود در اين راه به اشتباهات علمى و خرافه نرسند. آنها را به سمتى سوق دهيم كه در مورد مسائل علمى جديد فكر كنند نه در مورد مطالبى كه سالها پيش كه در كتابهاى قديمى نوشته شده اند.»

او ضعف اصلى عقب ماندگى علوم در ايران را عدم مديريت علمى در كشورمان مى داند و مى گويد: «مشكل اصلى ما بى سوادى باسوادهاى ماست. در ايران افرادى كه خود را باسواد مى دانند در حقيقت بى سواد هستند و مديران، مديريت علمى را نمى شناسند. چكيده كلام آنكه كار دست كاردان نيست. همه خودشان را متخصص مى دانند در حالى كه يك شبه نمى توان متخصص تمامى علوم شد. درحال حاضر مى خواهيم رصد خانه ملى بسازيم كه در شرايط خوب ۵ سال ديگر آماده مى شود. اما بايد دانست هدفمان از برپايى اين رصدخانه چيست؟»

افتخار كردن به ايرانى بودن اصليترين عضو مجموعه فضايى هابل اگرچه شيرين اما غمناك است كه مه و خورشيد و فلك دركارند تا او و امثال او از ايران بگريزند و به دامان ديگران پناه برند.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 4 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

نظريات عام و خاص انشتين به صورت كامل

انشتين دو نظريه دارد. نسبيت خاص را در سن 25 سالگي بوجود آورد و ده سال بعد توانست نسبيت عام را مطرح كند.

نسبيت خاص بطور خلاصه تنها نظريه ايست كه در سرعتهاي بالا ( در شرايطي كه سرعت در خلال حركت تغيير نكند–سرعت ثابت-) ميتوان به اعداد و محاسباتش اعتماد كرد. جهان ما جوريست كه در سرعتهاي بالا از قوانين عجيبي پيروي مي كند كه در زندگي ما قابل ديدن نيستند. مثلا وقتي جسمي با سرعت نزديك سرعت نور حركت كند زمان براي او بسيار كند مي گذرد. و همچنين ابعاد اين جسم كوچك تر ميشود. جرم جسمي كه با سرعت بسيار زياد حركت مي كند ديگر ثابت نيست بلكه ازدياد پيدا مي كند. اگر جسمي با سرعت نور حركت كند، زمان برايش متوقف مي شود، طولش به صفر ميرسد و جرمش بينهايت ميشود.

نسبيت عام براي حركتهايي ساخته شده كه در خلال حركت سرعت تغيير مي كند يا باصطلاح حركت شتابدارند. شتاب گرانش زمين g كه همان عدد 2<9.81m/sاست نيز يك نوع شتاب است. پس نسبيت عام با شتابها كار دارد نه با حركت. نظريه ايست راجع به اجرامي كه شتاب ثقل دارند. كلا هرجا در عالم، جرمي در فضاي خالي باشد حتما يك شتاب جاذبه در اطراف خود دارد كه مقدار عددي آن وابسته به جرم آن جسم مي باشد. پس در اطراف هر جسمي شتابي وجود دارد. نسبيت عام با اين شتابها سر و كار دارد و بيان مي كند كه هر جسمي كه از سطح يك سياره دور شود زمان براي او كند تر ميشود. يعني مثلا، اگر دوربيني روي ساعت من بگذارند و از عقربه هاي ساعتم فيلم زنده بگيرند و روي ساعت آدمي كه دارد بالا ميرود و از سياره ي زمين جدا ميشود هم دوربيني بگذارند و هردو فيلم را كنار هم روي يك صفحه ي تلويزيوني پخش كنند، ملاحظه خواهيم كرد كه ساعت من تند تر كار مي كند. نسبيت عام نتايج بسيار عجيب و قابل اثبات در آزمايشگاهي دارد. مثلا نوري كه به اطراف ستاره اي سنگين ميرسد كمي بسمت آن ستاره خم ميشود. سياهچاله ها هم بر اساس همين خاصيت است كه كار مي كنند. جرم انها بقدري زياد و حجمشان بقدري كم است كه نور وقتي از كنار آنها مي گذرد به داخل آنها مي افتد و هرگز بيرون نمي آيد.

 

منبع: www.alberteinstein.info

نظريه نسبيت عام
همه ما براي يك‌بار هم كه شده گذرمان به ساعت‌فروشي افتاده است و ساعتهاي بزرگ و كوچك را ديده ايم كه روي ساعت ده و ده دقيقه قرار دارند. ولي هيچگاه از خودمان نپرسيده ايم چرا؟ انيشتين در نظريه نسبيت خاص با حركت شتابدار و يا با گرانش كاري نداشت. اولين موضوعات را در نظريه نسبيت عام خود كه در 1915 انتشار يافت مورد بحث قرار داد.نظريه نسبيت عام ديد گرانشي را بكلي تغيير داد و در اين نظريه جديد نيروي گرانش را مانند خاصيتي از فضا در نظر گرفت نه مانند نيرويي بين اجرام ، يعني برخلاف آنچه كه نيوتن گفته بود !در نظريه او فضا در مجاورت ماده كمي انحنا پيدا مي‌كرد. در نتيجه حضور ماده اجرام ، مسير يا به اصطلاح كمترين مقاومت را در ميان منحنيها اختيار مي‌كردند. با اين كه فكر انيشتين عجيب به نظر مي‌رسيد مي‌توانست چيزي را جواب دهد كه قانون ثقل نيوتن از جواب دادن آن عاجز مي ماند.سياره اورانوس در سال 1781 ميلادي كشف شده بود و مدارش به دور خورشيد اندكي ناجور به نظر مي‌رسيد و يا به عبارتي كج بود !

نيم قرن مطالعه اين موضوع را خدشه ناپذير كرده بود.بنابر قوانين نيوتن مي بايست جاذبه اي برآن وارد شود. يعني بايد سياره اي بزرگ در آن طرف اورانوس وجود داشته باشد تا از طرف آن نيرويي بر اورانوس وارد شود.در سال 1846 ميلادي اختر شناس آلماني دوربين نجومي خودش را متوجه نقطه اي كرد كه « لووريه» گفته بود و بي هيچ ترديد سياره جديدي را در آنجا ديد كه از آن پس نپتون نام گرفت.نزديك ترين نقطه مدار سياره عطارد به خورشيد در هر دور حركت ساليانه سياره تغيير ميكرد و هيچ گاه دوبار پشت سر هم اين تغيير در يك نقطه خاص اتفاق نمي‌افتاد.اختر شناسان بيشتر اين بي نظمي ها را به حساب اختلال ناشي از كشش سياره هاي مجاور عطارد مي دانستند !مقدار اين انحراف برابر 43 ثانيه قوس بود. اين حركت در سال 1845 به وسيله « لووريه» كشف شد بالاخره با ارائه نظريه نسبيت عام جواب فراهم شد اين فرضيه با اتكايي كه بر هندسه نااقليدسي داشت نشان داد كه حضيض هر جسم دوران كننده حركتي دارد علاوه برآنچه نيوتن گفته بود.وقتي كه فرمولهاي انيشتين را در مورد سياره عطارد به كار بردند، ديدند كه با تغيير مكان حضيض اين سياره سازگاري كامل دارد. سياره هايي كه فاصله شان از خورشيد بيشتر از فاصله تير تا آن است تغيير مكان حضيضي دارند كه به طور تصاعدي كوچك مي شوند.اثر بخش‌تر از اينها دو پديده تازه بود كه فقط نظريه انيشتين آن‌را پيشگويي كرده بود. نخست آنكه انيشتين معتقد بود كه ميدان گرانشي شديد موجب كند شدن ارتعاش اتمها مي شود و گواه بر اين كند شدن تغيير جاي خطوط طيف است به طرف رنگ سرخ! يعني اينكه اگر ستاره اي بسيار داغ باشد و به طوري كه محاسبه مي كنيم بگوييم كه نور آن بايد آبي درخشان باشد در عمل سرخ رنگ به نظر مي‌رسد كجا برويم تا اين مقدار قواي گرانشي و حرارتي بالا را داشته باشيم، پاسخ مربوط به كوتوله هاي سفيد است.دانشمندان به بررسي طيف كوتوله هاي سفيد پرداختند و در حقيقت تغيير مكان پيش بيني شده را با چشم ديدند! اسم اين را تغيير مكان انيشتيني گذاشتند. انيشتين مي گفت كه ميدان گرانشي شعاع هاي نور را منحرف مي‌كند چگونه ممكن بود اين مطلب را امتحان كرد.اگر ستاره اي در آسمان آن سوي خورشيد درست در امتداد سطح آن واقع باشد و در زمان كسوف خورشيد قابل رؤيت باشد اگر وضع آنها را با زماني كه فرض كنيم خورشيدي در كار نباشد مقايسه كنيم خم شدن نور آنها مسلم است. درست مثل موقعي كه انگشت دستتان را جلوي چشمتان در فاصله 8 سانتيمتري قرار دهيد و يكبار فقط با چشم چپ و بار ديگر فقط با چشم راست به آن نگاه كنيد به نظر مي رسد كه انگشت دستتان در مقابل زمينه پشت آن تغيير جا مي‌دهد ولي واقعاً انگشت شما كه جابجا نشده است!

دانشمندان در موقع كسوف در جزيره پرنسيپ پرتغال واقع در آفريقاي غربي ديدند كه نور ستاره ها به جاي آنكه به خط راست حركت كنند در مجاورت خورشيد و در اثر نيروي گرانشي آن خم مي شوند و به صورت منحني در مي آيند. يعني ما وضع ستاره ها را كمي بالاتر از محل واقعيش مي‌بينيم.ماهيت تمام پيروزيهاي نظريه نسبيت عام انيشتين نجومي بود ولي دانشمندان حسرت مي كشيدند كه اي كاش راهي براي امتحان آن در آزمايشگاه داشتند.ـ نظريه انيشتين به ماده به صورت بسته متراكمي از انرژي نگاه مي كرد به همين خاطر مي گفت كه اين دو به هم تبديل پذيرند يعني ماده به انرژي و انرژي به ماده تبديل مي شود. E = mc²دانشمندان به ناگاه جواب بسياري از سؤالها را يافتند. پديده راديواكتيوي به راحتي توسط اين معادله توجيه شد. كم كم دانشمندان متوجه شدند كه هر ذره مادي يك پادماده مساوي خود دارد و در اينجا بود كه ماده و انرژي غير قابل تفكيك شدند.تا اينكه انيشتين طي نامه اي به رئيس جمهور آمريكا نوشت كه مي توان ماده را به انرژي تبديل كنيم و يك بمب اتمي درست كنيم و آمريكا دستور تأسيس سازمان عظيمي را داد تا به بمب اتمي دست پيدا كند. براي شكافت هسته اتم اورانيوم 235 انتخاب شد. اورانيوم عنصري است كه در پوسته زمين بسيار زياد است. تقريباً 2 گرم در هر تن سنگ! يعني از طلا چهارصد مرتبه فراوانتر است اما خيلي پراكنده.در سال 1945 مقدار كافي براي ساخت بمب جمـع شـده بود و ايـن كار يعني ساختن بمب در آزمايشگاهــي در « لوس آلاموس » به سرپرستي فيزيكدان آمريكايي « رابرت اوپنهايمر » صورت گرفت. آزمودن چنين وسيله اي در مقياس كوچك ناممكن بود. بمب يا بايد بالاي اندازه بحراني باشد يا اصلاً نباشد و در نتيجه اولين بمب براي آزمايش منفجر شد. در ساعت 5/5 صبح روز 16 ژوئيه 1945 برابر با 25 تيرماه 1324 و نيروي انفجاري برابر 20 هزار تنT.N.T آزاد كرده دو بمب ديگر هم تهيه شد. يكي بمب اورانيوم بنام پسرك با سه متر و 60 سانتيمتر طول و به وزن 5/4 تن و ديگري مرد چاق كه پلوتونيم هم داشت. اولي روي هيروشيما و دومي روي ناكازاكي در ژاپن انداخته شد. صبح روز 16 اوت 1945 در ساعت 10 و ده دقيقه صبح شهر هيروشيما با يك انفجار اتمي به خاك و خون كشيده شد. با بمباران هيروشيما جهان ناگهان به خود آمد، 160000 كشته در يك روز وجدان خفته فيزيكدانها بيدارر شد! « اوپنهايمر» مسئول پروژه بمب و ديگران از شدت عذاب وجدان لب به اعتراض گشودند و به زندان افتادند.انيشتين اعلام كردكه اگر روزي بخواهم دوباره به دنيا بيايم دوست دارم يك لوله كش بشوم نه يك دانشمند!

شاخه ی: فیزیک

منبع: تبيان - www.hupaa.com

 

 

مقاله هايي رو كه داشتم ترجمه ميكردم در حال اتمامه...منتظرشون باشيد....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 9 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

هركسي هر سوالي در مورد فيزيك وستاره شناسي داشته باشه ميتونه بپرسه.
(البته به شرطي كه آسون باشه)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 8 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

خورشيد گرفتگي

بازم سلام.
اگه كسي تا بحال خورشيد گرفتگي نديده اينجا رو كليك كنه.

خودم آپلودش كردم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 8 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

توجه..........

سلام بر همه ی ایرانیای عزیز.

 

امیدوارم عزاداریاتون مورد قبول واقع شده باشه.

 

میخواستم بگم رنگ فوتها رو تغییر دادم برای واضح شدنشون صبر کنید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 8 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

حتما تو همه نظر سنجيا شركت كنيد.


..........من نظر  ميخوام..........
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 9 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

توجه

چون قالب وبلاگم رو عوض كردم نوشته ها اينجوري شده.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 8 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

نخستين دنياي جديد

 اورانوس، سياره‌اي كه ويليام هرشل را به شهرت كشف نخستين دنياي سياره‌اي جديد رساند، در طول تاريخ معاصر نجوم موضوع اكتشافات مهمي بوده است؛ از يافتن قمرهاي جديد در اطراف آن تا تمايل محوريِ عجيب اين سياره و كشف حلقه‌هاي آن.

 
 
وقتي ويليام هرشل در سال ۱۷۸۱ اورانوس را كشف كرد، نخستين سياره كشف شده پس از زمان باستان، پنجره‌اي را گشود رو به افقي كه هنوز اخترشناسان در حال كاوش آن به سر مي‌برند.

براي رصدگران آسمان در دنياي امروز بديهي است كه اورانوس هفتمين سياره از سوي خورشيد است. اما مردمان فرهنگ‌هاي باستان، و نه حتي اخترشناسان قرن‌هاي ۱۶ و ۱۷، اين قدر آگاه نبودند. از نظر آنها منظومه شمسي بجز زمين شامل ۵ سياره ديگر بود: عطارد، زهره، مريخ، مشتري، و زحل كه هر كسي به سادگي مي‌توانست آنها را ببيند.

 

در سال ۱۷۸۱، اخترشناس آماتور تقريباً ناشناسي، به نام فردريك ويليام هرشل (۱۸۲۲-۱۷۳۸)، ديدگاه ما را نسبت به منظومه شمسي تغيير داد. حالا بيش از ۲۲۵ سال پس از كشف اورانوس به دست او، اين غول سبز-آبي همچنان اخترشناسان را مسحور خود مي‌كند. آب و هواي رازآلودش، انحراف تقريباً ۹۰ درجه‌اي محورش، فصل‌هاي غريبش، و حلقه‌هاي جذابش موضوعات بسياري است براي دانشمندان، تا به تفكر در آن بپردازند.

با رسيدن سياره به نقطهِ اعتدال در سال ۱۳۸۶ -‌رويدادي كه هر ۴۲ سال يك‌بار رخ مي‌دهد-دانشمندان، بار ديگر با اشتياق به آسمان‌ها چشم دوختند به اين اميد كه سرانجام داده‌هايي را جمع‌آوري كنند و بسياري از رازهاي قديمي اين سياره را بگشايند. اخترشناسان در نقطه اعتدال، نماي اورانوس و حلقه‌هايش را از پهلو مي‌بينند.

تاريخي پنهان در اسرار
اورانوس سابقه‌اي طولاني در متحير كردن رصدگران دارد. اين نقطهِ اسرارآميز گاليلئو گاليله (۱۶۴۲ -۱۵۶۴) را گيج كرده بود. اين رصدگر مشتاق ايتاليايي، كه يكي از نخستين افرادي بود كه تلسكوپش را به سوي آسمان نشانه رفت، احتمالاً به مدت يك دهه، در قرن هفدهم اين مرواريد كم‌فروغ را در آسمان رصد مي‌كرده است، اما تصور گاليله اين بوده كه اين نقطه يك ستاره است، همان‌طور كه نپتون را با يك ستاره اشتباه گرفته بود. نخستين اخترشناس سلطنتي بريتانيا، جان فلامِستيد (۱۷۱۹-۱۶۴۶) كه در سال ۱۶۷۵ -نخستين سال كار رصدخانه گرينويچ- به اين سِمت منصوب شد، در سال ۱۶۰۹ اين جسم ناشناس را ديد. فلامستيد آن را <ستارهِ ۳۴-ثور> نامگذاري كرد چون آن هنگام در صورت فلكي ثور بود. اخترشناس سلطنتي ديگري، جيمز بِرَدلي (۱۷۶۲-۱۶۷۳)، نيز سه بار اورانوس را در ميانهِ قرن هجدهم رصد كرد و او هم آن را اشتباه گرفت، و اخترشناس فرانسوي، پيِر شارل لومونير (۵۱۷۱-۹۹۷۱) (Le Monnier) ، چندين بار اين جسم آسماني را ديد، آخرين بار در سال ۱۷۷۱، و هرگز به ذهنش نرسيد كه ممكن است اين جسم چيزي بجز يك ستاره باشد.

يك دهه بعد، هرشل، كه در حلقهِ دانشمندان انگلستان بسيار ناشناس بود، مسير جامعه را به سوي دنياهاي ديگري روشن كرد. در سال ۱۷۸۱، اين اخترشناس دريافت كه جسم ناشناس يك سياره است. نخستين بار بود كه زمينيان متوجه شدند در منظومه شمسي چيزهايي وجود دارد بيش از آنچه با چشم غير مسلح ديده مي‌شود.

در ابتدا، حتي هرشل هم تصور مي‌كرد كه اين جسم آسماني يك دنباله‌دار است. او نخستين بار، آن را در روز ۱۳ مارس ۱۷۸۱ از باغ خانه‌اش در بات انگلستان، از درون تلسكوپ بازتابي ۶ اينچيِ دست‌سازش، كه طولش ۲ متر بود، رصد كرد. او در عرض ۴ روز دريافت كه حركت اين جسم شبيه حركت يك دنباله‌دار نيست.

اندازهِ منظومه شمسي دو برابر شد
هرشل، كه از خانه‌اش رصد مي‌كرد، در طي ماه‌هاي بعد هر زمان كه ممكن بود اين جسم را رصد كرد، همچنين كل جامعهِ نجومي اروپا و ديگر كشورها نيز آن را رصد كردند. در نوامبر سال ۱۷۸۱ حقيقت آشكار شد. اين جسم در مداري تقريباً دايره‌اي حركت مي‌كرد، نه مداري بيضوي يا سهمَوي، -‌كه مشخصهِ دنباله‌دارهاست- و مدارش خارج از مدار زحل - دست‌كم دو برابر دورتر از آن - قرار داشت. كشف هرشل به تعبيري اندازهِ منظومه شمسيِ شناخته شده را بيش از دو برابر كرد. اين سياره، كه بعدها به نام اورانوس مشهور شد، در فاصلهِ متوسط ۸۷/۲ ميليارد كيلومتري از خورشيد در حركت است، يعني فاصله اش از خورشيد حدود ۱۹ برابر فاصله زمين تا خورشيد است.

بايد اعتبار تجربه رصد كردن منظم اين اجسام را از آنِ هرشل بدانيم. با وجودي كه از نظر تئوري بحث‌هايي دربارهِ ديگر سيارات ناشناختهِ گردنده به دور خورشيد پيش از او نيز وجود داشته است، اين نخستين مدرك قطعي بود. اين كشف، با اثبات اين نكته كه چيزهايي آن بيرون براي كشف كردن وجود دارند، واقعاً دري به روي بررسي بيشتر آسمان گشود.>

اكتشافات جديد
تا حدود ۲۰۰ سال پس از كشف اورانوس چيز زيادي دربارهِ اين سيارهِ اسرارآميز كشف نشد. هرچند حتي خودِ هرشل هم احتمالاً هرگز تصور نمي‌كرد كه زماني اخترشناسان ۱۲ حلقه و ۲۸ قمر به دور اين سياره كشف كنند؛ اين اجسام جديد هم با همان سنت به نام شخصيت‌هاي شكسپيري نامگذاري شدند.

در سال‌هاي پس از كشف هرشل، طي رصدهاي بيشتر به نظر مي‌رسيد كه مدار پيچيدهِ اين سياره به دور خورشيد، كه هر دور آن ۸۴ سال زميني طول مي‌كشد، ناقض قوانين نيوتن است. شصت و پنج سال طول كشيد تا اخترشناسان راز اين حركات خودسرانهِ اين سياره را كشف كردند. در سپتامبر ۱۸۴۶، آنها وجود سيارهِ گازيِ بزرگ‌تري - نپتون، ۵/‌۱ ميليارد كيلومتر دورتر- را اثبات كردند كه بر شكل مدار اورانوس اثر مي‌گذاشت.

امسال، اخترشناسان كوشيدند در نيمهِ آذر، كه اورانوس به نقطهِ اعتدال مدارش مي‌رسيد، يافته‌هايشان دربارهِ اين غول سبز - آبي را تكميل كنند. اين پديده در هر ۴۲ سال يك‌بار -‌دو بار در هر مدار- رخ مي‌دهد. در اعتدال، رصدگران زميني نماي اورانوس و حلقه‌هايش را از پهلو مي‌بينند. وقتي حلقه‌ها در اين حالت با توان تفكيك زياد ديده شوند، اخترشناسان بهتر مي‌توانند حلقه‌هاي كم‌فروغ‌تر را ببينند. شايد قمرها و حلقه‌هاي بيشتري كشف شوند. زماني كه اعتدال قبلي رخ داد، يعني در سال ۱۳۴۴/۱۹۶۵، امكانات و توانايي‌هاي اخترشناسان بسيار محدود بود. به گفتهِ يكي از اخترشناسان طرح بررسي اورانوس در اعتدال، <آن زمان ما هيچ‌كدام از اين تلسكوپ‌هاي امروزي، دوربين‌هاي الكترونيكي، و ابزارهاي امروزي را نداشتيم. بر سر ميز هر اخترشناس يك رايانهِ شخصي نبود.>

مسئلهِ حلقه‌ها
هرشل، در حالي كه همچنان در شهر بات زندگي مي‌كرد و در سال ۱۸۱۶ به لقب سِر ملقب شده بود، گزارش كرد كه حلقه‌اي را در اطراف اورانوس ديده است اما بعد به اشتباه خود پي بُرد. آنچه او ديده بود به وضوح خطا بود اما خوش اقبالي در مارس سال ۱۹۷۷ (اسفند ۱۳۵۶) روي داد؛ زماني كه گروهي ۱۰ نفره به سرپرستي جيمز اليوت از دانشگاهMIT نُه حلقهِ كم‌فروغ در اطراف اورانوس كشف كردند. اين دانشمندان براي بررسي سياره، كه ستاره‌اي را در پشت خود مخفي مي‌كرد، از رصدخانه هوابُردِ كويي‌پر -‌هواپيماي جِتي كه مجهز به يك تلسكوپ بزرگ است- استفاده مي‌كردند. اما بي‌درنگ پيش از اختفاي ستاره پشت اورانوس و پس از اتمام آن يك سِري كاهش پيش‌بيني نشده در نور ستاره رصد كردند. پيش از فرود هواپيما، گروه وجود منظومه‌اي از حلقه‌ها را پيش‌بيني كرد و تحليل داده‌ها خيلي زود آن را اثبات كرد.

اليوت بر اين باور است كه اين كشف حوزه بررسي حلقه‌هاي سيارات را در علم گشود. در واقع ديگر زحل تنها سيارهِ شناخته شدهِ داراي حلقه نبود. گاليله يكي از نخستين اخترشناساني كه با تلسكوپ به آسمان شب نگريست، در سال ۱۶۱۰ حلقه‌هاي زحل را با شكلي نامشخص ديد. از زمان كشف گروه اليوت، اخترشناسان به دور همهِ سيارات مشتري مانند، حلقه‌هايي را كشف كردند. ويجر۲ حلقه‌هاي اورانوس را مستقيم شكار نكرد تا اين كه در سال ۱۳۶۵/۱۹۸۶ از كنار اين سياره گذشت. در آن زمان دوربين‌هاي ويجر ۲ همچنين تصاويري از دو حلقهِ جديد گرفتند: حلقهِ دهم ۱۹۸۶U۱R و تصويري تكي از حلقهِ داخلي يازدهم ۱۹۸۶U۲R .

در سال ۱۳۸۳/۲۰۰۴، در رصدخانهِ كِك در هاوايي، گروهي به سرپرستي ايمكه د پاتر - اخترشناسي از دانشگاه كاليفرنيا در بركلي و كارشناس حلقه‌هاي سيارات- وجود اين حلقهِ داخلي يازدهم را ثابت كردند. اين اخترشناسان براي انجام اين اثبات از دوربين فروسرخ نزديك نسل دوم كِك استفاده كردند. سيستم اپتيكِ سازگار اين تلسكوپ اثر آشفتگي جوّي را بسيار كاهش مي‌دهد. اين امكانات اصلاحات فني به اضافهِ تقريباً از لبه ديده شدن حلقه‌ها به گروه امكان داد كه اين لايه از ذرات سنگي را به دام بيندازند. بر‌اساس محاسبات آنها پهناي اين حلقه، كه كم‌فروغ‌ترين حلقهِ سياره است، ۳۵۰۰ كيلومتر و فاصلهِ آن از مركز اين غول گازي تقريباً ۴۰۰۰۰ كيلومتر است. اين فاصله تا لايهِ بالايي ابرهاي جوّ سياره فقط ۱۴۰۰۰ كيلومتر است. اين حلقه بيشتر از هيدروژن و هليم تشكيل شده است. حلقه اپسيلون -‌خارجي‌ترين حلقه از داخلي‌ترين سِري از نُه حلقه‌- حدود ۱۰۰۰ بار درخشان‌تر است.

 

 

 

 

 

 

 

 

خانم هايدي همل ( از مؤسسه علوم فضايي) و دپاتر (از بركلي) و ديگران از ابتداي هزاره سوم ميلادي اورانوس را با اپتيك سازگار تلسكوپ كك ۲ زير نظر دارند. عجيب آنكه كشف تابش فروسرخ در سال ۱۸۰۰ به دست هرشل پايه بسياري از اين توانمندي‌هاي امروزي را گذاشته است.

در دسامبر سال ۲۰۰۵ (آذر ۱۳۸۴)، تلسكوپ فضايي هابل دو حلقهِ ديگر را به تصوير كشيد و مجموع حلقه‌هاي اورانوس ۱۳ عدد شد. مارك شوالتر، اخترشناس مركز تحقيقات ايمز ناسا در كاليفرنيا، و گروهش اين حلقه‌هاي جديد را منظومه دوم حلقه‌هاي اورانوس مي‌دانند، زيرا فاصله آنها تا سياره بسيار دورتر از منظومهِ اصلي حلقه‌هاست. آنها همچنين دو قمر جديد نيز يافتند: مب و كوپيد، شماره‌هاي ۲۶ و ۲۷.
تحليل بيشتر داده‌ها نشان داد كه خارجي‌ترين حلقه آبي رنگ است؛ درست شبيه حلقهِ خارجي زحل. رنگ آبي نشان مي‌دهد كه اين حلقه بيشتر از ذراتي به اندازهِ كوچك‌تر از يك ميكرون تشكيل شده است.

اخترشناسان رنگ آبي حلقهِ خارجي اورانوس را به قمر مرتبط با آن، يعني مب، نسبت مي‌دهند. كشش نامحسوس گرانش اين جسم ذرات بزرگ‌ترِ حلقه را به دام خود مي‌اندازد اما به ذرات كوچك‌تر -‌كه اندازه‌شان يك هزارم قطر موي انسان است‌- اجازه مي‌دهد كه در مدار به دور سياره باقي بمانند. به نظر مي‌رسد كه اين قمرها نيروهايي وارد مي‌كنند كه مسبب پراكندگي ذرات‌اند. برخي دانشمندان بر اين باورند كه رنگ آبي حلقهِ خارجي زحل شايد به سبب فوران‌هاي ماده بر سطح قمرهاي نزديك باشد، اما قمر مب، كوچك‌تر از آن است كه فعاليت داخلي داشته باشد. حلقهِ آبي در نور فروسرخ ديده نمي‌شود بلكه فقط در طيف مرئي مشخص است.

بر خلاف آن حلقه، حلقهِ دوازدهم اورانوس قرمز ديده مي‌شود؛ همانند بيشتر حلقه‌هاي اطراف مشتري، زحل، نپتون، و اورانوس. اين حلقه‌ها قرمزند زيرا ذرات بزرگ‌تر -‌كه ابعادشان از چند ميكرون تا چند متر است‌- در آنها پراكنده‌اند و بيشتر نور قرمز را بازتاب مي‌كنند. عموماً، اين ذرات پيرترند و ديگر خُرده ذرات به شدت آنها را بمباران كرده‌اند.


خلاصه اي از مجله ي  نجوم!


+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 8 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

ديدار با سيارهِ سرخ‌

 سوم دي 1386 سيارهِ مريخ، همسايهِ سرخ‌روي ما، به مقابله با زمين مي‌رسد. اين سياره در شب‌ها و 

هفته‌هاي پيش و پس از مقابله نيز در بهترين وضعيت رصدي و پُرنورترين حالت خود در آسمان است.


 
 
هيچ‌گاه هيجان و اِلتهابي را كه براي ديدن سطح مريخ در مقابلهِ شهريور سال ۱۳۸۲ داشتم از ياد نمي‌برم. شبي را كه روي يكي از پشتِ‌بام‌هاي تهران در آن نور و غبار آسمان شهر دشت سيرتيس بزرگ كم‌كم در لبهِ شرقي مريخ در چشمي تلسكوپ نمايان شد و پس از مدت كوتاهي تمام آن دشت بزرگ مريخي پيشِ روي چشمم بود. در آن لحظه زيبايي تجربهِ كريستين هويگنس را احساس مي‌كردم، وقتي در پاييز سال ۱۶۵۹ ميلادي براي نخستين‌بار با تلسكوپ شكستي خود، دشت سيرتيس را ديد و براساس جابه‌جايي آن پس از مدت‌ها به‌دورهِ تناوب حركت وضعي مريخ پي‌بُرد.
سيارهِ همسايهِ سرخرنگ ما امسال نيز دوباره لحظات پُرشور و داغي را براي دوستداران آسمان تدارك ديده است. احتمالا‌ً اغلب شما مقابلهِ استثنايي تابستان سال ۱۳۸۲ را به‌خاطر داريد، مقابله‌اي كه در آن مريخ در حضيض مداري‌اش به‌كمترين فاصله از زمين طي ۶۵ ميليون سال اخير و به‌ركورد قطر ظاهري‌اش در آسمان يعني ۲۵ ثانيهِ قوس رسيد.

مقابله‌هاي مريخ، كم‌هزينه‌ترين ابزاري است كه بشر براي ديدن عوارض سطح سيارهِ سرخ در دست دارد. نه نيازي به‌فضاپيماست نه تلسكوپ‌هاي بسيار بزرگ. مريخ و زمين­ خود به‌ملاقات هم مي‌آيند. گرچه در روياهاي بلندپروازانه بسياري از ماست كه يكي از فضانوردانِ نخستين گروه مسافران مريخ باشيم تا بر خاك سرخ سياره قدم بگذاريم، اما نيازي است براي رفع عطش سفر به‌مريخ، تا‌سه چهار دههِ ديگر كه سفر انسان به‌مريخ ممكن شود، صبر كنيم. سفر به‌مريخ را با تلسكوپ كوچكتان در اين شب‌ها انجام دهيد.
تقريباً هر ۲ سال يك‌بار، مريخ در شرايط رصدي مناسبي قرار مي‌گيرد. در بيشتر اوقات از اين سيارهِ كوچك فقط قرص كوچك نارنجي رنگي در تلسكوپ‌هاي آماتوري پيداست اما مريخ در حركت خود به‌دور خورشيد تقريباً هر ۷۸۰ روز يك‌بار (مِنهاي يك ساعت و ۲۶ دقيقه و ۲۴ ثانيه) در وضعيت مقابله قرار مي‌گيرد؛ زماني كه خورشيد و زمين و مريخ در يك راستا قرار مي‌گيرند و زمين بين آن دو واقع مي‌شود. در هنگام مقابله بهترين شرايط رصدي براي مريخ مُهيا مي‌شود و عوارضي از سطح و جوّ آن را مي‌توان ديد. تمام سيارات زِبَرين يا عُليا (سياراتي كه مدار آنها خارج از مدار زمين است) به‌هنگام مقابله در وضعيت مناسب رصدي براي ناظر زميني قرار مي‌گيرند. در زمان مقابله زاويهِ كشيدگي سياره (زاويه‌اي كه ر أس آن زمين و دو ضلعش يكي به‌خورشيد و ديگري به‌سيارهِ موردنظر مي‌رسد) تقريباً به ۱۸۰ درجه مي‌رسد و سياره به‌هنگام غروب خورشيد سر از افق شرق بيرون مي‌آورد و تا صبحگاه ميهمان آسمان است. علا‌وه‌بر اينها دو عامل مهم ديگر يعني قطر ظاهري و افزايش روشنايي سياره از مزاياي مقابلهِ سياره است.
 
مي‌دانيد مريخ سياره‌اي به‌قطر نصف زمين است و اغلب در فاصله‌اي است كه چيزي جز قرص مَحوي از آن ديده نمي‌شود. حتي در نزديكترين حالت به‌زمين نيز به‌اندازهِ ظاهري يكي از گودال‌هاي متوسط ماه است. درنتيجه اوقات نزديك به‌مقابله، تنها زمان كمين مريخ‌دوستان است تا با تلسكوپ‌هاي آماتوري مناسب به‌دشت‌ها، كلاهك‌هاي سپيد قطبي كه با تغيير فصول مريخي بزرگ و كوچك مي‌شوند، ابرهاي سفيد-‌آبي، و طوفان‌هاي زرد‌رنگ غبار نگاهي بيندازند و محيط شگفت‌انگيز سطح سيارهِ سرخ را تجسم كنند.
البته در هر مقابله‌اي شرايط ايده‌آلي براي رصد مريخ فراهم نخواهد شد. مدار مريخ ۵ بار كشيدگي بيشتري نسبت به‌مدار زمين دارد. در نتيجه در اوج (دورترين از خورشيد) و حضيض (نزديك‌ترين به‌خورشيد) اختلا‌ف فاصله زيادي از مدار زمين دارد (اين موضوع به‌مقدار بسيار كمتري به‌اوج و حضيض زمين نيز وابسته است). دوري و نزديكي مريخ به هنگام مقابله بين فاصلهِ حدود ۱۰۰ تا ۵۵ ميليون كيلومتر از زمين تغيير مي‌كند كه تأثير بسياري در روشنايي و اندازهِ سياره دارد. پس اگر مقابله‌اي در هنگام حضيض مريخ رخ دهد ايده‌آل است؛ مانند مقابله ۵ شهريور ۱۳۸۲. مقابله‌هاي مناسب در بازه‌هاي زماني با متوسط ۱۶ سال مي‌آيند. معمولا‌ً ۲ يا ۳ مقابله مناسب است و بعد شرايط براي ۴ يا ۵ مقابله بعدي نامناسب است. مقابله ۱۶ آبان ۱۳۸۴ آخرين مقابله مناسب تا پيش از مقابله سال۱۳۹۷/‌۲۰۱۸ بود. حداكثر قطر قرص مريخ آن زمان به ۲/۲۰ ثانيه قوس مي‌رسد. اما در مقابله دي ۱۳۸۶ حداكثر قطر مريخ ۹/۱۵ ثانيه قوس خواهد بود و اين ركورد در كوچكي مريخ به هنگام مقابله تا سال ۱۳۹۷ شكسته نمي‌شود.
در مقابلهِ امسال اگرچه مريخ به‌بزرگي مقابله آبان ۱۳۸۴ يا شهريور ۱۳۸۲ ديده نمي‌شود، وضعيت رصدي مناسب‌تري براي نيمكرهِ شمالي دارد زيرا سيارهِ سرخ در دي امسال در مرز جوزا و ثور در ميل شمالي‌تري نسبت به‌دو مقابلهِ قبلي است و تقريباً به‌سرسوي آسمان مي‌رسد. مِيل مريخ در هنگام مقابله ۲۶ درجه و ۴۶ دقيقه است كه در عرض جغرافيايي نيمه ايران (۳۳ درجه) حدود ۷۰ درجه از افق ارتفاع مي‌گيرد. در اين هنگام مريخ از قدر ۶/‌۱- (كمي پُرنورتر از شباهنگ، پُرنورترين ستارهِ شب) در پاي دوپيكر، نگين درخشان آسمان است.
در شب‌هاي مقابله، مريخ به خوشهِ ستاره‌اي زيباي ۳۵M نزديك است و در يك ميدان ديد مشترك در رصد با دوربين‌هاي دوچشمي ديده مي‌شود. مريخ بين ۳۰ آذر تا ۸ دي در فاصلهِ كمتر از ۳ درجه‌اي ۳۵M است. در شب ۳۰ آذر مريخ به مرز جوزا و ثور مي‌رسد و تا نيمهِ اسفند مهمان ثور است پيش از اين كه به جوزا برگردد. اين حركت بازگشتيِ عجيبِ مريخ همان حركت رجوعي است كه به سبب اختلاف سرعت مداري زمين و مريخ در ماه‌هاي نزديك به مقابله رخ مي‌دهد. حركت عادي همهِ سيارات طي شب‌هاي پياپي غرب به شرق است مگر اين كه در حركت رجوعي باشند. مريخ در مقابلهِ امسال در اواخر آبان وارد حركت رجوعي شد و حلقهِ اين حركت با اقامت اول آن آغاز شد. از آن زمان تا اواسط بهمن در حركت برگشتي شرق به غرب است و به همين سبب وارد ثور مي‌شود. با گذر از اقامت دوم و آغاز حركت عادي غرب به شرق در اواخر سال دوباره به جوزا مي‌رسد. دنبال كردن اين حركت و ثبت آن روي يك تصوير (يا مجموعه‌اي از تصاوير ديجيتال كه روي هم انداخته شوند) بسيار جالب توجه است.
رصد مريخ فقط محدود به شب‌هاي نزديك به مقابله نيست. درست است كه در ساعت ۴۷‌:‌۲۳ شب سوم دي ۱۳۸۶ مريخ به مقابله مي‌رسد اما اين سياره طي چند ماه پيش و پس از مقابله جرمي پُرنور در آسمان است. در اوج روشنايي مقابله ۱۳۸۶ مريخ از قدر ۶/‌۱- پُرنورترين جرم آسمان شب پس از ماه است؛ در غياب دو سيارهِ پُرنورتر زهره و مشتري كه صبحدم به آسمان شرق مي‌آيند (مشتري از اواسط دي در سپيده‌دَم ظاهر مي‌شود).
مريخ در تمام شب‌هاي ۱۹ آذر تا ۱۱ دي پُرنورتر از شباهنگ و تا ۱۰ بهمن پُرنورتر از سهيل، دومين ستارهِ پُرنور شب، است. اين سياره تا ا واسط بهمن با قرصي به قطر حدود ۱۲ ثانيهِ قوس كماكان موضوع رصدي جذابي براي بيشتر تلسكوپ‌هاست
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 8 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

معماي هولمز

 دنباله‌دارها همواره غافلگيركننده‌اند. ناگهان فوران

 مي‌كنند يا خلاف پيش‌بيني‌ها كم‌فروغ مي‌مانند.

 ين بار دنباله‌داري بسيار كم‌نور در اوايل آبان
 
1386 دچار فوران ناگهاني‌اي مي‌شود كه آن را 

فقط طي يك شبانه‌روز حدود يك ميليون بار

 درخشان‌تر مي‌كند، در حدّي كه از آن شب تا

 هفته‌ها بعد با چشم غير‌مسلح از شهرهاي بزرگ

 دنيا نيز ديده مي‌شده است.



 
شب يكم آبان ۱۳۸۶، كوهستاني در جزاير قناري، اقيانوس اطلس. رصدگر اسپانيايي، خوآن آنتونيو سانتانا در تصوير سي‌سي‌دي از دنباله‌دار كم‌فروغ هولمز ۷۱p پديدهِ عجيبي را مي‌بيند. دنباله‌دار كه تا ساعاتي قبل از قدر ۱۷ و دور از تيررَسِ بيشتر تلسكوپ‌هاي آماتوري بود، اكنون به قدر ۱۰ رسيده است. او به سرعت گزارش خود را به رصدگران ديگر و گروه اينترنتي رصدگران دنباله‌دار۱ مي‌فرستد. ساعاتي بعد رصدگري از ژاپن آن را از قدر ۷ گزارش مي‌كند و كمتر از ۲۴ ساعت بعد در شامگاهِ دوم آبان رصدگراني از اروپا و ايران آن را ناباورانه از قدر ۵/۲ مي‌بينند۲؛ يعني حدود ۱۵ قدر يا يك ميليون بار درخشان‌تر از يك شب قبل. خبر اين فوران عظيم به سرعت در اينترنت پخش مي‌شود و منجمان آماتور و اخترشناسان حرفه‌اي با گرايش رصد و تحليل دنباله‌دارها در كشورهاي مختلف منتظر شب مي‌مانند تا در آسمان صاف هولمز را جستجو كنند. دنباله‌دار كه تا شبِ قبل فقط با تلسكوپ‌هاي بزرگ‌تر از يك متر ديده مي‌شد حالا حتي از بزرگ‌ترين شهرهاي جهان با چشم غير‌مسلح همچون ستاره‌اي از قدر دوم پيدا بود؛ ستاره‌اي نو در كنار آلفا-‌‌برساوش يا مِرفَق كه شكل لاندا‌‌مانندِ صورت فلكي برساوش را با حضور خود به هم ريخته بود. هولمز به همراه برساوش از ابتداي شب تا سپيده‌دَم در آسمان شمالي ديده مي‌شد و هزاران هزار رصدگر با چشم يا ابزارهاي پيچيده، حتي از برخي از عرض‌هاي نيمكرهِ جنوبي، به تماشاي تحول آن نشستند. اين فوران سريع يكي از عجيب‌ترين پديده‌هاي تاريخ نجوم، دست‌كم در يك قرنِ گذشته، بوده است.


نمايش هولمز در آسمان‌
روشنايي هولمز پس از فوران، درست مانند سال ۱۸۹۲، در حدود سه هفتهِ اول تقريباً ثابت ماند و از قدر كمتر از ۳ به خوبي ديده مي‌شد. يك هفته پس از فوران، گيسوي پُر‌نور به قدري گسترش يافته بود كه با چشم برهنه ستاره‌اي مِه‌آلود و مانند اجرام غير‌ستاره‌اي ديده مي‌شد. با گسترش گيسو از روشنايي سطحي (قدر در واحد سطح) دنباله‌دار كاسته شد و رصد جزييات كم‌نورتر گيسوي آن در شهرهاي بزرگ كمي دشوار شد اما اين قرص بزرگ نمايي باوَرنكردني در تلسكوپ‌ها و جالب‌توجه با دوربين‌هاي دوچشمي و حتي با چشم بود.

وضعيت رصدي دنباله‌دار در شب‌هاي آينده نيز مناسب است. نمودار پيش‌بيني قدر دنباله‌دار (صفحه بعد) نشان مي‌دهد كه احتمالاً تا اواخر دي ۱۳۸۶ در حدّ چشمِ برهنه -‌به دور از نور شهر و مهتاب- مي‌ماند و اندازهِ ظاهري آن تا حدود چهار تا پنج برابر قرص ماه بزرگ مي‌شود! حركت هولمز در زمينهِ ستاره‌ها بسيار آرام است. زيرا دنباله‌دار در فاصلهِ زيادي از ماست. به همين سبب تا چند ماه بعد كماكان در برساوش است. هولمز در شب‌هاي آخر آبان به آلفا- برساوش (مرفق) و گروه ستاره‌اي (خوشهِ كم‌تراكم) آن نزديك ‌شد به طوري كه در شب ۲۸ آبان به فاصلهِ كمتر از يك‌سوم درجه از اين ستاره ‌رسيد و منظرهِ زيبايي را براي رصدگران و عكاسان آسمان خَلق ‌كرد. در مدت ملاقات با مرفق، روشنايي اين ستاره بارز سبب رنگ باختن هولمز شد و چند شبي آن را از ديد چشم غير مسلح خارج كرد. پس از آن مسير خود را به سوي ديگر برساوش تا ستارهِ معروف را‡س‌الغول (بتا-‌برساوش) پيش گرفت به طوري كه در اواخر دي و اوايل بهمن به نزديكي اين ستارهِ متغير مي‌رسد.

در زمان انتشار اين شماره نجوم در اواخر آذر ۱۳۸۶ هولمز كماكان بارزترين جرم غيرستاره‌اي آسمان شمالي پس از خوشه پروين است. به دور از نور شهر با چشم برهنه ديگر ابر بسيار كوچك و دايره مانندي نيست بلكه توده‌اي كشيده است. دنباله‌دار در جهت مخالف خورشيد به سبب پخش شدن تدريجي گيسو كشيده شده و شكلي تخم مرغ مانند پيدا كرده است كه در رصد با دوربين‌هاي دوچشمي يا تلسكوپ‌هايي با ميدان ديد باز بسيار ديدني است. عكاسان نجومي كماكان با نوردهي‌هاي كوتاه نيز (كمتر از يك دقيقه) مي‌توانند توده هولمز را به خوبي ثبت كنند؛ اگرچه نوردهي‌هاي طولاني‌تر جزييات بيشتري را پديدار مي‌كند.
احتمالاً با ابزارهاي رصدي آماتوري دنباله‌دار را تا نيمه دوم زمستان نيز مي‌توان دنبال كرد. بايد ديد كه آيا مانند سال ۱۸۹۲ ميلادي فوران ثانويه‌اي نيز دنباله‌دار را دوباره درخشان خواهد كرد يا خير.


فرضيه‌هاي درخشش ناگهاني‌
اما علت درخشش ناگهاني هولمز چه بوده است؟ آيا تلسكوپ‌هاي بزرگ جزييات بيشتري از آن را آشكار كرده‌اند؟ اين‌گونه فوران‌ها در دنباله‌دارها چندان غير‌عادي نيست اما معمولاً در بازه‌اي طولاني‌تر و در مقياس كوچك‌تري رخ مي‌دهند. برخورد يك خُرده‌سياره با هستهِ دنباله‌دار مي‌تواند سبب فوران شود. عبور دنباله‌دار از ميان تودهِ غَني از شهابواره‌هاي به جا‌مانده از دنباله‌داري ديگر نيز ممكن است عامل محركي باشد. برخورد يكCME خورشيدي يا فوران ماده از تاج در دنباله‌دارهاي نزديك به خورشيد نيز عامل محرك ديگري است. تكه‌تكه شدن هستهِ دنباله‌دار، مانند دنباله‌دار شواسمان-‌واخمان۳‌ در بهار ۱۳۸۵، علت ديگر فوران ناگهاني برخي دنباله‌دارهاست. در همهِ اين پديده‌ها آنچه رخ مي‌دهد تغييراتي در هستهِ دنباله‌دار است؛ كوه يخي به قطر چند كيلومتر كه با گيسويي از ذرات گاز و غبار به قطر چند هزار تا چند ده هزار كيلومتر در اطراف خود پوشيده شده است. وقتي بر اثر يكي از پديده‌هاي گفته‌شده سطح تازه‌اي از يخِ هستهِ دنباله‌دار در مَعرض تابش شديد خورشيد قرار مي‌گيرد فوران‌هاي جِت‌مانندي از گاز و غبار از يخِ سپيد تازه به فضا پرتاب مي‌شود، و از سوي بخشي از گازِ حَبس‌شده در ساختار متخَلخِلِ اين كوه يخ به فضا منتشر مي‌شود. در نتيجه گيسو غني از اين گازِ تازه و غبار بازتاب‌كننده مي‌شود و بسيار پُر‌نورتر از قبل مي‌درخشد. با گذشت زمان اين ذرات در فضا پخش مي‌‌شوند و گيسو بزرگ و كم‌نور مي‌شود. همزمان ذرات بادِ خورشيدي و فشارِ تابش خورشيد ذرات گيسو را به عقب پس مي‌زند و دُم دنباله‌دار را ايجاد مي‌كند.

در مورد هولمز گيسو بسيار بازتاب‌كننده بود زيرا به جاي گازْ بيشتر از ذرات غبار تشكيل شده بود و همين موضوعْ پَراكَنِش و كم‌سو شدنِ گيسو بر اثر نيروي پخش‌كنندهِ باد خورشيدي را به تعويق انداخت زيرا اين ذرات بسيار سخت‌تر از ملكول‌هاي سبُك گاز از فشار باد و تابش خورشيدي تأثير مي‌گيرند. از چند شب پس از فوران گيسوي كم‌نورتري مثل هاله‌اي سبز و شَبَح‌گون در اطراف گيسوي غباري سفيد‌-‌زردِ دنباله‌دار ثبت شد كه حتي با تلسكوپ در شبي تاريك به طور مستقيم نيز ديده مي‌شد. رنگ اين هاله مانند گيسوي سبز بيشتر دنباله‌دارها حاصل تابش ملكول‌هاي كربن تركيبات كربُني مانند ۲C و گاز سيانوژن(CN) است كه در يخِ هستهِ دنباله‌دارها، به ويژه در پوشش سطحي، يافت مي‌شود.

اما هولمز دُم باشكوهي از خود به نمايش نگذاشت و در رصد با چشم برهنه ستاره‌اي مه‌آلود و بي‌دُم ماند. ذرات غبار گيسو از يك سو، فاصلهِ زياد دنباله‌دار از خورشيد از سوي ديگر و از همه مهمتر زاويهِ كشيدگي دنباله‌دار عوامل اصلي بودند. در اين ايام زمين تقريباً (با اختلاف حدود ۱۵ درجه) در بين دنباله‌دار و خورشيد قرار دارد در نتيجه دُمِ دنباله‌دار در پشت آن از ديد ما مخفي مي‌شود و فقط تصوير كوتاه و كم‌نوري از دُم را مي‌بينيم كه در نوردهي‌هاي طولاني‌مدت عكاسي نجومي با تلسكوپ ثبت شده است.


برگرفته شده از مجله نجوم (  خلاصه شده  )

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 8 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

اربعين حسيني رو به تمام مسلموناي

جهان تسليت ميگم.

 

 

 

حتما نظر بديد.

اگه نظر نديد ديگه مقاله نميزارم.

به آرشيو من هم يه سر بزنيد .

عكسهاي قشنگي داره.

هر كسي هم عكسها رو بزرگ خواست به من بگه.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 5 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

زمان يكي از پيچيده ترين كميتهايي است كه همواره ذهن همگان را بخود مشغول داشته و دانشمندان و فلاسفه بسياري تلاش كرده اند ماهيت آن را شناسايي و تبيين كنند. در اين مورد انديشه هاي ملا صدرا عمق و غناي خاصي دارد. شايد دليل كنجكاوي و حساسيت انسان نسبت به زمان ناشي از عمر كوتاه وي و آرزوي برخورداري از يك زندگاني جاويد باشد. همين كنجكاوي و حساسيت موجب پيدايش سئوالات بسياري در مورد زمان شده  كه اساسي ترين آنها را مي توان در سئالات زير خلاص كرد:

1 - ماهيت زمان چيست؟

2 - آغاز و پايان جهان چگونه است؟

3- آيا مي توان حركت زمان را كندتر يا تندتر كرد؟

4- آيا مي توان گذشته را بازسازي كرد؟

5 - چرا جهت زمان از گذشته به آينده است؟

هدف اين فصل پاسخ فيزيكي به سئوالات بالا با استفاده از نظريه سي. پي. اچ. است. بنابراين نخست زمان را از نقطه نظر مكانيك كلاسيك مطرح كرده و سپس ديدگاه نسبيت تشريح مي شود و سرانجام با توجه به نظريه سي. پي. اچ. زمان مورد بررسي قرار مي گيرد. توجه به اين نكته ضروري است كه اين بررسي با توجه به ويژگيهاي سي. پي. اچ. است كه در جدول ضميمه (پائين صفحه) منعكس شده انجام مي شود.

 

ساعت چيست؟

ساعت ابزاري است كه تكرار پديده اي خاص را نشان مي دهد. زمين يك ساعت است، زيرا دائماً تكرار طلوع و غروب خورشيد را نشان مي دهد. قلب انسان نيز يك ساعت است، زيرا ضربانش پديده اي تكراري است. اما برخي ساعتها منظم تر از برخي ديگر هستند. در مقام مقايسه زمين از قلب منظم تر است. زيرا با دويدن يا بيماري آهنگ ضربان قلب تغيير مي كند. بنابراين زمين و قلب را نمي توان دو ساعت يكسان دانست، زيرا گاهي فاصله ي دو طلوع خورشيد با تعداد x ضربان قلب و گاهي با تعداد y  ضربان قلب اتفاق مي افتد.

زمان از نظر نيوتن

زمان مطلق، واقعي و دقيق؛ مقدم به ذات و فقط وابسته و فرمانبردار طبيعت خويش است. منحصر به فرد است. همواره با توجه به طبيعت خود عمل ميكند و هيچگونه تماسي با خارج از نهاد خود ندارد. عاري از حركت است و ضرورتاً تغييرناپذير. گذشت دقيق زمان مطلق، در بازه مطلقي رخ ميدهد كه هيچ تغييري بر موجوديت اجرام و اجسام صورت نمي پذيرد. بنابراين سنجش آن فقط با توجه به نهاد خودش ممكن است. در نقطه مقابل زمان نسبي، آشكار و متعارف قرار دارد كه نسبت به موارد خارج از طبيعت خود حساس مي باشد. منحصر بفرد نيست و با ابزار اطرافش سنجيده مي شود. توسط عنصر حركت مورد تحليل قرار ميگيرد و از آنجايي كه در بازه مي تواند قرار گيرد، درك آن مشهود است. دو ساعت، يك ماه، سه سال و غيره درك ما را از زمان نشان ميدهد. از آنجا كه قادر به تصور موردي ساكن در بعد زمان نيستيم، به واسطه عنصر جنبش به تغيير و حركت اشراف پيدا ميكنيم و بدين وسيله به گذشت زمان نسبي آگاهي پيدا ميكنيم. زمان مطلق فراي درك ما و غير قابل سنجش با ابزار اندازه گيري ما (و هر ابزار اندازه گيري نسبي ديگري) است. زمان مطلق فقط و فقط با مطلق اندازه گرفته مي شود. "مطلق" ها مي توانند جزيي از طبيعت مطلق باشند. از آنجايي كه ما شناخت عملي از "مطلق" نداريم نمي توانيم مفهوم آن را حلاجي كنيم. بخشي از مشكل در نسبي بودن خود ما و درك ما است. مثلا ميگويم: "حدود يك ساعت پيش بود كه او رفت." از كجا ميدانيم؟ از آنجا كه او ديگر اينجا نيست. الان در جاي ديگري است. به واسطه حس تغيير مي فهميم كه فاصله زماني لحظه اي كه او ما را ترك كرد تا بدين لحظه بنا بر واحد و پايه استاندارد زماني كه بدان عمل ميكنيم، مثلاً حدود 3600 ثانيه (اين واحد نيز مقدم به ذات نمي باشد) شده است. اما اين مبنا موجوديت عملي ندارد. يك قرارداد است مابين ما. ميگويم پس حدود يك ساعت پيش بود كه او رفت. اين "يك ساعت" كاملاً نسبي است و منعكس كننده درك ما از گذر زمان است.   

همچنانكه در سطور بالا ترسيم شد، در مكانيك كلاسيك زمان مطلق است. مطلق بودن زمان از نظر تجربي به اين صورت است كه هرگاه تعدادي ساعت يكسان داشته باشيم و اين ساعتها را در يك لحظه خاص همزمان كنيم،  مستقل از حركت و تغيير مكان و... براي هميشه همزماني آنها برقرار خواهد بود. بنابراين هر كوششي براي كند كردن گذشت زمان بيهوده خواهد بود. و زمان مستقل از اشياء و پديده هاي فيزيكي، حركتي يكنواخت  از گذشته به آينده دارد. بعبارت ديگر جهان داراي ساعتي است كه با آهنگ ثابت تيك تاك مي كند.

نيوتن و فضا

فضاي مطلق، مقدم به ذات خود، بدون نياز به عاملي خارجي همواره مشابه و بدون حركت (تغيير) باقي مي ماند. در عوض فضاي نسبي، بعدي تغييرپذير و يا ميزاني براي سنجش فضاي مطلق است. حواس ما با موقعيتشان نسبت به اشياء همواره در حال تخمين و گمانه زني هستند. نتيجه اين سنجش با اجسام پيرامون است كه ما آن را، عاميانه، ابعادي از فضاي حركت پذير مي دانيم. آن چيزهايي كه ما به واسطه آنها "تغيير" را متوجه مي شويم قادر به فهم "تغيير" در بعد مطلق نيستند. پس ميگويم؛ فضاي مطلق تغييرناپذير است. ممكن است كه فضاي مطلق در نهاد خود تغييرپذير باشد اما مطمناً نه به مفهوم "تغيير" كه در نسبيت از آن نام ميبريم. به بيان ديگر مي توان چنين نيز گفت كه فضاي مطلق و نسبي در شكل و حجم يكسان هستند اما در مبناي عددي يكسان نمي باشند. زماني كه به فضاي مطلق فكر ميكنيم، اعداد ابزاري هستند خارجي. بنابراين توان سنجش در بعد مطلق را ندارند. يك تونل زيرزميني و يا پلي هوايي را تصور كنيد. فضاي مطلق و  نسبي كه از تصور اين دو در مغز ما شكل ميگيرد يكسان و هم حجم است. اما به مجردي كه ميخواهيم آنها را حل و فصل كنيم، نسبتشان با سطح زمين را در نظر ميگيريم. امتدادشان را با اعداد و ارقام مي سنجيم. در يك كلام، مدام ابزاري خارجي نسبت به ذات مطلق مي آفرينيم كه تصوير قابل لمس گردد. در اينجا ما تصويري نسبي را در مغزمان رديابي ميكنيم و نه مطلق.

بنابراين از نظر نيوتن، زمان مطلق و فضا نيز مطلق و مستقل از يكديگرند. ز يك نظر مي توان به نيوتن حق داد كه فضا و زمان را مطلق بداند. زيرا در مكانيك كلاسيك سرعت نامتناهي پذيرفته شده بود و انتقال علائم و آثار گرانشي بصورت آني منتشر شوند. هرچند بسياري از فيزيكدانان از جمله لايبنيتز باور نيوتن نيوتن را در مورد زمان قبول نداشتند، اما ايشان نيز نمي توانستند دليل فيزيكي ارائه دهند كه چرا زمان مطلق نيست يا آنكه بينش بهتري جايگزين آن كنند. نيوتن چنين تصور مي كرد كه جهان يك ساعت دارد، اما لايبنيتز جهان را ساعت مي پنداشت. در هر صورت هيچكدام از اين ديدگاه ها از پشتوانه ي دلايل فيزيكي برخوردار نبودند. تا آنكه سرانجام انيشتين با نفي سرعت نامتناهي توانست سرعت نور را بعنوان حد سرعت ها مطرح كنند و با استفاده از آن همزماني ساعتها را در دستگاه هاي مختلف به چالش بكشد و ثابت كند كه زمان نه تنها مطلق نيست، بلكه از يك دستگاه به دستگاه ديگر تغيير مي كند. 

نسبيت و زمان

طبق نسبيت سرعت باعث كند شدن گذر زمان مي‌‌شود، يعني زماني كه ناظر ساكن اندازه مي‌‌گيرد، طولاني‌تر از زمان اندازه گيري شده توسط ناظري است كه با سرعت از او دور مي‌‌شود. در نسبيت همزماني رويدادها بستگي به دستگاه مختصاتي دارد كه ناظر همزماني را بررسي مي كند. زماني كه شخصي مي‌‌گويد من هر روز راس ساعت دوازده شب مي‌‌خوابم، منظورش اين است كه دو رويداد خوابيدن او و قرارگرفتن عقربه ساعت روي عدد دوازده بطور همزمان روي مي‌‌دهند. اما مسئله اصلي اين است كه اين دو رويداد كه در يك چارچوب همزمان هستند، در چارچوب ديگري كه نسبت به چارچوب اول در حال حركت است، همزمان به نظر نمي‌‌آيند، هر چند هر دو چارچوب لخت باشند. بنابراين زمان، كميتي مطلق نبوده و به سرعت چارچوب مرجع بستگي دارد. اين پديده قبلاً در فصل 26 انقباض طول يا منقبض شدن فضا مورد بررسي قرار گرفت، نتيجه ي آن رابطه ي زير است: قطاري را در نظر بگيريد كه با سرعت ثابت v در جركت است. ناظري كه در ايستگاه ساكن است، از نظر وي ساعت درون قطار كندتر از زماني كه در ايستگاه متوقف بوده كار مي كند. اگر زمان را در ايستگاه T و در قطار t در نظر بگيريم، آنگاه خواهيم داشت:

ناظر ساكن در ايستگاه مشاهده مي كند كه ساعت درون قطار كندتر كار مي كند.

بنابراين از ديد ناظر ساكن، ساعت درون قطار كندتر از ساعت وي كار مي كند. البته در سرعتهاي معمولي مشاهده ي كند شدن ساعت متحرك محسوس نيست، در در سرعتهاي قابل مقايسه با سرعت نور قابل توجه است.

 

ساعت متحرك كندتر كار مي كند.

چون سرعت يك كميت نسبي است، هر دو ناظر (ساكن روي زمين و سرنشين سفينه) هر يك ساعت ديگري را كندتر مي بيند. اين امر به مسئله ي پارادوكس دو قلوها تبديل شده كه در اينجا مورد بحث قرار نمي گيرد. اما آزمايشهاي انجام شده در مورد مومزونها كه با سرعت نزديك به سرعت نور حركت مي كنند، اثبات شده است.

زمان در نسبيت عام

همچنانكه در نسبيت عام مورد بحث قرار گرفت، نسبيت عام به بررسي دستگاه هاي شتاب دار مي پردازد. ميدان گرانشي نيز يك دستگاه شتابدار است. در دستگاه هاي شتابدار فضا خميده است، زيرا مسير نور هنگام عبور از يك ميدان گرانشي منحني است كه تحت عنوان فضا - زمان مطرح مي شود. لذا فضا-زمان خميده است و هرچه خميدگي بيشتر باشد، ساعت كندتر كار مي كند. يعني در ميدان گرانشي قوي تر، ساعت كندتر است.

انبساط زمان در ميدان گرانشي

طبق نظريه نسبيت عام، ساعتي كه در يك ميدان گرانشي قوي تر قرار دارد، كندتر از ساعتي كار مي كند كه در ميدان گرانشي ضعيف تر قرار دارد. بعنوان مثال در سطح سياره اي به جرم M و شعاع R ساعت كندتر از ساعتي كار مي كند كه در ارتفاع h  از سطح سياره قرار دارد بطوريكه رابطه زير بر قزاز است:

شدت ميدان گرانشي موجب كندتر شدن ساعت مي شود.

كه در آن G ثابت جهاني گرانش، c سرعت نور است.

ساعتي كه در ارتفاع قرار دارد، تندتر كار مي كند.

زمان ويژه

زمان ويژه زماني است كه ناظري كه در فضا - زمان حركت مي كند، بوسيله ساعت خود اندازه گيري مي كند. زمان ويژه در نسبيت عام اهميت زيادي دارد، زيرا آثار انبساط زمان را ناظر توسط آن مي تواند در موقعيت هاي مختلف و در مسير هاي متفاوتي كه در فضا - زمان طي مي كند، بسنجد. فرض كنيم ناظري مسير p  را در فضا - زمان طي مي كند برابر باشد، در اين صورت زمان ويژه ناظر از انتگرال زير به دست مي آيد:

كه در آن اندازه زماني است كه در مسافت كوتاه dp اندازه گيري شده است كه از رابطه زير به دست مي آيد:

 

كه در آن زير راديكال طول ژئودزيك مسير ناظر در فضا - زمان نسبيت عام است. كه اگر آن را با استفاده از فضا - زمان مينكوفسكي بيان كنيم بصورت زير خواهد شد (سبيت عام را ببينيد):

ديسك دوار

از آنجاييكه چارچوبهاي شتاب دار به در نسبيت عام مورد بررسي قرار مي گيرند، لذا مي توان ديسك دوار را يك چارچوب شتابدار در نظر گرفت و رويدادها از جمله مسئله ي زمان را در آن مورد بررسي قرار داد. ديسك چرخاني را در نظر بگيريد كه با سرعت دوراني در حال چرخش حول محوري است كه از مركز آن مي گذرد. يك ناظر در حال چرخيدن به دور ناظر ديگري است. زمان ويژه ناظر دوار را مي توان از رابطه زير به دست آورد.

كه نشان مي دهد زمان ناظر چرخان كمتر از زمان ناظر ثابت است.

اگر بجاي كه معادل سرعت خطي v است، v قرار دهيم، همان رابطه (1) به دست خواهد آمد.

در نسبيت (چه در نسبيت خاص و چه در نسبيت عام)، زمان از يك دستگاه به دستگاه ديگر يا يك مكان به مكان ديگر تغيير مي كند. در نسبيت خاص زمان تابع سرعت و در نسبيت عام تابع شتاب دستگاه است. در هر صوردت دو مسئله در اينجا قابل توجه و جمعبندي است:

1 - افزايش سرعت خطي v موجب كند شدن زمان مي شود. اين كاهش تا جايي ادامه مي يابد كه اگر سرعت v بسمت سرعت نور ميل كند، زمان كاملاً متوقف مب شود.

2 - افزايش شتاب گرانشي يا شدت ميدان گرانش موجب كند شدن زمان مي شود.  اگر در رابطه

زير راديكال صفر شود، آنگاه زمان كاملاً متوقف مي شود.

حال به بررسي پديده ي آهنگ ساعتها از ديدگاه نظريه سي. پي. اچ. مي پردازيم.

نظريه سي. پي. اچ. و زمان

در نظريه سي. پي. اچ. همه ي ذرات/اجسام از سي. پي. اچ. تشكيل شده است. بنابراين براي بررسي آهنگ يك ساعت بايد ديد كه سي. پي. اچ. هاي سازنده ي آن در شرايط مختلف فيزيكي چگونه رفتار مي كنند. قبل از هرچيز به اين مسئله بايد توجه داشت كه سي. پي. اچ. همواره با سرعتي بالاتر از سرعت نور حركت مي كنند، يعني:

سي. پي. اچ. همواره با مقدار سرعتي بيشتر از سرعت نور حركت مي كند.

بنابراين گذشت زمان شامل سي. پي. اچ. نمي شود. بعبارت ديگر زمان بر سي. پي. اچ. نمي گذرد. نه تغيير ميكند و نه نابود مي شود. اين نتيجه ي دور از انتظاري نيست، زيرا طبق قانون بقاي جرم-انرژي نيز، چيزي نابود نمي شود. تنها در اينجا بايد نيرو را نيز به آن افزود.

رابطه ي (3 بالا) نشان مي دهد كه مجموع سرعت اسپيني و انتقالي سي. پي. اچ. همواره ثابت است. طبق اصل سي. پي. اچ. نيز تمام سرعت سي. پي. اچ. از انتقالي به اسپيني يا بالعكس قابل تبديل است. در اين تغيير سرعت ها است كه بر اثر خواص بار-رنگي سي. پي. اچ. ها ايجاد مي شود، ذرات مختلف بوجود مي آيند كه با سرعتي كمتر از سرعت سي. پي. اچ. حركت مي كنند و زمان بر آنها مي گذرد. بعبارت ديگر همه ذرات (بجز سي. پي. اچ.) حتي فوتونها نيز مشمول گذر زمان هستند. برخي ذرات عمر بيشتري دارند و برخي ديگر، عمري كوتاه تر دارند، اما همه ي آنها سرانجام متلاشي مي شوند. 

زمان در نسبيت خاص و سي. پي. اچ.

طبق رابطه (1) هرگاه سرعت دستگاه v افزايش يابد، ساعت درون آن نيز كندتر مي شود. بنابراين سرعت سيستم (يا ذرات) با سي. پي. اچ. قابل مقايسه است. جسم ساكني را در نظر بگيريد كه ساعت متصل به آن با آهنگ خاصي حركت مي كند.  سرعت آن را افزايش مي دهيم، هرچه مقدار اين سرعت به سرعت سي. پي. اچ. نزديكتر شود، ساعت كندتر مي شود. هنگاميكه سرعت آن به سرعت نور برسد (فوتونها)، تقريباً زمان براي آن بسمت صفر مي كند، اما متوقف نمي شود. بهمين دليل فوتونها نيز واپاشيده مي شوند (توليد زوج را بخاطر آوريد.).

زمان در نسبيت عام و سي. پي. اچ.

در نسبيت عام، ساعتي كه در ميدان گرانشي قوي تر قرار دارد، كندتر از ساعتي كه در ميدان گرانشي ضعيف تر قرار دارد، كار مي كند. از طرف ديگر در نظريه سي. پي. اچ.، هرچه چگالي گراويتون بيشتر باشد، بار - رنگها بيشتر بر هم اثر مي كنند و مانع تبديل سرعت اسپيني سي. پي. اچ. ها به سرعت خطي مي شوند. بهمين دليل مانع از انتشار سي. پي. اچ. ها (كوانتومهاي انرژي) در فضا مي شوند. يعني از در مقابل حركت ساعتها، ممانعت ايجاد مي شود. لذا در سطح زمين، ساعت كندتر از بالاي كوه كار مي كند.

حال اگر گذشت زمان در نسبيت عام و نسبيت خاص را تواماً در نظر بگيريم متوجه خواهيم شد كه زمان (براي ذرات و اجسام) از دو طريق قابل انبساط است، يكي افزايش سرعت انتقالي، بطوريكه هرچه سرعت انتقالي بيشتر و به سرعت سي. پي. اچ. نزديكتر شود، و ديگري تبديل سرعت انتقالي به اسپين. بنابراين زمان تابع اسپين است، يعني:

t=

رابطه بالا از دو طريق بيشينه مي شود. يكي زمانيكه v بسمت VCPH ميل كند، و ديگري هنگاميكه s افزايش يابد. توجه شود كه در اينجا از نظر تغيير آهنگ ساعتها چيزي به نسبيت افزوده نمي شود، فقط ماهيت فيزيكي و دليل شهودي كند شدن يا تند شدن ساعتها بيان مي شود. اما مطلب مهمي كه مي توان به نسبيت افزود توضيح زمان است كه در نسبيت به آن توجه نشده است.

ماهيت زمان

در نظريه سي. پي. اچ. همه ي ذرات از سي. پي. اچ. تشكيل مي شود (شكل زير). 

سي. پي. اچ. به انرژي و انرژي به ماده و پاد ماده تبديل مي شوند.

سي. پي. اچ. ها بر اثر خاصيت بار-رنگي كه دارند، بيكديگر گشتاور وارد مي كنند و اسپين مي گيرند. با هم تركيب شده و كوانتومهاي انرژي پديد مي آيند و ساعت درست مي شود. اين ساعت (كوانتوم انرژي) متلاشي مي شود (توليد زوج ذره - پاد ذره) و ساعتهاي جديد بوجود مي آيند. بنابراين هر ذره يا جسمي در طبيعت يك ساعت است. در لحظه اي خاص توليد مي شود و تعدادي تيك تاك انجام مي دهد و دوباره به سي. پي. اچ. يا ذرات ديگر واپاشيده مي شود. يعني هر چيزي در جهان (حتي جهان قابل رويت) يك ساعت است.

لذا از ديدگاه نظريه سي. پي. اچ.، جهان انباشته از ساعت ها است، يعني فقط ساعت وجود دارد. لذا ناظر تنها ساعتها را مي بيند و آهنگ حركت ساعتها را. بنابراين زمان بيان يا نام آهنگ تيك تاك ساعت ها است و بنفسه بيان كننده هيچ كميت خاصي نيست. بعبارتي صريح و روشن، زمان تنها يك نام است و موجوديت ديگري ندارد. زمان نام پديده ي خاصي است كه در طبيعت روي مي دهد و آن تيك تاك ساعت است، مانند نامي كه به حركت خاصي مثلاً حركت دوراني يا پردابه مي دهيم.

بنابراين در جهان فقط ساعتها وجود دارند و رابطه ساعتها با يكديگر و زمان تنها بيان كننده ي نوعي حركت يا ارتباط بين پديده ها با يكديگر است. از اين ديدگاه همچنانكه زمان بر سي. پي. اچ. ها نمي گذرد، هستي نيز فاقد زمان است، يعني لحظه ي از عمر كل هستي نمي گذرد، پس لحظه ي آفرينش هم اكنون است. اما هر چيزي در نظام هستي، يك ساعت است. در لحظه اي خاص شكل مي گيرد و پس از آنكه يكسري حركت انجام داد، از حركت باز مي ماند و ساعتي ديگر بوجود مي آيد. 

لذا  فضا- زمان يعني جرم و كنشي كه با محيط دارد. با در نظر گرفتن هم ارزي جرم و انرژي، مي توانيم بگوييم فضا-زمان چيزي بجز انرژي نيست. اما اگر بخواهيم دقيقتر بيان كنيم، بايد گفت كه در نظريه سي. پي. اچ.، فضا - زمان يعني توده هاي سي. پي. اچ. و كنش آنها با يكديگر.

حال مي توانيم سئوالات مطرح شده در آغاز اين متن را بررسي كنيم.

1 - ماهيت زمان چيست؟

همچنانكه در سطور بالا بيان شد، زمان هيچگونه موجوديت فيزيكي ندارد، تنها نام يا اصطلاحي است كه براي حركت يا آهنگ ساعت ها بكار مي رود.

2 - آغاز و پايان جهان چگونه است؟

اگر منظور از جهان كل نظام هستي است، جهان هيچ آغاز و پاياني ندارد، نه از نظر زماني و نه از نظر مكاني. اما جهان قابل مشاهده، مانند همه ي ساعت ها، لحظه اي تشكيل شده و پس از تعدادي تيك تاك، فرو ميريزد يا واپاشيده مي شود. مانند منظومه شمسي يا ستارگان.

3- آيا مي توان حركت زمان را كندتر يا تندتر كرد؟

اگر به جاي زمان، ساعت بگذاريم، مي توان حركت آن را كندتر يا تندتر كرد. تنها مشكل شناخت مكانيزم عمل و فناوري است. يعني تا جايي مي توان آهنگ ساعت ها را كند كرد كه تيك تاك آنها بسمت صفر ميل كند، اما نمي توان مانع از تيك تاك آنها شد. يعني ساعت ها نمي توان از كار انداخت بطوريكه ماهيت ساعت بودن خود را حفظ كنند، اما مي توان سرعتشان را كم يا زياد كرد.

4- آيا مي توان گذشته را بازسازي كرد؟

هيچ دليل منطقي و فيزيكي وجود ندارد كه نتوان گذشته با بازسازي كرد. تنها مشكل در شناخت ويژگيهاي گذشته و مكانيزم بازسازي است.

5 - چرا جهت زمان از گذشته به آينده است؟

چون ما با ساعت ها سر و كار داريم، و ساعت ها نيز آغازي دارند، چنين تصور مي كنيم كه زمان تنها يك جهت و آنهم از گذشته به آينده دارد. در حاليكه اصولاً زمان موجوديتي ندارد كه سو داشته باشد. ولي اگر منظور از زمان همان حركت ساعت ها باشد، مي توان گذشته ي آنها را بازسازي كرد، در اينصورت نمي توان گفت كه زمان فقط يكسو دارد.

 

اگه اطلاعات بیشتری خواستید اینجا رو کلیک کنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 5 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

هفت سوال درباره جهان هستي

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 5 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 4 PM  توسط گروه نجوم و سناره شناسی سدنا  | 

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر